به جز مهر و ناز و لطافت نداری
به نامهربانی تو عادت نداری
به هر کس قیاست نمودم،سری تو
تو با هیچ فردی شباهت نداری
پر از رازهای مگو هست چشمت
چرا با دلم قصد صحبت نداری؟
ته عشق را با نگاه تو رفتم
ولی نه تو اصلا نهایت نداری
به یک عیب کوچک تو را میشناسم
که با عشق برخورد مثبت نداری
نه با من که عمری برایت سرودم
به شعر و غزل هم رفاقت نداری
اجازه ندادی کنار تو باشم
ولی می شوم دور ،طاقت نداری!
هدر دادی عمر مرا و خودت را
برای همین خواب راحت نداری!
من آماده بودم برایت بمیرم
صد افسوس دیدم که رغبت نداری!!