-
سیب و باران
جمعه 14 تیرماه سال 1392 21:18
سیبی بر زمین نمی افتد اگر جاذبه ای نباشد زمین لب وا نمیکند باران را اگر جاذبه ای نباشد و زمین بی سیب خواهد ماند و تشنه لب و من در اندیشه که اگر سیب و باران برزمین نبارد آسمان سیب کدام رنگین کمان را گاز خواهد زد ؟ تا طعم خوش جاذبه را در فضا بپیچاند ؟
-
فصل سیب
جمعه 14 تیرماه سال 1392 20:50
تکانم می دهی به امید سیبی ، که ندارم و شاخه هایم را می شکنی می شکنم ، اما باورت نمی شود که فصل سیب گذشته است ! اکنون به انار بیندیش که دل خونی برای روزهای فرا رو در سینه دارد !
-
دوبیتی
سهشنبه 11 تیرماه سال 1392 21:17
گلابی بودی و من خیلی وختا به دنبال تو بودم رو درختا ! زمین افتادی از بس که رسیدی غمت شد قسمت ما ، تیره بختا ! *** دو تا نخلیم تک و تنها تو ساحل کمرهامون شده از درد مایل نگامون تشنه آغوش دریا دلامون عمریه پوسیده در گل ! *** زدی دندان غم بر این دل کال و تف کردی میان سطل آشغال برایت ای دل غمگین ، بمیرم که عمری خون شدی ،...
-
ما خوب نیستیم !
سهشنبه 11 تیرماه سال 1392 00:50
جایی نوشته بود : " سعی نکن متفاوت باشی... فقط خوب باش... این روزا خوب بودن به اندازه کافی متفاوته ..." و من فکر میکنم که خوب بودن یعنی چه؟ خوب چیست و چگونه میتوان خوب بود ؟ برای آن که بتوانیم وارد بحث پیرامون موضوعی شویم باید ابتدا شناخت کافی از آن داشته باشیم و بدون داشتن تعریف صحیح و علمی از یک موضوع هرگز...
-
انسانیت و مذهب
پنجشنبه 6 تیرماه سال 1392 13:40
هندی ها معتقدند : " Humanity is better than any religion " انسانیت از هر دینی بهتر است " دانستن این اعتقاد مرا وادار کرد که افکارم را پیرامون آن متمرکزکنم و قدری مرغ اندیشه را بر فراز معنای آن به پرواز در آورم اما قبل از بحث پیرامون درستی یا نادرستی این اعتقاد باید به مطلب مهمی توجه کنیم : فایده چنین...
-
تشت رسوایی
شنبه 1 تیرماه سال 1392 23:23
ماهی از آب سر آورد برون آسمان را نگریست و گمان کرد که یک تشت بزرگ روی دریا دیده سر فرو برد و به اعماق گریخت در دل تیره دریا گم شد او خبردار نبود که من و تو عمریست زیر این تشت نگون به چه رسواییها که رضایت دادیم ! فقط این را فهمید که جهان تشت بزرگی است فرو افتاده بهتر آن است که از رسوایی بگریزد و گریخت !
-
من ناچار عاقل هستم !
شنبه 1 تیرماه سال 1392 17:36
هر آدمی مثل خودش فکر می کند! هر آدمی اندازه افکار خودش ظرفیت دارد! هر آدمی فکر می کند کار و افکار خودش درست است ! هر آدمی خودش را قبول دارد ! نتیجه : پس با این حساب همه آدمها ، افکارشان و کار و اعمالشا ن باید درست باشد در حالی که عقلا بعضی کارها و افکار واعمال رو درست نمی دانند ! چرا ؟ انتظار نداشته باشید در دو جمله...
-
دوبیتی
جمعه 31 خردادماه سال 1392 00:10
غزل می ریزه از چشم تر من ببین بی تو چه خیسه دفتر من دو بیتش رو برایت می فرستم بخون با گریه هات پشت سر من !
-
خواب نمناک
پنجشنبه 30 خردادماه سال 1392 23:42
ماهی افتاده بر خاکم به دریایم ببر طالب آن آبی پاکم به دریایم ببر از سرشت آبی ات چندیست دور افتاده ام خشک شد لبهای ادراکم ، به دریایم ببر خنده خورشیدها بوی ملامت می دهد در زمین ، رسوای افلاکم ، به دریایم ببر ! باز با موج خروشانت مرا درهم بپیچ سیر کن در روح صد چاکم ، به دریایم ببر خشکی پلک مرا آبی ز رویایت بزن تشنه آن...
-
شعله - باران
پنجشنبه 30 خردادماه سال 1392 23:09
دیر آمدی ! آنقدر عشق من ! که دل مرده است ! طوفان غم یاد تو را هم با خودش برده است ! این صندلی خالی ست ، بنشین ، قهوه یا چایی ؟ پوزش که دست مرگ بر فنجانمان خورده است ! حق با تو ! اما وقت مرگ دل کجا بودی ؟ حتی لباس مشکی ات هم از تو آزرده است ! هر بار زنگت زد دلم ، فصل غرورت بود از خاطرت نگذشت ، احساسم چه پژمرده است ؟...
-
آدم مرموز
سهشنبه 28 خردادماه سال 1392 23:58
مولوی می گه : هر کسی از ظن خود شد به گیتی یار من از درون من نجست هیچکس اسرار من ( اقتباس مرحوم دکتر حمیدی شیرازی از شعر مولوی ) حکایت تو رو بیان می کنه ! که همیشه سعی می کنی خوب و مهربان باشی و صاف ، مثل چشمه های زلال ! شاید توی این دنیا هیچکس ، کس دیگری را خوب نشناسد اما به هر حال بعضی آدمها لایه های عمیقی دارند و...
-
من " محمد حسین حسنی معروف به شهرودی !
دوشنبه 27 خردادماه سال 1392 02:09
همه انسان ها در طول عمر کوتاهی که در این جهان فانی تجربه زندگانی دارند خیلی از اوقات کارهایی را می کنند که در زمانی دیگر خودشان به همان عمل انتقاد وارد کرده و از آن تبری می جویند نمونه این اعمال در زندگی همه ما فراوان است . اصلا ما انسانها خیلی عجیب هستیم ! گاهی کارهایی را باید انجام دهیم که از آن تخلف میکنیم و گاهی...
-
غم شیرین
دوشنبه 27 خردادماه سال 1392 01:10
هنوزم ، شر وشیطونی هنوزم خوب می تونی دل وامونده ما رو فقط با گردش چشمت بلرزونی بچرخونی دور دنیا بگردونی ! من از اون بیدها هستم که طوفانم نمی تونه اونو هرگز بلرزونه ولی پیش تو ! شرمنده ! دلم طاقت نمی آره که از جایش نشه کنده غم شیرین با یادت نشستن ، عالمی داره به دست تو شکستن عالمی داره غم شیرین عشقت را نگیر از من که می...
-
اندیشه های بزرگ
شنبه 25 خردادماه سال 1392 23:00
من همیشه دو اندیشه بزرگ در سر داشته ام و همین دو اندیشه و اعتقاد باعث موفقیتم بوده است اول : هیچ چیز مشکل نیست ! دوم : هیچ مشکلی بدون راه حل نیست ! فکر نمی کنم کسی پیدا شود که دلش نخواهد مشکلاتی که دارد حل شود ! آیا شما چنین کسی را می شناسید ؟ معتقدم هیچ مشکلی نیست که حل ناشدنی باشد ! آیا شما مشکلی را می شناسید که حل...
-
چاره بی پولی
سهشنبه 21 خردادماه سال 1392 00:37
من مدتهاست که برای مقابله با مشکلات اقتصادی دکترین و نظرات خاصی دارم که الزاماً متعلق به خودم بوده و شما تا کنون مطمئناً آن را از کسی نشنیده اید . دکترین اقتصادی من بسیار ساده است و در همه جای جهان هم کاربرد دارد وعملی است اما انتظار نداشته باشید بتوانید همین الان آن را به کار بگیرید و بر مشکلات مالی واقتصادی خود فائق...
-
ناز کنی
یکشنبه 12 خردادماه سال 1392 23:32
تا گله آغاز کنی رفته ام با دل من ناز کنی رفته ام زنگ دلت را به امیدی زدم دیر اگر باز کنی ، رفته ام بس که جفا دیده ام از دیگران گر تو جفا ساز کنی رفته ام منتظرم تا که بخوانی مرا دیرتر آواز کنی ، رفته ام قدر ندانی دل من می پرد گر چه تو پرواز کنی ، رفته ام دوست نداری که اسیرت شوم ! گر ، به من ابراز کنی رفته ام !
-
رایانه و ریا
سهشنبه 7 خردادماه سال 1392 21:11
دارم برایت نامه الکترونیک می نویسم شاید جوابم را دادی ! نامه های معمولی این روزها خواننده ای ندارد عشق هم دچار تحول شده است ! حتماً تکنولوژی می تواند روزی عشق هایی را ارائه دهد که نه نیاز به نامه نوشتن داشته باشد و نه نیاز به خواننده ! تکنو لوژی چقدر پس رفته است در این بخش ! یادت می آید روزهایی را که با نگاهی عاشق می...
-
فراموشی
سهشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1392 23:29
شهلا ،شیلا ، شیما ، شینا ...... ! فراموشم شده نامت چه بود ! آری ! فراموشم شده ولی فرقی نمی کند زیرا تو هم از من فراموش کرده ای حتما ً من هم آرمان ، آرشام ، آریان ، یا کس دیگری هستم ! یادم است که هر دومان گفتیم هرگز کسی در دلمان نبوده است ولی ... دروغگوها کم حافظه اند !
-
نیوتن ! یادت بخیر
سهشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1392 23:15
سیب هایت ریخت روی زمین خم شدم تا کمک کنم آنها را برداشتم و برخاستم تا به تو بدهم دیدم نیستی ! و من هرگز نفهمیدم چرا؟ شاید می خواستی به این بیندیشم که چرا سیبها غل خوردند و به شیب کوچه غلتیدند آه ! نیوتون ! یادت بخیر کاش بودی و نیروی جاذبه دیگری را کشف می کردی !
-
پنجره
سهشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1392 00:23
پنجره داشت مهیا می شد که تو بازش کنی و نور ونسیم وارد جان اتاقت بشود و تنفس بکند از هوای غزل انگیز بهار تو رسیدی از راه و نگاهی کردی به اتاقت که زمستانی را از شکافی کوچک که روی پنجره بود کوچه را می پایید منتظر تا که بهار ، میهمانش بشود تو رسیدی از راه بسته ای در دستت چشم کم سوی اتاق خیره شد بر بسته که رویش حک شده بود...
-
صبح پایتخت
جمعه 27 اردیبهشتماه سال 1392 21:55
درگیر شعر های سیاهم بدون تو ! دنیا بد است یا که نگاهم بدون تو ؟ دائم میان دغدغه ام راه می روم در انتهای مبهم راهم ! بدون تو ! در شوره و کویر به دریا نمی رسد ! رود بدون پشت وپناهم بدون تو ! حال مرا نپرس که چون صبح پایتخت آلوده است ، شام و ، پگاهم بدون تو !
-
دوبیتی
جمعه 27 اردیبهشتماه سال 1392 15:15
یه روزی ، مفتی ، مفتی ، پیر می شیم ! ازین دنیای پر غم ، سیر می شیم ! برا عشقم بیاییم ، وقت بذاریم ! حالا که با همه درگیر می شیم !
-
از من نترس
جمعه 13 اردیبهشتماه سال 1392 12:40
از من نترس یاد تو که گم نمی شود ! عشقت فدای طعنه مردم ، نمی شود ! با شعله خیال تو گرم است قلب من در قلب سرد ، هیچ تلاطم نمی شود ! دنیا بدون خنده تو جای زیست ، نیست دنیای مرده جای تبسم نمی شود ! با سنتی که در دل من ریشه کرده ای عشقت دچار درد تهاجم نمی شود ! بانوی من نترس که طوفان بیاید و .... سرمای مرگ ، عشق تو هیزم...
-
افقهای روشن با تو بودن
یکشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1392 21:59
در دلم شعرهایی که باید برایت می گفتم تلنبار شده است . بر زبانم حرفهای نا گفته گره خورده است . من حتی با پاهایم فکر می کنم ، آخر پایم از وقتی به سوی تو نیامده ، انگار راه رفتن فراموشش شده است ، و نگاهم ، که روزی از میان هزاران تن ، بویت را می شناخت ، و بسویت پر می کشید ، پشت دیواری از مه غلیظ و خاکستر ، بوییدن را از...
-
با تو بودن
شنبه 31 فروردینماه سال 1392 19:00
تشنه ام ، یک جرعه از آن نوش می خواهد دلم زمهریرم ، گرمی آغوش می خواهد ، دلم مست مستم کن که مدتها خماری دیده ام عقل را هم بعد ازین مدهوش می خواهد دلم از بهارستان تو با من سخنها گفته اند عکسی از آن پهنه گل پوش می خواهد دلم با تو بودن منتهای آرزوهای من است حلقه عشق تو را بر گوش می خواهد دلم
-
برادر منهای برادر
چهارشنبه 28 فروردینماه سال 1392 23:30
سنگ آتش خورده ام سردم مکن تا نشکنم تکیه بر قلب پر از دردم مکن ، تا نشکنم اندکی سبزینه مهر تو ، سبزم میکند با دریغت بیش از این زردم مکن تا نشکنم ! چند روزیست که بیمارم نه از راه نیاز که از در مهر و عطوفت ، چشمم به راه توست که دری بزنی و به پرسش حالم بیایی ! اما روزهای متمادی میگذرد ، بی پرسشی از تو ! و بی زنگی اشنا از...
-
فقط ما انسانها هستیم که تمام خواهیم شد !
جمعه 16 فروردینماه سال 1392 00:04
بالاخره نوروز هم با همه هیجانات و زیباییهای خودش به پایان رسید و حالا ما از دیروز یا امروز یا فردا به زندگی عادی خودمان برگشته یا برخواهیم گشت . طبیعی است که نوروزهای زیادی هنوز هم در راه هستند و تا جهان باقیست ، نوروزها و عیدها و مراسم اینچنینی نیز بر جای خواهند بود اما یک نکته را نباید فراموش کنیم و آن این است که :...
-
چشم زخم
دوشنبه 12 فروردینماه سال 1392 23:40
ساده بودم و تو رنگم کردی ! پخمه بودم و زرنگم کردی ! ماهی قرمز هفت سین بودم ! طعمه کام نهنگم کردی ! در دل خسته غزل می میرد و تو دلمرده و منگم کردی ! من به پرواز می اندیشیدم ! چشم زخمم زده - سنگم کردی !
-
بی تو بودن
شنبه 10 فروردینماه سال 1392 23:43
هوای بیتو بودن وای چه دلگیره ! تو این غربت دل من داره می میمیره ! نفسهای منو میشماره دلتنگی یه لحظه فکر کن فردا چقد دیره ! نه فردای سفیدی هست و نه صبحی پس از این لحظه های مرده و تیره برای منتظر بودن زمان تنگه تموم روزهام از دست من می ره ! میون سینه دل سنگین تر از سربه ! فقط اینو بدون از زندگی سیره !
-
آداب بهاری
پنجشنبه 1 فروردینماه سال 1392 23:29
خیلی از ما وقتی مهمان به خانه مان می آید همچنان در حضور مهمان مشغول تماشای تلویزیون هستیم بدون اینکه به این نکته توجه داشته باشیم که مهمان ما هم خانه اش تلویزیون دارد و اگر به خودش زحمت داده و به دیدنمان آمده فقط و فقط بخاطر دیدار ما بوده نه اینکه کنار ما بنشیند و تلویزیون تماشا کند و بدین ترتیب ناخود آگاه به میمان یا...