-
روح لطیف
یکشنبه 10 شهریورماه سال 1392 08:40
روحم لطیف هست ، دقیقن شبیه تو در هم شکسته است ولیکن شبیه تو در سنگ باد حادثه درگیر ماندنم لبریزم از صدای شکستن شبیه تو دل داده ام به جستن روح رمیده ام روحی که مانده در تن یک زن شبیه تو دارد طلوع می کند از انتهای شب در من هزار آتش روشن شبیه تو ! با یاد تو سرودن و دیوانگی خوش است دل می دهم به عشق و شکفتن شبیه تو !
-
غرور
دوشنبه 4 شهریورماه سال 1392 18:47
هنوز نشده سلامی را پاسخ گویی و خیلی ها بی آن که منتظر پاسخی باشند سلامت کرده اند ! هنوز لبانت شیرینی لبخندت را نچشیده اند ! با خودت هم انگار قهری ! هنوز نگاهت به دل ٍ سردی گرما نبخشیده است ! هنوز دستت معنای واژه مخمل را نمی داند! و پایت شکوه پایین آمدن از قله غرور را ! سنگها هم گرم می شوند و سرد ! و گاه می شکنند ، اما...
-
غزل کوتاه
دوشنبه 4 شهریورماه سال 1392 18:19
شیرین بیا که تلخی ام از حد گذشته است بی تو چه سالها که به من بد گذشته است خوابی به چشم خسته من ارمغان بیار کارش از آن که بی تو بخوابد ، گذشته است !
-
دختر خوب کجاست ؟
یکشنبه 3 شهریورماه سال 1392 08:01
به خواهرم می گویم : برای پسرت که دارد زمان ازدواجش می گذرد چه کرده ای ؟ لبخند می زند و می گوید : هنوز دختر خوبی پیدا نکرده ایم ! به خانه دوستی رفته ام تا احوالپرسی کنم ، ضمن صحبتهایش می گوید : راستی دختر خوبی سراغ نداری تا برای پسرم به خواستگاری برویم ! و من و حتماً همه شما که حرفهای مرا می شنوید بارها و بارها در طول...
-
بهانه
یکشنبه 3 شهریورماه سال 1392 07:27
این که فقط کنار تو باشم ، بهانه نیست می خواهم اینکه یار تو باشم ، ترانه نیست افتاده ام به جاری رود نگاه تو دست مرا بگیر که جز تو ، کرانه نیست !
-
مرا دریاب
جمعه 1 شهریورماه سال 1392 19:23
روح آزرده ام ، مرا دریاب دل افسرده ام ، مرا دریاب صبح سرزندگیم بی تو گذشت عصر دلمرده ام ، مرا دریاب !
-
دوبیتی
جمعه 1 شهریورماه سال 1392 19:20
برایت آینه قرآن می آرم دلی دردآشنای جان می آرم برای سردی گلدان قلبت گل خورشید تابستان می آرم ! *** برایت لاله و ریحان می آرم گلی از روضه رضوان می آرم حلالم کن که خیلی قابلت نیست تهی دستم و دارم جان می آرم ! *** نسیمی سمت داغستان بیاور شمیمی از گل و ریحان بیاور به طبع شور بختان کویری غزلهایی پر از باران بیاور !
-
غزل
پنجشنبه 31 مردادماه سال 1392 12:44
پر می دهم دل را در آبی های بی سویت هجرت خوش است از روستای طاق ابرویت با من بیا آن سوی فرداهای روشن را خورشید ها می جوشد از سمت تکاپویت از بس که تیر عشق در چشمان مست تست رم می دهم صحرای عشقم را در آهویت مستی اگر از سکر عشقت نیست ،نا زیباست مستم کن از جام شراب چشم جادویت تا هفت شهر عشق را همراه تو باشم دستی به دور گردن...
-
دوبیتی
پنجشنبه 31 مردادماه سال 1392 00:21
تو و عشقت رو به دنیا نمیدم کسی رو توی قلبم جا نمی دم اگه دنیا بریزه رو سر من که از تو دل ببرم ، وا نمی دم ! *** هنوزم من تو رو کم دوست دارم برات هر دم بمیرم ، دوست دارم نمی دونی که مردن چه قشنگه رو زانوت جون که می دم دوست دارم ! **** دل وامونده آدم باشه خوبه همیشه شاد و بی غم باشه خوبه غم عشقو ولی من دوست دارم بهای...
-
غزل
دوشنبه 28 مردادماه سال 1392 16:04
در غربت این سینه دلم آه که تنگ است هر روز به شوق تو دلم گوش به زنگ است چه جمعه و چه شنبه تو را چشم به راهم روزی که خبر از تو بیاید ، چه قشنگ است دنیای بدون تو ، خرابیست ، غم آباد شهریست پر از شیشه که در خدمت سنگ است ! دنیای عروسک زده پر زر و تزویر هر گوشه آن گوشه ای از شهر فرنگ است عطر نفست کاش در این خانه بپیچد یاس...
-
ما و مهاتما
دوشنبه 28 مردادماه سال 1392 15:08
شنیدم که روزی مهاتما گاندی در هنگام سوار شدن به قطار یک لنگه از کفشهایش از پایش در آمد و بین سکو و ریل قطار افتاد ، یعنی جایی که برای او امکان برداشتن کفش وجود نداشت و قطار هم در شرف حرکت بود ، گاندی لنگه دیگر کفش را هم از پای در آورد و از پنجره ، همانجا انداخت ، وقتی به او گفتند چرا اینچنین کردی ؟ پاسخ داد : یک لنگه...
-
دل تنگی
سهشنبه 22 مردادماه سال 1392 22:26
دلم برای غزلهای چشم تو تنگ است دل نگاه تو اینروزها چرا سنگ است ؟ کمی به جبهه دل تنگیم هوی بفرست که بین عقل و دل من برای تو جنگ است ! تمام حال و هوای تو در سرم جاریست دلم برای طپیدن به تو هماهنگ است ! کبوتران نگاهت کدام سو رفتند ؟ که آسمان همه جایش همیشه یک رنگ است !
-
افضل الناس
سهشنبه 22 مردادماه سال 1392 11:44
حضرت علی علیه السلام فرموده اند : " بهترین شیوه زندگی ، زیستن در مرز فقر و استغناست " کوهی را در نظر بگیرید که یک سوی آن فقر و سوی دیگر ثروت است ، با توجه به کلام فوق بهترین جای آن قله است یعنی خط الراس که نه دردسر های فقر را دارد و نه مشکلات ثروت را . و لازم به گفتن نیست که هر کدام از فقر و غنا مشکلات خاص...
-
عید فطر مبارک
پنجشنبه 17 مردادماه سال 1392 19:45
دلت همخانه خورشید باشد پر از عطر گل و امید باشد نماز و روزه ات مقبول ا... تمام روزهایت ، عید باشد
-
هیجان و آدرنالین
سهشنبه 15 مردادماه سال 1392 19:54
زندگی گوشه دنجی است ، ولی آدمها از شلوغی خوششان می آید و همین است که با هر چه که پیدا بشود به سر و کله هم می کوبند ! تا جهان پر بشود از هیجان و پر از ..... آدرنالین !!!! وای بر ما و جهان !
-
زیبا
سهشنبه 15 مردادماه سال 1392 18:44
جایی ، کنار خاطره ها ایستاده ای زیبا و پایدار لبخند های سبز تو ، یاد آور بهار سرشار از شکوه فراخوانی از وقار در لحظه های تیره و مبهم که واژه ها بر لب مجال زمزمه پیدا نمی کنند قفل غم سکوت مرا وا نمی کنند یادت چراغ روشن راه امید من در قفل زندگی تنها کلید من !
-
قطار
سهشنبه 15 مردادماه سال 1392 18:38
هر چه را با عشق پیدا می کنی گم می شود دل به روی هر کسی وا می کنی گم می شود روز های زندگی را با هزاران آرزو یک به یک وقتی که فردا می کنی ، گم می شود ! عمر مثل یک پرنده در قفس ، جان می کند صحبت از آزادیش تا می کنی ، گم می شود راز خیلی از بزرگیها به کوچک ماندن است رود را وقتی که دریا میکنی ، گم می شود ! با همه زیبائیش ،...
-
خنده دار
دوشنبه 14 مردادماه سال 1392 19:53
خنده دارد حادثه بجای اینکه تکانت دهد ، لبانت را به خنده گشوده است ! چه حادثه ای مهمتر از فوت عزیز ترین عزیزانت ؟ چه کسی برای تو از خودت عزیز تر است ؟ مگر وجود و هستی تو غیر از تعداد روزهایی است که غروبش را به نظاره می نشینی ؟ امروز هم به غروب رسید ، و قسمتی از تو فوت شد ! و تو ، غافل از اینکه غروب خودت را به تماشا...
-
شعر و غربت
دوشنبه 14 مردادماه سال 1392 19:44
آتش از چشمت که می ریزد ، چه حالی می کنی ! شعله از یادت که می خیزد ، چه حالی می کنی ! در دل تنگم که بوی شعر و غربت می دهد یاد تو ، حسرت بر انگیزد ، چه حالی می کنی ! *** از تو لبریزم ! ولی غم ناله ای پر سوز من با غرورت در هم آمیزد ، چه حالی می کنی ؟
-
جایی ، نمیدانم کجا
دوشنبه 14 مردادماه سال 1392 18:33
جزیره ای متروک ، در اقیانوسی نمیدانم چه ، و در طول و عرضی ، نمیدانم کجا ، خانه من است ! خورشیدی که ندارم ، گرم و روشنم میکند ! و مهتابی که نیست ، پنجره اش را به درونم می گشاید . اگر قصد سفر داری با خود تلفن همراه نیاور اینجا مکالمه ممکن نیست ! اما ، می شود انرژی های رها شده در خویش را بازیافت کرد ، و با آن در ذهنی که...
-
رمضان و خضر نبی
یکشنبه 13 مردادماه سال 1392 09:36
گفته اند : چون اسکندر به ظلمات رسید خضر پیامبر که همراهش بود ، یاران را گفت : این ریگهای ته جوی را می بینید ؟ یاران که در تاریکی چیزی را درست تشخیص نمی دادند گفتند : آری خضر فرمود : از این ریگها ، هر که با خود بردارد پشیمان خواهد شد ! و هر که هم بر ندارد باز پشیمان خواهد شد ! برخی گفتند :حال که قرار به پشیمانی است ،...
-
نا امیدانه
شنبه 12 مردادماه سال 1392 23:25
پی عشقش به چار سو رفتم انقدر که خودم ز رو رفتم هر نشانی که بود پرسیدم هر چه می شد به جستجو رفتم شهرها را یکی یکی گشتم آنچه گفتند کو به کو رفتم دلم از جستجوی او شد سرد توی لاک خودم فرو رفتم تا فقط با خودم طرف باشم هر چه می شد که رفت ، تو رفتم نا امید از لقای او که شدم توی دامان عشق او رفتم!
-
بدرود
شنبه 12 مردادماه سال 1392 22:51
رمضان دارد می رود ولی چندی بعد ، باز خواهد گشت با هدایایی از الطاف خداوندی با شاخه هایی از طوبی که درماندگان بر آن چنگ زنند و سرخوشان از عطر بهشتی اش سر خوشتر شوند اما چه کسی می داند ، که این تشریف که را خواهد بود ؟ که فردا هم باشد و لب به لبیکی تازه بگشاید ! چه کسی می داند که ما آن گاه خواهیم بود تا به استقبال رویم ؟...
-
خدایا ، سپاس
جمعه 11 مردادماه سال 1392 19:16
می خواهم از رمضان چیزی بگویم ، اندیشه ام به هیچ سمتی گرایش پیدا نمی کند . چه بگویم که همه چیز را دیگران قبل از من ، بهتر گفته اند . می خواهم بگویم ، حضرت رسول اکرم فرموده اند : روزه دار را دو پاداش است ، یکی در ، گاه افطار و دیگری در قیامت ، اما این را که همه شنیده اند . می خواهم بگویم ، چرا عده ای به ماه رمضان ، که...
-
بیاییم زندگی کنیم !
چهارشنبه 9 مردادماه سال 1392 20:04
خیلی از ما تفاوت زندگی کردن و زنده بودن را نمی دانیم و اغلب این دو مفهوم کاملاً متفاوت را با هم مترادف تصور می کنیم . اگر دقیقتر بگویم باید اضافه کنم خیلی از ما حتی چگونه زنده بودن را هم بلد نیستیم ! در فرهنگ های لغت از زنده به معنی جاندار و آنکه حیات دارد نام برده شده است . در باره زنده بودن باید بگویم ، ما به اختیار...
-
قدر چیست ؟
دوشنبه 7 مردادماه سال 1392 01:22
همه عمرمان کلمه قدر ، شب قدر ، قدردانی و مانند آن را از آشنا و بیگانه ، مخصوصاً بزرگتر های آشنا و یا در سخنرانیها و روضه خوانیها در مساجد و اماکن مذهبی شنیده ایم و هر کسی از ظن خودش یار ما شده و حرف خودش را می زند و ما هنوز که هنوز است نمیدانیم ، قدر یعنی چه و قدر چه چیز را باید بدانیم ؟ اصلاً چرا ما باید تنها چند شب...
-
آبی تر
شنبه 5 مردادماه سال 1392 22:02
بخوان از خاطراتت ، روزهایی ، آفتابی تر اگر چه سینه ام را میکند یادت ، کبابی تر نفسهایم بدون عشق میگیرد در این باران تنفس کن مرا یکریزتر ، یکریز ، آبی تر مرا که ابری و تاریک و دلگیرم شبی بگذر که دارد آسمانم حسرت رد ، شهابی تر به لحن گرم چشمانت ، دلم را مبتلا کردی نگاهم می کنی حالا ، درین غربت ، کتابی تر
-
دوبیتی هایی با طعم شبهای قدر
شنبه 5 مردادماه سال 1392 21:27
شب قدر است و مهمان توام من غریبی کنج ایوان توام من خدایا تشنه کامی از کویرم پی یک قطره باران توام من ! ** زبان خسته در کامم نشسته تو میدانی و این قلب شکسته در هفت آسمان را باز کردی چه سازم من ولی با پای بسته ؟ ** دلم درگیر زندان است آقا و جرم من فراوان است آقا بگیر از شاکیان من رضایت که صبرم رو به پایان است آقا ! **...
-
نسیم
شنبه 5 مردادماه سال 1392 12:20
هنوز هم توی کوچه با من قرار می گذارد ! هنوز هم هرچه کرده ام نتوانسته ام به خانه ام بکشانمش ! نمیدانم خانه خلوت من چه ترسی د ارد ! ناچارم پرده های ضخیم و سنگین را از پشت پنجره ها بر دارم ! و همه درها و پنجره ها را بگشایم ! گویا نسیم تا درون خانه ای را نبیند ، وارد آنجا نمی شود !
-
عشق می آید
پنجشنبه 3 مردادماه سال 1392 19:29
عشق می آید ، به همه کوچه های شهر سر می زند ، در خانه همه دلها را می کوبد اما ما از بس سرمان به سبزی پاک کردن یا بازی با گوشی موبایل ، یا کامپیوتر ، یا خاله بازی گرم است ، صدای کوفتنش را نمی شنویم !