-
گروهبانی خشن در دوره شاه
پنجشنبه 5 شهریورماه سال 1405 09:00
گروهبانی خشن در دوره شاه که دستش از جهان گشته ست کوتاه به آزار واذیت بود معروف و می شد از خشونت شاد و مشعوف به سربازان همیشه زور می گفت درشت و گنده و ناجور می گفت یکی سرباز ساده داشت سرکار که بیش از دیگران می کرد آزار که سرباز درون دفترش بود شبیه شمر دایم بر سرش بود به هر نحوی که می شد کرد اذیت به او آسیب زد در طول...
-
با نام عشق بر سر دوشم سوار بود
یکشنبه 25 مردادماه سال 1405 13:07
با نام عشق بر سر دوشم سوار بود عمری به اشتباه برایم چو یار بود من از خیال خام خودم رنج میبرم با آن که سوء نیت او آشکار بود دنیا به عمر خویش چو من ساده دل نداشت مانند او اگر چه هزاران هزار بود با نام عشق حال دلم را گرفت و رفت حالا خودت ببین که عجب نابکار بود من خر شدم به وعده آن باغ سبز و سرخ در چشم من تمام جهان سبزه...
-
دهان من به ذکر تو سر خوشبو شدن دارد
یکشنبه 4 مردادماه سال 1405 00:25
دهان من به ذکر تو سر خوشبو شدن دارد چه شیرین است کام آن که قندی در دهن دارد به بسم الله رحمن رحیمت سخت مشتاقم چه تاثیر عجیبی اسم اعظم روی من دارد ! به هر مشکل که پیش آمد گره وا کرد نام تو چه بیمش از حوادث این زره ، هر کس به تن دارد؟ به نام نامی ات روز خودم را جشن می گیرم تمام غربتم با بودنت ، بوی وطن دارد محب شاه...
-
خدا حافظ ای جلوه ی ماندگار
چهارشنبه 31 تیرماه سال 1405 16:35
خدا حافظ ای جلوه ی ماندگار خدا حافظ ای نخل پر برگ و بار بدون تو گیرم بیاید بهار مرا با گل و باغ دیگر چه کار ؟ خدا حافظ ای حافظ این دیار از این شهر پر دود روحت گرفت چه سخت و غم آلود روحت گرفت ز ما عاشقان زود روحت گرفت گر از دشت، ای رود روحت گرفت به دریا بپیوند ازین رهگذار غمت درد ما را جوان کرده است به داغت جگرسوز مان...
-
دلهایمان خون است، اما عزممان محکم (در سوگ وداع رهبر شهید )
یکشنبه 14 تیرماه سال 1405 21:36
دلهایمان خون است، اما عزممان محکم هرگز نخواهد کرد طوفان پشت مان را خم داغ شهادت های یاران را به دل داریم پر پر شد از این بوستان بسیار گل، هر دم اما گلی این بار طوفان چید که جایش دیگر نخواهد رُست درباغ بنی آدم چه تلخ بود و جان گزا وقتی خبر آمد از شرق تا غرب وطن شد خیمه ی ماتم از عمق این درد گران تنها خبر دارد هر کس که...
-
یک عمر کشیدم به هوای تو نفس را
جمعه 12 تیرماه سال 1405 22:31
یک عمر کشیدم به هوای تو نفس را بیهوده نمی خواستم این عمر عبث را هی چشم به در دوختم و حوصله کردم شاید که بیایی بگشایی تو قفس را افسوس که خوش بود دل من به محالات مانند کویری که کند میل ارس را تنها ثمرم از همه رنج فراقت این بود که تاب آورم آن درد ملس را گفتم که رهایت کنم و بگذرم از تو اما بگذارم به دلم جات ، چه کس را ؟...
-
مرثیه محرم با گویش شاهرود زیبا
چهارشنبه 27 خردادماه سال 1405 23:16
شد ماه عاشقُن- دلهای شیعیُن-هر جای این جَهُن، هِنسوزه همچنُن ، الغوث والامُن - آقا تنت درست - یا صاحب الزُمُن - ایام ماتمه - ماه محرمه – دلها پر از غمه – چشما پر از نمه ، حالا ظهور کن - آقا تنت درست- یا صاحب الزمُن دل سوخته هابی یِیم – مشگی بپوشی یِیم – ناله سر هادی یِیم – بنگر چه حالی یِیم ، از خورد واز کِلُن - آقا...
-
بالا برو به اوج ، همان اوج دلبخواه
جمعه 22 خردادماه سال 1405 00:03
بالا برو به اوج ، همان اوج دلبخواه اکنون برای توست همه چیز روبه راه از خاک دل بکن برو بالا به سمت عرش بر خود ببال چون که پی توست بس نگاه کم کم میان سینه فقط خاطرات توست تاریک روشنی است ، سفید و کمی سیاه با ما بگو چگونه به اینجا رسیده ای در شان تو کم است بگویم که پادشاه بالت چگونه این همه قوت گرفته است پرواز تو نداشت...
-
با هر که نشستیم وکلک زد، کلکی خورد
جمعه 22 خردادماه سال 1405 00:02
با هر که نشستیم وکلک زد، کلکی خورد وقتش که شد از پنجه تقدیر ، چَکی خورد پاتک بخورد هر که زند تک به زمانه پاتک بزند عاقبت آن کس که تکی خورد تا اَنگ نمکدان شکنی بر تو نبندند از سفره بی عشق، نباید نمکی خورد هی زخم زبان می زنی و غافل از آنی تا ته برود شیشه دل، گر ترکی خورد شک نیست که سوزانده دل شاپرکی را بر شعله یک شمع...
-
دنبال کدام آتیه باشد ته پیری ؟
جمعه 22 خردادماه سال 1405 00:01
دنبال کدام آتیه باشد ته پیری ؟ آن کس که جوان بود و بردند، اسیری هی برده گرفتند وکشاندند به خدمت تا مثل تو امروز نشیند به امیری امروز تو بر تختی و رفته است ز یادت نانی که نخوردیم از این سفره به سیری با چند عصا و عینک هی عرق شرم حق نیست بریزیم و تو بر خویش نگیری در کاخ شما هر چه بخواهید ، بزرگی در کلبه ما هر چه بجویید،...
-
ما از بهشت قصد رمیدن نداشتیم
جمعه 22 خردادماه سال 1405 00:00
ما از بهشت قصد رمیدن نداشتیم شوقی به سیب دزدی وچیدن نداشتیم عشقت اراده کرد که بیرونمان کند فرصت برای ناز کشیدن نداشتیم ما در زمین خوشیم بهشتت برای تو از ریشه مان هوای بریدن نداشتیم هر جور میل توست قضاوت کن وبگو گوشی برای وعظ شنیدن نداشتیم ما را پراندی از سر دیوار عشق خود چون شاخه ای برای پریدن نداشتیم این باغ سبز را...
-
از برکت خون شهدا یافت تمایز
جمعه 22 خردادماه سال 1405 00:00
از برکت خون شهدا یافت تمایز این آبی زیبا که شده وجه تمرکز باید که خلیجش بشود فارس تلفظ چون نبض جهان می طپد از تنگه هرمز این نظم که حاصل شده از رزم دلیران حق است دهد ملت ایران به جهان پز دیگر خبر از هر که بیا هر که برو نیست اوضاع دگرگون شده از بعد تجاوز پایش برسد هر که ازین بعد به آنجا باید بزند محکم و پر زور به ترمز...
-
از کنگره عرش شکوهت شده پیدا
پنجشنبه 21 خردادماه سال 1405 23:59
از کنگره عرش شکوهت شده پیدا ای نام تو افتاده عجب بر لب دنیا باید که تو را بیشتر از این بشناسند تا منزلتت گردد از این بیش ، هویدا تو نبض جهانی و به تو زنده جهان است دوران تو در حال گذار است ز دریا نام تو خلیج است و بود شهرت تو فارس حق است بنامند تو را فارس ترین ها هی موج بزن موج بزن شور به پا کن تا لرزه بیفتد به تن ظلم...
-
دل خسته ام اگر چه از احوال روزگار
پنجشنبه 21 خردادماه سال 1405 23:58
دل خسته ام اگر چه از احوال روزگار اما هنوز میطپدم دل برای یار بر من نگیر خرده نگو از شما گذشت اصلاً نگو به ناز و تمنا مرا چه کار حق با تو است حکم به ظاهر اگر کنی بر جلوه ام نشسته از ایام غم ، غبار اما شراب هر چه شود کهنه بهتر است ارجش نهند مردم سرمست هوشیار تقویم کهنه را هم اگر وا کند کسی همواره اولین ورقش می شود بهار...
-
غزل با گویش شاهرود زیبا( شو که هُنباشه همش فکر تو مین سرُمه)
پنجشنبه 21 خردادماه سال 1405 23:57
شو که هُنباشه همش فکر تو مین سرُمه غم تو جای خودت هر شو مین بسترمه هنزنم پلغ همش این ور و اُنور شاید که دِوِندُم یه دقه بی تو دو پلک تَرُمِه از نُماشُم که خیالت هِمیایه به سرم تو هنندانی چه آتیشی مین پیکرمه هر طرف که همیفته دو تا چشمم تو نی یی جای تو خالیه یو خِفّت و غم دلبرمه کُل و شل هابیم از بس که بخوردم غمته به...
-
افتاده از ازل به سینه ما نقش خاتمت
پنجشنبه 21 خردادماه سال 1405 23:56
افتاده از ازل به سینه ما نقش خاتمت عشاق تو نشانه شان چیست جز غمت هر کس می ولا بزند تشنه تر شود ما را مران ز محفل شرب دمادمت جایی به غیر کوی تو منزل نمی کنیم کو جان پناه بهتری از حصن محکمت ؟ شاید تو از مدینه به طوس آمدی که ما پشت و پناهمان بشود نام اعظمت حالا حرم پناه همه دل شکسته هاست گرد آمدند خسته دلان زیر پرچمت ما...
-
شیطان دوباره اسب جنون را نموده زین
پنجشنبه 21 خردادماه سال 1405 23:56
شیطان دوباره اسب جنون را نموده زین اسب و عنان سپرده به دستان ظالمین تا روح مومنان به خدا را لگد کند شاید بدین وسیله کند رخنه در یقین آتش زند به خانه ایمان اهل حق تا دود فتنه بر سما برود از دل زمین آشوب و جنگ و ولوله ابزار های اوست لرزان شود به زعم شیاطین، ستون دین اکنون عمل نموده به سوگند های خویش آتش زده به قلب خسته...
-
ما وارثان عرصه های خون و پیکاریم
پنجشنبه 21 خردادماه سال 1405 23:54
ما وارثان عرصه های خون و پیکاریم مرد شهادت ،مرد رزم و اهل ایثاریم از جان گذشتن پیش ما آسان آسان است پای وطن در پیش باشد، مرگ سالاریم دشمن ! نپنداری نفس را تازه خواهی کرد دیدی که ما در جنگجویی سخت قهاریم آتش بیفروزی دوباره ، سخت می رزمیم سجیل ها را بر سرت پیوسته می باریم بر دستهای آهنینت ، روکش مخمل پوشیده ای که ما تو...
-
هر کجا غنچه بغضی است پر از وا شدن است
پنجشنبه 21 خردادماه سال 1405 23:53
هر کجا غنچه بغضی است پر از وا شدن است رودی از خشم مقدس پی دریا شدن است ظلم ضحاک جهانخواره از اندازه گذشت کاوه یک بار دگر در صدد پا شدن است آی مردان دلاور ننشینید ز پا کمر خصم زبون در شرف تا شدن است نفس نحس شیاطین که بیفتد به شمار حکم مرگ همه در نوبت امضاء شدن است دشمنان زیر لگدهای شما له شده اند عدل با دست شما در پی...
-
آسمان را برگزیدی، در زمین جایت نبود
پنجشنبه 21 خردادماه سال 1405 23:52
آسمان را برگزیدی، در زمین جایت نبود خاک دیگر پاسخ شوق بلندایت نبود جامه ای از شوق پوشیدی ، به رسم عاشقان جان زدی برآتش و از شعله پروایت نبود چشم تا بر هم زدیم از فرق عالم رد شدی آنقدر که کهکشان گرد رد پایت نبود بر سر نامت نمی گنجید تاجی جز شهید هیچ تشریفی جز این در خورد بالایت نبود فرصتی اندک به ما دادند از فیض حضور...
-
مرد رزمیم همه،جبهه و میدان اینجاست
پنجشنبه 21 خردادماه سال 1405 23:51
مرد رزمیم همه،جبهه و میدان اینجاست مکتب و مدرسه ، شیر شکاران اینجاست به کدام اسلحه خوش کرده دلش را دشمن زره امن خدا بر تن ایمان اینجاست به وطن دوستی مردم ما شک دارید ؟ شاهدش از شهدا ، طفل دبستان اینجاست! خصم باید که بفهمد عوضی آمده است گر تعرض بکند ، قبر فراوان اینجاست می رسد باز به ما ،غرش هل من ناصر وقت اعزام شود ،...
-
سگ صفتهای جهان حمله به شیران کردند
پنجشنبه 21 خردادماه سال 1405 23:50
سگ صفتهای جهان حمله به شیران کردند هوس داعیه داری کف میدان کردند به طرفداری دیوان جهان دل بستند فکر برهم زدن ملک سلیمان کردند ناگه از دخمه تزویر به بیرون جستند با همه تاب و توان یاری شیطان کردند فکر کردند که ابناء وطن در خوابند قصد آتش زدن ریشه ایمان کردند ورق حادثه وارونه شد اما ناگاه شد هدر هر چه خیالات پریشان کردند...
-
توضیح ضروری:
پنجشنبه 21 خردادماه سال 1405 23:49
در مدت جنگ 40 روزه رمضان که در اسفند 1404 اغاز شد مدتی به دلیل عدم دسترسی به اینترنت نتوانستم سروده هایم را در این وبلاگ منتشر کنم ، به همین جهت اکنون که این کار میسر شده ، آنها را در تاریخ 1405/3/21 منتشر می کنم اما تاریخ واقعی سرودن آنها در زیر اشعار آمده است و کلیه اشعار قبلی که تاریخ ندارند ،تاریخ سرایش آنها ،...
-
ظلم و ستم روی زمین را گرفت
شنبه 16 اسفندماه سال 1404 10:25
ظلم و ستم روی زمین را گرفت شیطنت آمد ره دین را گرفت رسم وفا در همه جا گم شده راه خدا غرق تلاطم شده جلوه مومن شده در کاستی میل جهان رفته به ناراستی آن چه درست است نماید غلط فسق و فجور است فقط روی خط بیشتر اهل زمان خاطی اند انس و شیاطین همگی قاطی اند خوب و بد و نیک دل و اهرمن بر لب شان می رود از حق سخن کیست که فرق حق و...
-
در سوگ رهبر عشق - عادت به داغ داریم ، اما چرا پیاپی ؟
چهارشنبه 13 اسفندماه سال 1404 23:00
عادت به داغ داریم ، اما چرا پیاپی ؟ در چشم ما بروید هی لاله زار تا کی؟ هر روز زخمی از نو، هر بار جانگزاتر با کوله باری از درد ، این راه می شود، طی تا دیده را گشودیم ، هر روز عاشقی را بر مرکب شهادت دیدیم می زند هی پیری که با حضورش، آرام می گرفتیم حق خلعت شهادت، پوشاند بر تن وی او رفت تا الی الله ، ماییم و درد جانکاه...
-
دشمنی داریم و دارد دل به دریا می زند
دوشنبه 4 اسفندماه سال 1404 23:02
دشمنی داریم و دارد دل به دریا می زند عمق آن را گر بد اند زودتر جا می زند ! کوسه های پرسه زن را ظاهراً نشنیده است یا گمان دارد که آنها را ، تُک پا می زند ! آی گرگ پیر دندان تو بر سنگ آمده ! سنگ در چشمان تو مایل به حلوا می زند! نبض ایمان در خلیج فارس دارد می طپد قلب عالم با طپش های دل ما می زند ! هر که می خواهد به طوفان...
-
در دل ما جز وطن هر عشق دیگر هیچ نیست
دوشنبه 4 اسفندماه سال 1404 18:50
در دل ما جز وطن هر عشق دیگر هیچ نیست جز مرام مادری ، با آن برابر هیچ نیست پاسبانی می کنیم این خاک را با خون خود میهن ما در خطر باشد، تن و سر هیچ نیست باز نمرود آمده آتش به ایمان افکند بر خلیلی ها ولیکن، کوه آذر هیچ نیست ما ازاین آتش به اذن الله بیرون می رویم گر چه بر ما هم بیفتد برق اخگر هیچ نیست از مترسک ها فقط فوج...
-
عمر کوتاه است قدری بیش و بهتر حال کن
شنبه 2 اسفندماه سال 1404 22:08
عمر کوتاه است قدری بیش و بهتر حال کن با همان هایی که داری، حداکثر حال کن مرغ و ماهی چون نداری در فراقش غم نخور نان اگردر سفره داری با چغندر حال کن آسمان زیباست اما ، یکه و تنها نپر باز اگر پیدا نکردی با کبوتر حال کن گر که بی پولی و وام ازدواجت جور نیست سعی کن که زن نگیری ، جور دیگر حال کن ساحل دریا اگر قسمت نشد حالی...
-
هجران اگر به وصل می آمد، غمی نبود ( از مجموعه مشق منو خط نزن)
سهشنبه 28 بهمنماه سال 1404 19:11
هجران اگر به وصل می آمد، غمی نبود پشت در بهشت، ولی آدمی نبود حوا اگر نبود جهان جذبه ای نداشت شالوده ی حیات ، به جز مبهمی نبود عیسای عشق کجا پای می گرفت؟ در حوزه حضور اگر مریمی نبود؟ با تو همین سلام ،میسر نمی نمود آری همین سلام ، خیال کمی نبود اما خدا که خواست تو را مال من کند در خاطرت جواب نمی خواهمی نبود!
-
با غزلهای نور می آید( از مجموعه مشق منو خط نزن)
یکشنبه 12 بهمنماه سال 1404 22:09
با غزلهای نور می آید از افقهای دور می آید ناگهان چون حلول سبز بهار با تمام غرور می آید سالها انتظار بر دوشش از دیار ظهور می آید با دلی مثل آسمان بهشت مثل روح بلور می آید دسته دسته ستاره می چیند از بلندای طور می آید گرچه ما می رویم اما ، او پر شکیب و صبور می آید قاصدک ها ، چرا نمی آیید؟ بوی سبز حضور می آید!