-
نیمکتهای خالی
چهارشنبه 18 بهمنماه سال 1391 13:41
بی محبت دل نمی آید به دست بار دل را می شود با عشق بست ! ما همیشه همزبانی میکنیم همدلی جایش همیشه خالی است نیمکت خالی میان پارک نیست ؟ بر چمن هم می شود قدری نشست می شود از روی پرچین ها پرید می شود گاهی موازین را شکست ! ما فقط قدری اگر همدل شویم میشویم از عشق / مست /مست مست !
-
پیام کوتاه
چهارشنبه 18 بهمنماه سال 1391 13:03
خیابانها ترافیک است و در پارکها هم نیمکت خالی نمی بینم بیا تا عشق را با شیوه ای دیگر بیندیشیم ! ** زیارت می کنم با هر نفس نقش خیالت را و میپرسم درین شبهای غم از عشق حالت را نسیم شرقی ام در عطر گیسوی تو پیچیده تنفس میکنم هر جا که باشم بوی شالت را ! **
-
گل مرداب
سهشنبه 17 بهمنماه سال 1391 23:11
نزد من ، آب شدن آسان نیست جوهر ناب شدن آسان نیست ماه اگر راهی ظلمت نشود غرق مهتاب شدن آسان نیست گریه تاثیر غزل مثنوی ست ساده بیتاب شدن آسان نیست چه بسا عشق که در دلها مرد غرق گرداب شدن آسان نیست یاس من در پی دیواری باش ! گل مرداب شدن آسان نیست !
-
چند پیام کوتاه جدید برای علاقه مندان
سهشنبه 17 بهمنماه سال 1391 14:34
بغضم از شوق لقای تو یقین میشکند گریه ام خنده ابریست که باران دارد ** قصه ام قصه یک مرد یخی است که به گرمای نگاهت برخورد با خیال تو دلش را خوش کرد تابخودآمد از زندگیش هیچ نبود و فقط خاطره آب شدن در سر داشت ! ** قصه ام قصه آن مرد یخی نیست که یخهایش را بگذارد به عبث آب شود من از این گرمایی که تو می تابانی بهره می گیرم تا...
-
دلشکسته
یکشنبه 15 بهمنماه سال 1391 22:20
پر شد تمام حجم دل من ز خالیت تو رفته ای و مانده غمم در حوالیت کاش آن که داد آمدنت را نشان من میگفت با من از سفر احتمالیت باران شدم که با جوانه ترا آشنا کنم اما عمیق بود دایره خشکسالیت رفتی تو و غرور مرا هم شکسته ای جا مانده در تمام دل ، آشفته حالیت نابخردانه من بتو دلبسته ام هنوز اما چه اعتبار ، به عشق سفالیت ؟
-
روزهای قشنگ
شنبه 14 بهمنماه سال 1391 19:51
از تو یک حس داغ میخواهم هوس سرخ سوختن دارم سالها حس دوری از خورشید شک نکن که میان تن دارم بوی گل از قدیمها مانده توی این شیشه بدون گلاب بوی عطر بهار داغ تنت را در این کهنه پیرهن دارم عشق یعنی قرار مان باشد هر چه لبخند روی لبهامان گاه یعنی به پای من بنویس بغض هایی که تواما (توامان ) دارم روزهایی شروع خواهد شد که پر از...
-
لحظه های شیمیایی
شنبه 14 بهمنماه سال 1391 17:58
تو بارونی که می باره ، من وتو همسفر میشیم میشینیم زیر این ناودون غزل می گیم و تر می شیم دلا مون تنگه، تنگه عاشقی کار دستمون داده نه میتونیم بمونیم نه بریم هی جون به سر می شیم نه آتیشی بجا مونده نه خاکستر ز ما مونده فقط تو صفحه تاریخ ، داریم در بدر می شیم کسی اصلا" نمیدونه ، چرا می سوزه دلهامون کسی هرگز نمی بینه ،...
-
گل و بهار
شنبه 14 بهمنماه سال 1391 16:54
تو گل و من بهار ، وابسته هر دو چشم انتظار ، وابسته تو به راه من است چشمانت من به تو ، بیقرار ، وابسته عمر تو مثل یک نفس ، کوتاه من به عمرت ، دچار ، وابسته هر دوی ما رفیق نیمه راه هر دو بی اختیار ، وابسته گل ز دست بهار می نالد و بهارش به یار وابسته کاش با هم گره نمی خوردیم توی این روزگار وابسته !
-
بارانی
جمعه 13 بهمنماه سال 1391 23:18
چشم هایت همیشه بارانیست سبک باریدنت خراسانیست یا غزل های تند می باری یا سکوتت شروع ویرانیست چتر همراه تو نمیبینم غصه هایت همیشه پنهانیست ! دوست داری به آسمان برسی آرزویت چقدر انسانیست ! دستهای مرا بگیر وبرقص در سماع من وتو حیرانیست ! میتوانم پناه تو باشم در تو شوقی برایم آیانیست !
-
شکلات
جمعه 13 بهمنماه سال 1391 22:43
یک فنجان چای برایم می آوری و طعم تلخ شکلات نودو نه درصد اخمهایت را جرعه جرعه فراموش میکنم فال چای برایت میگیرم و میخوانم : متولدین مرداد میتوانند هم گرم باشند و هم سرد هم بسوزانند و هم بسوزند بسته به این است که : متولدین شهریور چگونه سکوت صبورانه شان را بشنوند چگونه چترهایشان را در باران تند خواسته های منطقی آنان...
-
نیشابور چشمت
جمعه 13 بهمنماه سال 1391 12:42
برایم نیشابور دیگر معنی خیام نمی دهد عطار با سیمرغهای افسانه ای اش برایم نسخه عرفان نمیپیچد ُ شاید عاشق کسی شده ام که تمام معناهای پیشین را از یادم برده است خودم هم نمیدانم شاید کسی اینجا بداند دردم چیست ! دوست دارم عطار نگاهت برایم نسخه ای شفابخش بنویسد دوست دارم عطر سبز نگاهت در کوچه دلم بوزد و امیدوارم سازد که بهار...
-
بوی زیارت
جمعه 13 بهمنماه سال 1391 10:01
السلام ای امام خوب و رئوف السلام ای دلت به ما معطوف به طواف حریم قرب ورضا دعوتم کن به عادت مالوف به دل تنگ من صفا بفرست که پر است از هوای خوف و خسوف دوست دارم در آستانه تو بنشینم در ابتدای صفوف به مقامات عاشقان برسم ایها الشمس ، خسته ام ز کسوف !
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 13 بهمنماه سال 1391 01:24
-
عشق
جمعه 13 بهمنماه سال 1391 00:58
در عمق دل من خبری نیست به جز عشق از هر که بپرسی اثری نیست به جز عشق من معتقدم درد بشر جز غم دل نیست آزرده درد دگری نیست به جز عشق تنها به سفر رفتن من حرف و بهانه ست سودای دل من سفری نیست به جز عشق آخر چه کنم خسته ازین حال و هوایم ! تا در بروم هیچ دری نیست به جز عشق ! هی خرده نگیرید به دیوانگی من ! شک نیست که دیوانه...
-
دوباره ، عشق
جمعه 13 بهمنماه سال 1391 00:04
هوای مهربانت مثل جادو ، می دود در من کرختم میکند وقتی به هر سو ، می دود در من نگاه پر شرار دختر نو بالغ چشمت به شرمی آتشین از لای گیسو ، می دود در من چه میدانی که دارم ، ناگهان ، دل میدهم از کف و از قلبم هزاران بچه آهو میدود در من ؟ سخن از عشق می آید و من مبهوت می مانم نمی دانم چه باید کرد تا او می دود در من ! بهار...
-
غزل
پنجشنبه 12 بهمنماه سال 1391 22:56
شرمنده ام اگر به تو کم رو می آورم بر نایب تو حضرت غم رو می آورم پشت در خیال تو از بس که مانده ام دارم به عادت چکنم ، رو می آورم آخر به بارگاه تو راهم نمی دهند با دلشکستگی به حرم رو می آورم شاید کبوتری به نگاهت خبر رساند بر تو اگر چه بد شده ام رو می آورم * * اینجا به لزره های دلم اعتنا نشد می لرزم و به مردم بم ، رو می...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 12 بهمنماه سال 1391 21:01
تازه آغاز عشق است ، و من تنها میتوانم بیندیشم همه چیز حتما جور دیگری خواهد بود و نگاه آبی ت را با چراغهای آبی آسمان ، در شبهای پر ستاره منطبق میسازم با خوشه پروین و با شباهنگ و فکر میکنم ، آن قدر روشنی که دیگر هیچ ستاره ای را برای یافتن راهم نیازمند نخواهم بود تنها دارم تلاش میکنم ، جایت را در آسمان به خاطر بسپارم .
-
دوبیتی
پنجشنبه 12 بهمنماه سال 1391 20:52
اگه ماهی بشی ، من آب می شم برات اکسیژن و مهتاب می شم از آغوشم نمی ذارم جدا شی برات جون می دم و بی تاب می شم !
-
دوبیتی
پنجشنبه 12 بهمنماه سال 1391 20:21
لبت را باز کن با یک شکر خند دلم دارد هوای حبه ای قند همان قندی که حافظ برد بنگال خریدارم گل من ، قیمتش چند ؟
-
خوش آمد
پنجشنبه 12 بهمنماه سال 1391 20:04
بنام خدا با تولد این وبلاگ غزل ها ، دوبیتی ها ، اندیشه ها و احساسات خود را به کلیه علاقمندان و بینندگان محترم تقدیم میدارم . آماده ارتباط ادبی و پذیرش نظرات صائب همه عزیزان هستم .