آخر پاییز همیشه ، جشن بزرگ ایرونه
هر جا هِری مِیمونیه، دلا همه چراغونه
هر کی هِوینی مین جَم، خِنده به لوش دِلینگُنه
شورونشاط فراوونه ، دل پیرایم جوونه
مین کَمِر خورد و کِلُن، قُمبل و قِر فراوونه
سَموارا غُل غُل هُنکنن ، قلیونا کُرکُر هُنکنن
استکونای چایی یه ، هی خالی و پر هنکنن
آجیل و تخمه هُنخورن ، میوه چُغول خور هُنکُنَن
دنیاشونه یه چن ساعت ، بی غم تِصَور هُنکنن
آی آدُما یاد بگیرین ، چِنقِده شادی آسونه!
مین دلای همگی هوای تازه جاریه
شکر خدا کنار هم ، دلا همه، باهاریه
صاب خانه کم هِننبِیله ، صحبت آبروداریه
یادت نره که بعد از این، نووِت شصت و چاریه
همچی که بوشم همیا، شُم گُمُنم ، فسنجونه
از کار و بار و زندگی یه عده صحبت هُنکنن
به شوخی وبه جدی یم، بعضیا غیبت هنکنن
هِنجنبه دست و دُهُنا، تا جایی فرصت هُنکنن
خوردنی هرچی هِوینَن دو لُپی غارت هُنکُنَن
لبویو و شلغم و کدو آخ که چه باب دوندُنه
مین شکما تا وخت شُم ، جایی واسه نَفِس نیه
عقل هِنگتِه که بَسِتِه، دل هنگته که بس نیه
تخمه یو چایی و پُفک، همیشه دم دس نیه
از پیچش دل و شکم ، هیشکی یم دلواپس نیه
رو سیری ، لقمه پنج سیری! نگو شکم! یه اُنبونه
شُم که بخوردن دوواره ، واز هِمیارن شوچره
شکم که جایی نداره، بتّو میون خرخره
اگه عصا قُورت هادنی ، گُمُن کُنُم که بِیتِره
پات هنمیا دنبالت، شکمتم ، پیش هِنرِه
حالا بگو کی هِنتانه، به سمت خانه شُن بِره؟
چطو رانندگی کنی، وا شکمی رو فِرمونه!؟
آخر شو تُند هِرِوِه، راننده که بی کله یه
انگاری جَو گرفتنم، جزو رسوم چله یه
فردا صُبش هُخوا بروه، سرکار اما ذله یه
چاره چیه وایی برِه، پاش همیشه به تله یه!
دنیا ما یَم همین طَره، آدم میونش مِیمُنه
آی شاعرای شارودی که جشن یلدا بِگِتین
شو چله یه وا هم دگه قشنگ و زیبا بگتین
از نُماشُم بیامییین ، مین مجلس جا بگتین
یه جشن خُب وساده یه، مثل قدیما بگتین
تَکِّه تیلا رِ جَم کنین که وقت خانه خیزونه!
از اول جوانی ، کُشتی گرفت بابا
یک عمر با گرانی ،کُشتی گرفت بابا
صد بار از او زمین خورد اما به خاطر ما
در عین ناتوانی ، کشتی گرفت بابا
سینه سپر نمود و ، ایستاد، روبه روی
غول به آن کلانی، کشتی گرفت بابا
خالی نکرد هرگز، میدان زندگی را
با قامت کمانی ،کشتی گرفت بابا
حتی در این اواخر ، هر چند نیمه جان بود
با حال آن چنانی ، کشتی گرفت بابا
دیروز با حریفی خیلی قدر در افتاد!
در رده جهانی ، کشتی گرفت بابا!
او را از این رقابت، این بار حذف کردند
با مرگ ناگهانی ، کشتی گرفت بابا !
مرغانه هم گران شد،دیگر چه می توان خورد
هم نرخ زعفران شد ، دیگر چه می توان خورد؟
از گوشت های قرمز، کوتاه دست مان شد
این هم که مثل آن شد! دیگر چه می توان خورد؟
خط خورده از خریدم شیر و پنیر و میوه
چون پول ناتوان شد، دیگر چه می توان خورد ؟
از بخت بد ببینید ، که مرغ پر درآورد
راهی به آسمان شد، دیگر چه می توان خورد؟
آن املتی که با ما، کار کباب می کرد
از سفره ها نهان شد، دیگر چه می توان خورد؟
گفتیم هندوانه خواهیم خورد با نان
آن هم به نرخ جان شد، دیگر چه می توان خورد؟
شد آب جیره بندی ، سهم محله ما
یک روز در میان شد ، دیگر چه می توان خورد ؟
گفتم که نان خود را با آب می خورم من
نیترات آن عیان شد، دیگر چه می توان خورد ؟
از کله پاچه دیگر چیزی به خاطرم نیست
چون یاردیگران شد ، دیگر چه می توان خورد؟
جز غصه و غم و رنج که سمت سفره ما
از هر طرف روان شد، دیگر چه می توان خورد؟
ما روزی حلال از، حق آرزو نمودیم
جز دین که آب و نان شد دیگر چه می توان خورد؟
شاعر نکن شکایت روزی اگر که، کَنده
از حلق تو زبان شد ، دیگر چه می توان خورد ؟
نشسته ام که بیاید کسی و کار کند
تمام بار مرا بر خرم سوار کند
سپس به رسم کرامت مرا بغل بزند
نشانده روی خر و رو به رهگذار کند
چه خوب میشود افسار را بگیرد دست
ملازمم بشود ترک کار و بار کند
به صرف نان و نمک میهمان او باشم
به میزبانی من فخر و افتخار کند
میان راه اگر اقتضای حاجت شد
طهارتم بدهد راحت از فشار کند
به مقصدم برساند بدون حرف و سخن
نه اخم کرده نه شکوه ز روزگار کند
پس از رساندن بارم به منزل مقصود
به بنده ربط ندارد خودش چه کار کند
خرم گذشت از ین پل برای من کافیست
کسی که رد نشده تا ابد ، هوار کند.!!!
بوی تو را می آورد تا می وزد بادی
کی می شود روشن به تو چشمان آبادی ؟
تا تو بیایی بشکنی شام قفس ها را
آغاز گردد با طلوعت ، صبح آزادی
در ظلمت و دود و سیاهی گم شده دنیا
بیهوده می چرخد به دور خود در این وادی
افتاده بر دوش بشر سنگینی عالم
کی می رسد پایان این دوران ناشادی؟
باید نفسهای جهان را باز گردانی
این محتضر دیگر ندارد وقت امدادی
هم فتنه های سامری ها را عیان سازی
هم بشکنی بتهای این دوران الحادی
گاه ظهورت می شود تقویم عاشقها
آغاز خواهد شد ز نو تقویم میلادی
میلادی از جنس طلوع تازه انسان
یعنی حلول عشق در دلهای فولادی
چشم انتظاران تو تا کی منتظر باشند ؟
بر منتظرهایت بگو که راه افتادی !