-
افضل الناس
سهشنبه 22 مردادماه سال 1392 11:44
حضرت علی علیه السلام فرموده اند : " بهترین شیوه زندگی ، زیستن در مرز فقر و استغناست " کوهی را در نظر بگیرید که یک سوی آن فقر و سوی دیگر ثروت است ، با توجه به کلام فوق بهترین جای آن قله است یعنی خط الراس که نه دردسر های فقر را دارد و نه مشکلات ثروت را . و لازم به گفتن نیست که هر کدام از فقر و غنا مشکلات خاص...
-
عید فطر مبارک
پنجشنبه 17 مردادماه سال 1392 19:45
دلت همخانه خورشید باشد پر از عطر گل و امید باشد نماز و روزه ات مقبول ا... تمام روزهایت ، عید باشد
-
هیجان و آدرنالین
سهشنبه 15 مردادماه سال 1392 19:54
زندگی گوشه دنجی است ، ولی آدمها از شلوغی خوششان می آید و همین است که با هر چه که پیدا بشود به سر و کله هم می کوبند ! تا جهان پر بشود از هیجان و پر از ..... آدرنالین !!!! وای بر ما و جهان !
-
زیبا
سهشنبه 15 مردادماه سال 1392 18:44
جایی ، کنار خاطره ها ایستاده ای زیبا و پایدار لبخند های سبز تو ، یاد آور بهار سرشار از شکوه فراخوانی از وقار در لحظه های تیره و مبهم که واژه ها بر لب مجال زمزمه پیدا نمی کنند قفل غم سکوت مرا وا نمی کنند یادت چراغ روشن راه امید من در قفل زندگی تنها کلید من !
-
قطار
سهشنبه 15 مردادماه سال 1392 18:38
هر چه را با عشق پیدا می کنی گم می شود دل به روی هر کسی وا می کنی گم می شود روز های زندگی را با هزاران آرزو یک به یک وقتی که فردا می کنی ، گم می شود ! عمر مثل یک پرنده در قفس ، جان می کند صحبت از آزادیش تا می کنی ، گم می شود راز خیلی از بزرگیها به کوچک ماندن است رود را وقتی که دریا میکنی ، گم می شود ! با همه زیبائیش ،...
-
خنده دار
دوشنبه 14 مردادماه سال 1392 19:53
خنده دارد حادثه بجای اینکه تکانت دهد ، لبانت را به خنده گشوده است ! چه حادثه ای مهمتر از فوت عزیز ترین عزیزانت ؟ چه کسی برای تو از خودت عزیز تر است ؟ مگر وجود و هستی تو غیر از تعداد روزهایی است که غروبش را به نظاره می نشینی ؟ امروز هم به غروب رسید ، و قسمتی از تو فوت شد ! و تو ، غافل از اینکه غروب خودت را به تماشا...
-
شعر و غربت
دوشنبه 14 مردادماه سال 1392 19:44
آتش از چشمت که می ریزد ، چه حالی می کنی ! شعله از یادت که می خیزد ، چه حالی می کنی ! در دل تنگم که بوی شعر و غربت می دهد یاد تو ، حسرت بر انگیزد ، چه حالی می کنی ! *** از تو لبریزم ! ولی غم ناله ای پر سوز من با غرورت در هم آمیزد ، چه حالی می کنی ؟
-
جایی ، نمیدانم کجا
دوشنبه 14 مردادماه سال 1392 18:33
جزیره ای متروک ، در اقیانوسی نمیدانم چه ، و در طول و عرضی ، نمیدانم کجا ، خانه من است ! خورشیدی که ندارم ، گرم و روشنم میکند ! و مهتابی که نیست ، پنجره اش را به درونم می گشاید . اگر قصد سفر داری با خود تلفن همراه نیاور اینجا مکالمه ممکن نیست ! اما ، می شود انرژی های رها شده در خویش را بازیافت کرد ، و با آن در ذهنی که...
-
رمضان و خضر نبی
یکشنبه 13 مردادماه سال 1392 09:36
گفته اند : چون اسکندر به ظلمات رسید خضر پیامبر که همراهش بود ، یاران را گفت : این ریگهای ته جوی را می بینید ؟ یاران که در تاریکی چیزی را درست تشخیص نمی دادند گفتند : آری خضر فرمود : از این ریگها ، هر که با خود بردارد پشیمان خواهد شد ! و هر که هم بر ندارد باز پشیمان خواهد شد ! برخی گفتند :حال که قرار به پشیمانی است ،...
-
نا امیدانه
شنبه 12 مردادماه سال 1392 23:25
پی عشقش به چار سو رفتم انقدر که خودم ز رو رفتم هر نشانی که بود پرسیدم هر چه می شد به جستجو رفتم شهرها را یکی یکی گشتم آنچه گفتند کو به کو رفتم دلم از جستجوی او شد سرد توی لاک خودم فرو رفتم تا فقط با خودم طرف باشم هر چه می شد که رفت ، تو رفتم نا امید از لقای او که شدم توی دامان عشق او رفتم!
-
بدرود
شنبه 12 مردادماه سال 1392 22:51
رمضان دارد می رود ولی چندی بعد ، باز خواهد گشت با هدایایی از الطاف خداوندی با شاخه هایی از طوبی که درماندگان بر آن چنگ زنند و سرخوشان از عطر بهشتی اش سر خوشتر شوند اما چه کسی می داند ، که این تشریف که را خواهد بود ؟ که فردا هم باشد و لب به لبیکی تازه بگشاید ! چه کسی می داند که ما آن گاه خواهیم بود تا به استقبال رویم ؟...
-
خدایا ، سپاس
جمعه 11 مردادماه سال 1392 19:16
می خواهم از رمضان چیزی بگویم ، اندیشه ام به هیچ سمتی گرایش پیدا نمی کند . چه بگویم که همه چیز را دیگران قبل از من ، بهتر گفته اند . می خواهم بگویم ، حضرت رسول اکرم فرموده اند : روزه دار را دو پاداش است ، یکی در ، گاه افطار و دیگری در قیامت ، اما این را که همه شنیده اند . می خواهم بگویم ، چرا عده ای به ماه رمضان ، که...
-
بیاییم زندگی کنیم !
چهارشنبه 9 مردادماه سال 1392 20:04
خیلی از ما تفاوت زندگی کردن و زنده بودن را نمی دانیم و اغلب این دو مفهوم کاملاً متفاوت را با هم مترادف تصور می کنیم . اگر دقیقتر بگویم باید اضافه کنم خیلی از ما حتی چگونه زنده بودن را هم بلد نیستیم ! در فرهنگ های لغت از زنده به معنی جاندار و آنکه حیات دارد نام برده شده است . در باره زنده بودن باید بگویم ، ما به اختیار...
-
قدر چیست ؟
دوشنبه 7 مردادماه سال 1392 01:22
همه عمرمان کلمه قدر ، شب قدر ، قدردانی و مانند آن را از آشنا و بیگانه ، مخصوصاً بزرگتر های آشنا و یا در سخنرانیها و روضه خوانیها در مساجد و اماکن مذهبی شنیده ایم و هر کسی از ظن خودش یار ما شده و حرف خودش را می زند و ما هنوز که هنوز است نمیدانیم ، قدر یعنی چه و قدر چه چیز را باید بدانیم ؟ اصلاً چرا ما باید تنها چند شب...
-
آبی تر
شنبه 5 مردادماه سال 1392 22:02
بخوان از خاطراتت ، روزهایی ، آفتابی تر اگر چه سینه ام را میکند یادت ، کبابی تر نفسهایم بدون عشق میگیرد در این باران تنفس کن مرا یکریزتر ، یکریز ، آبی تر مرا که ابری و تاریک و دلگیرم شبی بگذر که دارد آسمانم حسرت رد ، شهابی تر به لحن گرم چشمانت ، دلم را مبتلا کردی نگاهم می کنی حالا ، درین غربت ، کتابی تر
-
دوبیتی هایی با طعم شبهای قدر
شنبه 5 مردادماه سال 1392 21:27
شب قدر است و مهمان توام من غریبی کنج ایوان توام من خدایا تشنه کامی از کویرم پی یک قطره باران توام من ! ** زبان خسته در کامم نشسته تو میدانی و این قلب شکسته در هفت آسمان را باز کردی چه سازم من ولی با پای بسته ؟ ** دلم درگیر زندان است آقا و جرم من فراوان است آقا بگیر از شاکیان من رضایت که صبرم رو به پایان است آقا ! **...
-
نسیم
شنبه 5 مردادماه سال 1392 12:20
هنوز هم توی کوچه با من قرار می گذارد ! هنوز هم هرچه کرده ام نتوانسته ام به خانه ام بکشانمش ! نمیدانم خانه خلوت من چه ترسی د ارد ! ناچارم پرده های ضخیم و سنگین را از پشت پنجره ها بر دارم ! و همه درها و پنجره ها را بگشایم ! گویا نسیم تا درون خانه ای را نبیند ، وارد آنجا نمی شود !
-
عشق می آید
پنجشنبه 3 مردادماه سال 1392 19:29
عشق می آید ، به همه کوچه های شهر سر می زند ، در خانه همه دلها را می کوبد اما ما از بس سرمان به سبزی پاک کردن یا بازی با گوشی موبایل ، یا کامپیوتر ، یا خاله بازی گرم است ، صدای کوفتنش را نمی شنویم !
-
قایق بادی
پنجشنبه 3 مردادماه سال 1392 19:22
در دل امواج خروشان دریای طوفانی و متلاطم زندگی ، عشق چون قایق نجاتی بادی است که چنانچه ، به امید وسیله ای مستحکمتر ، در سوار شدن به آن تعلل کنیم امواج آن را از دسترسمان خارج خواهند کرد و ما ناگزیر غرق خواهیم شد !
-
چه کنیم تا فرزندانمان ...
شنبه 29 تیرماه سال 1392 15:59
چرا هر کار میکنیم فرزندانمان آنگونه که می خواهیم نمیشوند؟ چرا هر چقدر به آنان محبت کرده و برایشان هزینه های مادی و معنوی متحمل میشویم کمتر جواب میگیریم ؟ چرا در گذشته که امکانات خانواده ها کمتر و سطح زندگی پایین تر بود فرزندان بهتر تربیت شده و پاسخ بهتری به هزینه ها ی خانواده می دادند ؟ چرا در گذشته معروف بود کسی که...
-
دوبیتی ها
یکشنبه 23 تیرماه سال 1392 00:10
گرفتم جزوه عشقو به دستم سر درس قدیم خود نشستم یهو چشمم به عکسای تو افتاد نتونستم بخونم ، اونو بستم ! خودت رفتی غمت رو جا گذاشتی دل آشفته رو تنها گذاشتی حالا من موندم و یک روح زخمی که تو رو تکه ، تکه ش پا گذاشتی !
-
هر کسی یک جور حال می کند !
شنبه 22 تیرماه سال 1392 20:11
در جریان مجلس میهمانی یکی از دوستان ، طبق معمول اینگونه مجالس که عده ای در فضای باز وقت گذرانی می کنند تا هنگام صرف غذا برسد ، یکی از آشنایان که سنی از او گذشته و بیماری قلبی نیز دارد را دیدم که سیگاری بر لب داشت و چنان عمیق به آن پک می زد که دودی غلیظ فضای اطرافش را احاطه کرده و چهره اش در میان دود پنهان شده بود ....
-
شهید
جمعه 21 تیرماه سال 1392 10:27
با عشق و امید ازین حوالی رد شد با اسب سپید ازین حوالی رد شد گفتم که رد پای که اینجا مانده ؟ گفتند : شهید ازین حوالی رد شد !
-
هوای عشق
جمعه 21 تیرماه سال 1392 10:24
چهره خود را که نشان می دهی بر دل تنگم هیجان می دهی با همه بی مزگی زندگی طعم قشنگی به زمان می دهی وسوسه ها را به تن خسته ام می رسی از راه و جان میدهی خواب مرا باز به هم می زنی فکر مرا سخت تکان می دهی در سرم ای عشق ! هوا می کنی باز به دستم ، چمدان می دهی !
-
دنیای بد
جمعه 21 تیرماه سال 1392 10:18
حتی ،برادران تنی ، ناتنی شدند احساسها که مرد همه آهنی شدند در سینه ها فروغ صفا ته کشید و مرد لبخندها به داد و ستد مبتنی شدند خط درست و راست به روی زمین نماند نصف النهار های زمین منحنی شدند از بس که بد شدیم تمام فرشته ها از آسمان سینه ما رفتنی شدند از شاخه های عاطفه ها سیبهای سرخ با ازدیاد جاذبه افتادنی شدند خوشبخت ،...
-
رمضان که نه ! خودمان را دریابیم !
چهارشنبه 19 تیرماه سال 1392 20:22
باز هم رمضان آمد باز هم ، میهمان ، زیباییها ، لطافتها ، معنویتها و حال و هوای خاص رمضان شده ایم زیبایی رمضان را آنان درک میکنند که آن را دریافته اند چگونه می شود با نادیدگان آن همه شور و هیجان از کرامات و معنویت های این ماه خدا همسخن شد ! در عالم اعتقادات مسلمانان چقدر دلرباست ، این نخوردن ، نیاشامیدن ، سخن لغو نگفتن...
-
مرگ از دریچه ای دیگر
سهشنبه 18 تیرماه سال 1392 20:27
بیشتر انسانها دیدگاه خوبی نسبت به مرگ ندارند و بسیاری از ما از آن می ترسیم ، اما همین حقیقت وحشتناک به عقیده من ضروری ترین قسمت حیات بشر تشکیل میدهد و شاید تعجب آور باشد که بگویم گاهی شیرین ترین قسمت زندگی ما انسانها با مرگ شکل می گیرد ، اما چگونه ؟ خدا رحمت کند سهراب سپهری را ، حتماً وقتی که می سرود : چشمها را باید...
-
فرضیه علمی
یکشنبه 16 تیرماه سال 1392 21:18
در فرضیه های علمی هنگامی که موضوعی اثبات شود معنی اش این است که حتی یک مورد هم خلاف آن رخ نمی دهد مثلاً جاذبه زمین مثلاً نیروی اصطکاک و خیلی فرضیه های علمی دیگر . اما من به یک فرضیه ایراد جدی وارد می سازم : مگر ثابت نشده است که زمین می چرخد پس چرا فقط به کا م عده ای ؟
-
آخر راه
شنبه 15 تیرماه سال 1392 11:53
خسته تر از روزهای پیش جاده را با گامهای خسته می پویم پیش رو چیزی برای دلخوشی ها نیست لنگ لنگان راه را آهسته می پویم سمت یک دیوار ، یک بن بست باید رفت هیچ کس در انتظار من در آنجا نیست خنده ها ، بر چهره میخشکد خاطرات تلخ می ماند آخر راه است و جز یک روزن باریک رو به حجمی ساکت و تاریک رهگذاری نیست سایه هایش سرد و غمگین...
-
سکوت
جمعه 14 تیرماه سال 1392 23:28
چیزی برای گفتن ندارم سکوتم حرفهای ناگفته را در خود حل کرده است . اگر تلخ است مرا ببخش !