-
سیب زمینی هنگه که ما پادشایی هنکنیم (با گویش شاهرود زیبا)
پنجشنبه 16 مهرماه سال 1405 12:21
سیب زمینی هِنگه که ما پادشایی هُنکنیم گوشت و مرغ و میوه یم هِنگن خدایی هُنکنیم هم نَخوُد ولوبیا یو هم عدس هنگن که ما دُگدریم داریم مریضایه دوایی هنکنیم شلغمم چن وخته کل کل هنکنه وا میوه ها ما ولی فعلا داریم بی اعتنایی هنکنیم تا پنیر وشیر وماست و کشک هم حرف هنزنن از شکم احساس شرم و روسیایی هنکنیم گوجه یو بادنجونم دارن...
-
چقدر سبز وبلند است نخل قامت تو ( در بزرگداشت حافظ)
پنجشنبه 16 مهرماه سال 1405 12:13
چقدر سبز وبلند است نخل قامت تو که چشم ها نکند رخنه در نهایت تو سخنوران جهان پیش پات برخیزند به مجلسی که رود نام پر صلابت تو دل تمام غزل پیشگان هوایی توست دمیده در همه دلها دم عنایت تو شراب ناب مگر در کلام تو جاریست ؟ که مست می شود آدم به هر اشارت تو؟ هنوز هر که بخواهد به عشق پا بدهد به التفات گذارد قدم به ساحت تو تو...
-
هِنندانم چیشی بِدّیه بِه مارُم مین فالُم (با گویش شیرین شاهرود زیبا)
شنبه 11 مهرماه سال 1405 23:04
هِنندانم چیشی بِدّیه بِه مارُم مین فالُم که مفت کَلذی بِنداخت وا سر میون چالُم میون این همه آدُم ، که هَسته مین این عالُم برفت از پیش خود به خواستگاری دختر خالُم هِنخواستم بگیرمشِه من اون بادّوک لوچوّکه هِنخواستم دوندم سنگ سنگین به سر بالم به من گیر هادین هی مارم و هی عمه یو خاله بِزین انقده طعنه که کردن از زوون لالم...
-
دوبیتی
شنبه 11 مهرماه سال 1405 12:56
جهان هر چند برق و زرق داره توی خیلی پریزاش برق داره نکن انگشتتو تو هر پریزی خریت با شجاعت فرق داره ------- به صورت گر چه برق و زرق داره ولی توی پریزش برق داره نزن انگشت به سیمای لختش خریت با شجاعت فرق داره
-
مُرغانه نُخور مرغ نُخور بس که گِرُونه ( با گویش شاهرود زیبا)
یکشنبه 5 مهرماه سال 1405 18:53
مُرغانه نُخور، مرغ نُخور ، بس که گِرُونه گوشتم که دِگه چیزی نگو ، قیمت جُونه ازمیوه نزن حرف، برو اَنگِشه بنداز پنج شنبه برو سر مزار ، که رایگوُنه شیرینی و آجیل و نون کاک و به جز اُون این روزا فَقد خوراک از ما بِیترونه یَگ دانه پفک هابیه هم قیمت آدُم وِچّه هوسش کرد بگو اَخّه ، فِلُونه! هر چی که هُخایی بخری دستت هِلِرزه...
-
زندگی گر چه قشنگ است ، دلم می گیرد( از مجموعه مشق منو خط نزن)
سهشنبه 31 شهریورماه سال 1405 18:41
زندگی گر چه قشنگ است ، دلم می گیرد بی تو یک کلبه تنگ است، دلم می گیرد بی تو من هر چه بهار است خزان می نامم گاه از هر چه که رنگ است ، دلم می گیرد جای آن است که دست تو به دستم باشد من از این غم که زرنگ است ، دلم می گیرد زندگانی تو نباشی ، آه ، یعنی مردن نفسی مانده به ننگ است ، دلم می گیرد با همه سادگی ات در دل من جاری...
-
انسانها، همانگونه پیر می شوند که جوان بوده اند
سهشنبه 31 شهریورماه سال 1405 12:12
آدمها ، همان گونه و با همان صفات و خصوصیاتی پیر می شوند که در جوانی ،آن صفات در وجودشان بوده است، مهربان ها، مهربان تر دوست داشتنی ها، دوست داشتنی تر عاطفی ها ، عاطفی تر خوب ها، خوب تر آرام ها، آرام تر با صفا ها ، باصفاتر خوب سیرتان، خوب سیرت تر و ... خشن ها، خشن تر بدذات ها، بد ذات تر عصبانی ها، عصبانی تر خسیس ها،...
-
آفت پس از آفت دمادم اتفاق افتاد(در سوگ هنرمندان : مصطفی واحدی ، محمد عبادیانی و مریم سادات میرحسینی)
شنبه 21 شهریورماه سال 1405 13:05
آفت پس از آفت دمادم اتفاق افتاد هر روز زخم تازه ای بر جان باغ افتاد آتش برای گرمی دلهای ما آمد با مکر شیطان ها به فکر احتراق افتاد آبی که باید مایه سر زندگی باشد بس زندگی با دست او در باتلاق افتاد هر بار سنگ تازه ای از آسمان آمد روی سر ما تکه ای از این رواق افتاد بر گردن که باید این تقصیر را انداخت کز جنت آدم رانده شد...
-
تمام آن چه که بین من و تو بود ، گذشت
سهشنبه 17 شهریورماه سال 1405 20:48
تمام آن چه که بین من و تو بود ، گذشت بهار عاشقی ما بدا ، که زود گذشت بهانه ای که برایت غزل بگویم، مرد تبی که حال مرا می سرود ، گذشت به سان حادثه یا اتفاق بودی تو و من شبیه نسیمی کزین حدود گذشت شمیم گرم خیالت همیشه در دل من سپید آمد و روشن ولی کبود گذشت چه روزها که در آن آفتاب می شد رفت میان مه سپری شد درون دود گذشت...
-
گروهبانی خشن در دوره شاه
پنجشنبه 5 شهریورماه سال 1405 09:00
گروهبانی خشن در دوره شاه که دستش از جهان گشته ست کوتاه به آزار واذیت بود معروف و می شد از خشونت شاد و مشعوف به سربازان همیشه زور می گفت درشت و گنده و ناجور می گفت یکی سرباز ساده داشت سرکار که بیش از دیگران می کرد آزار که سرباز درون دفترش بود شبیه شمر دایم بر سرش بود به هر نحوی که می شد کرد اذیت به او آسیب زد در طول...
-
با نام عشق بر سر دوشم سوار بود
یکشنبه 25 مردادماه سال 1405 13:07
با نام عشق بر سر دوشم سوار بود عمری به اشتباه برایم چو یار بود من از خیال خام خودم رنج میبرم با آن که سوء نیت او آشکار بود دنیا به عمر خویش چو من ساده دل نداشت مانند او اگر چه هزاران هزار بود با نام عشق حال دلم را گرفت و رفت حالا خودت ببین که عجب نابکار بود من خر شدم به وعده آن باغ سبز و سرخ در چشم من تمام جهان سبزه...
-
دهان من به ذکر تو سر خوشبو شدن دارد
یکشنبه 4 مردادماه سال 1405 00:25
دهان من به ذکر تو سر خوشبو شدن دارد چه شیرین است کام آن که قندی در دهن دارد به بسم الله رحمن رحیمت سخت مشتاقم چه تاثیر عجیبی اسم اعظم روی من دارد ! به هر مشکل که پیش آمد گره وا کرد نام تو چه بیمش از حوادث این زره ، هر کس به تن دارد؟ به نام نامی ات روز خودم را جشن می گیرم تمام غربتم با بودنت ، بوی وطن دارد محب شاه...
-
خدا حافظ ای جلوه ی ماندگار
چهارشنبه 31 تیرماه سال 1405 16:35
خدا حافظ ای جلوه ی ماندگار خدا حافظ ای نخل پر برگ و بار بدون تو گیرم بیاید بهار مرا با گل و باغ دیگر چه کار ؟ خدا حافظ ای حافظ این دیار از این شهر پر دود روحت گرفت چه سخت و غم آلود روحت گرفت ز ما عاشقان زود روحت گرفت گر از دشت، ای رود روحت گرفت به دریا بپیوند ازین رهگذار غمت درد ما را جوان کرده است به داغت جگرسوز مان...
-
دلهایمان خون است، اما عزممان محکم (در سوگ وداع رهبر شهید )
یکشنبه 14 تیرماه سال 1405 21:36
دلهایمان خون است، اما عزممان محکم هرگز نخواهد کرد طوفان پشت مان را خم داغ شهادت های یاران را به دل داریم پر پر شد از این بوستان بسیار گل، هر دم اما گلی این بار طوفان چید که جایش دیگر نخواهد رُست درباغ بنی آدم چه تلخ بود و جان گزا وقتی خبر آمد از شرق تا غرب وطن شد خیمه ی ماتم از عمق این درد گران تنها خبر دارد هر کس که...
-
یک عمر کشیدم به هوای تو نفس را
جمعه 12 تیرماه سال 1405 22:31
یک عمر کشیدم به هوای تو نفس را بیهوده نمی خواستم این عمر عبث را هی چشم به در دوختم و حوصله کردم شاید که بیایی بگشایی تو قفس را افسوس که خوش بود دل من به محالات مانند کویری که کند میل ارس را تنها ثمرم از همه رنج فراقت این بود که تاب آورم آن درد ملس را گفتم که رهایت کنم و بگذرم از تو اما بگذارم به دلم جات ، چه کس را ؟...
-
مرثیه محرم با گویش شاهرود زیبا
چهارشنبه 27 خردادماه سال 1405 23:16
شد ماه عاشقُن- دلهای شیعیُن-هر جای این جَهُن، هِنسوزه همچنُن ، الغوث والامُن - آقا تنت درست - یا صاحب الزُمُن - ایام ماتمه - ماه محرمه – دلها پر از غمه – چشما پر از نمه ، حالا ظهور کن - آقا تنت درست- یا صاحب الزمُن دل سوخته هابی یِیم – مشگی بپوشی یِیم – ناله سر هادی یِیم – بنگر چه حالی یِیم ، از خورد واز کِلُن - آقا...
-
بالا برو به اوج ، همان اوج دلبخواه
جمعه 22 خردادماه سال 1405 00:03
بالا برو به اوج ، همان اوج دلبخواه اکنون برای توست همه چیز روبه راه از خاک دل بکن برو بالا به سمت عرش بر خود ببال چون که پی توست بس نگاه کم کم میان سینه فقط خاطرات توست تاریک روشنی است ، سفید و کمی سیاه با ما بگو چگونه به اینجا رسیده ای در شان تو کم است بگویم که پادشاه بالت چگونه این همه قوت گرفته است پرواز تو نداشت...
-
با هر که نشستیم وکلک زد، کلکی خورد
جمعه 22 خردادماه سال 1405 00:02
با هر که نشستیم وکلک زد، کلکی خورد وقتش که شد از پنجه تقدیر ، چَکی خورد پاتک بخورد هر که زند تک به زمانه پاتک بزند عاقبت آن کس که تکی خورد تا اَنگ نمکدان شکنی بر تو نبندند از سفره بی عشق، نباید نمکی خورد هی زخم زبان می زنی و غافل از آنی تا ته برود شیشه دل، گر ترکی خورد شک نیست که سوزانده دل شاپرکی را بر شعله یک شمع...
-
دنبال کدام آتیه باشد ته پیری ؟
جمعه 22 خردادماه سال 1405 00:01
دنبال کدام آتیه باشد ته پیری ؟ آن کس که جوان بود و بردند، اسیری هی برده گرفتند وکشاندند به خدمت تا مثل تو امروز نشیند به امیری امروز تو بر تختی و رفته است ز یادت نانی که نخوردیم از این سفره به سیری با چند عصا و عینک هی عرق شرم حق نیست بریزیم و تو بر خویش نگیری در کاخ شما هر چه بخواهید ، بزرگی در کلبه ما هر چه بجویید،...
-
ما از بهشت قصد رمیدن نداشتیم
جمعه 22 خردادماه سال 1405 00:00
ما از بهشت قصد رمیدن نداشتیم شوقی به سیب دزدی وچیدن نداشتیم عشقت اراده کرد که بیرونمان کند فرصت برای ناز کشیدن نداشتیم ما در زمین خوشیم بهشتت برای تو از ریشه مان هوای بریدن نداشتیم هر جور میل توست قضاوت کن وبگو گوشی برای وعظ شنیدن نداشتیم ما را پراندی از سر دیوار عشق خود چون شاخه ای برای پریدن نداشتیم این باغ سبز را...
-
از برکت خون شهدا یافت تمایز
جمعه 22 خردادماه سال 1405 00:00
از برکت خون شهدا یافت تمایز این آبی زیبا که شده وجه تمرکز باید که خلیجش بشود فارس تلفظ چون نبض جهان می طپد از تنگه هرمز این نظم که حاصل شده از رزم دلیران حق است دهد ملت ایران به جهان پز دیگر خبر از هر که بیا هر که برو نیست اوضاع دگرگون شده از بعد تجاوز پایش برسد هر که ازین بعد به آنجا باید بزند محکم و پر زور به ترمز...
-
از کنگره عرش شکوهت شده پیدا
پنجشنبه 21 خردادماه سال 1405 23:59
از کنگره عرش شکوهت شده پیدا ای نام تو افتاده عجب بر لب دنیا باید که تو را بیشتر از این بشناسند تا منزلتت گردد از این بیش ، هویدا تو نبض جهانی و به تو زنده جهان است دوران تو در حال گذار است ز دریا نام تو خلیج است و بود شهرت تو فارس حق است بنامند تو را فارس ترین ها هی موج بزن موج بزن شور به پا کن تا لرزه بیفتد به تن ظلم...
-
دل خسته ام اگر چه از احوال روزگار
پنجشنبه 21 خردادماه سال 1405 23:58
دل خسته ام اگر چه از احوال روزگار اما هنوز میطپدم دل برای یار بر من نگیر خرده نگو از شما گذشت اصلاً نگو به ناز و تمنا مرا چه کار حق با تو است حکم به ظاهر اگر کنی بر جلوه ام نشسته از ایام غم ، غبار اما شراب هر چه شود کهنه بهتر است ارجش نهند مردم سرمست هوشیار تقویم کهنه را هم اگر وا کند کسی همواره اولین ورقش می شود بهار...
-
غزل با گویش شاهرود زیبا( شو که هُنباشه همش فکر تو مین سرُمه)
پنجشنبه 21 خردادماه سال 1405 23:57
شو که هُنباشه همش فکر تو مین سرُمه غم تو جای خودت هر شو مین بسترمه هنزنم پلغ همش این ور و اُنور شاید که دِوِندُم یه دقه بی تو دو پلک تَرُمِه از نُماشُم که خیالت هِمیایه به سرم تو هنندانی چه آتیشی مین پیکرمه هر طرف که همیفته دو تا چشمم تو نی یی جای تو خالیه یو خِفّت و غم دلبرمه کُل و شل هابیم از بس که بخوردم غمته به...
-
افتاده از ازل به سینه ما نقش خاتمت
پنجشنبه 21 خردادماه سال 1405 23:56
افتاده از ازل به سینه ما نقش خاتمت عشاق تو نشانه شان چیست جز غمت هر کس می ولا بزند تشنه تر شود ما را مران ز محفل شرب دمادمت جایی به غیر کوی تو منزل نمی کنیم کو جان پناه بهتری از حصن محکمت ؟ شاید تو از مدینه به طوس آمدی که ما پشت و پناهمان بشود نام اعظمت حالا حرم پناه همه دل شکسته هاست گرد آمدند خسته دلان زیر پرچمت ما...
-
شیطان دوباره اسب جنون را نموده زین
پنجشنبه 21 خردادماه سال 1405 23:56
شیطان دوباره اسب جنون را نموده زین اسب و عنان سپرده به دستان ظالمین تا روح مومنان به خدا را لگد کند شاید بدین وسیله کند رخنه در یقین آتش زند به خانه ایمان اهل حق تا دود فتنه بر سما برود از دل زمین آشوب و جنگ و ولوله ابزار های اوست لرزان شود به زعم شیاطین، ستون دین اکنون عمل نموده به سوگند های خویش آتش زده به قلب خسته...
-
ما وارثان عرصه های خون و پیکاریم
پنجشنبه 21 خردادماه سال 1405 23:54
ما وارثان عرصه های خون و پیکاریم مرد شهادت ،مرد رزم و اهل ایثاریم از جان گذشتن پیش ما آسان آسان است پای وطن در پیش باشد، مرگ سالاریم دشمن ! نپنداری نفس را تازه خواهی کرد دیدی که ما در جنگجویی سخت قهاریم آتش بیفروزی دوباره ، سخت می رزمیم سجیل ها را بر سرت پیوسته می باریم بر دستهای آهنینت ، روکش مخمل پوشیده ای که ما تو...
-
هر کجا غنچه بغضی است پر از وا شدن است
پنجشنبه 21 خردادماه سال 1405 23:53
هر کجا غنچه بغضی است پر از وا شدن است رودی از خشم مقدس پی دریا شدن است ظلم ضحاک جهانخواره از اندازه گذشت کاوه یک بار دگر در صدد پا شدن است آی مردان دلاور ننشینید ز پا کمر خصم زبون در شرف تا شدن است نفس نحس شیاطین که بیفتد به شمار حکم مرگ همه در نوبت امضاء شدن است دشمنان زیر لگدهای شما له شده اند عدل با دست شما در پی...
-
آسمان را برگزیدی، در زمین جایت نبود
پنجشنبه 21 خردادماه سال 1405 23:52
آسمان را برگزیدی، در زمین جایت نبود خاک دیگر پاسخ شوق بلندایت نبود جامه ای از شوق پوشیدی ، به رسم عاشقان جان زدی برآتش و از شعله پروایت نبود چشم تا بر هم زدیم از فرق عالم رد شدی آنقدر که کهکشان گرد رد پایت نبود بر سر نامت نمی گنجید تاجی جز شهید هیچ تشریفی جز این در خورد بالایت نبود فرصتی اندک به ما دادند از فیض حضور...
-
مرد رزمیم همه،جبهه و میدان اینجاست
پنجشنبه 21 خردادماه سال 1405 23:51
مرد رزمیم همه،جبهه و میدان اینجاست مکتب و مدرسه ، شیر شکاران اینجاست به کدام اسلحه خوش کرده دلش را دشمن زره امن خدا بر تن ایمان اینجاست به وطن دوستی مردم ما شک دارید ؟ شاهدش از شهدا ، طفل دبستان اینجاست! خصم باید که بفهمد عوضی آمده است گر تعرض بکند ، قبر فراوان اینجاست می رسد باز به ما ،غرش هل من ناصر وقت اعزام شود ،...