-
آخرین سروده های 1391
چهارشنبه 30 اسفندماه سال 1391 13:35
اگر چه بی تو پای عشق ، لنگه همین که سالمون نو شد قشنگه ! برای دیدن یاران یک دل بماند که دل ما سخت ، تنگه ! ** به اشعارش رسید عمری به دادت چه غمهایی کشید و کرد ، شادت ندادی یک پیام ساده امروز که خوش باشد دل تنگش ، به یادت ! ** زمستون کارمون خمیازه می شه دلامون تنگ و بی اندازه می شه بهار و عاشقی خوبیش همینه که هرچی کهنه...
-
منفی و مثبت
چهارشنبه 30 اسفندماه سال 1391 11:14
من تازگیها به این فکر می کردم که هیچ چیزی به نام منفی و مثبت وجود ندارد ! آن چه ما آن را منفی یا مثبت می دانیم در واقع قراردادی است که بین خودمان گذاشته ایم که جنبه های مختلف و خوب یا بد هر امری را به این نام ها بنامیم . و در واقع می توان گفت این یک امر اعتباری است و وجود قابل لمس و خارجی ندارد ، درست مانند آن که نام...
-
فضای مجازی
چهارشنبه 30 اسفندماه سال 1391 10:07
فضاهای مجازی عشق رو کشت ! و حس بی نیازی عشق رو کشت ! کسی مرگ اونو باور نمی کرد ! ولی اسباب بازی ، عشق رو کشت !
-
دوبیتی های تبریک نوروز 1392
سهشنبه 29 اسفندماه سال 1391 22:19
بهارت سبز و روشن باد با عشق دلت همواره گلشن باد با عشق به رسم عاشقان عیدت مبارک ! به تقدیرت نشستن باد با عشق ! * * بهار و عشق با هم باشه خوبه ! و آدم شاد و بی غم باشه خوبه ! دو روز زندگی با خوب و بدهاش ! دل لامصب آدم باشه خوبه ! * * بهارت سبز و سالت گل فشان باد شب عیدت پگاه عاشقان باد ! برایت آرزوی عشق دارم کنار او...
-
بوی بهار
شنبه 26 اسفندماه سال 1391 18:11
این روزها هوای تو پر کرده باغ را دارد شکوفه میدهد اما تو نیستی تا تاجی از شکوفه برایت بیاورم ! بر گیسوان بلندت بیفکنم تا با تو بنگرم این اتفاق را ! دارد بهار میشود اما تو نیستی ! دل بیقرار میشود اما تو نیستی ! شاید بهار پیش تو یک جور دیگر است ! شاید که حال تو مانند من بد است شاید که بهتر است ! اصلاْ بهار فایده اش بی...
-
گم شده
جمعه 25 اسفندماه سال 1391 22:13
می روم دریا به دریا ساحل من گم شده ! خانه در امواج دارم منزل من گم شده ! سر درون لاک خود دنبال یک گم گشته ام حس وحال عاشقی توی دل من گم شده ! برق انسی در دل من گاه جستن میکند در شب تاریکم اما شمع محفل گم شده ! نام نیک عشق را مردم به بدنامی برند ! چه زلالی ها که عمری در گل من گم شده ! عشق سازی میزند و عقل هم ساز دگر...
-
غزل
جمعه 25 اسفندماه سال 1391 00:29
هر که صاف و ساده باشد خام خواهد شد به عشق پخته خواهد شد ولی ، بدنام خواهد شد به عشق در پی دل رفتن ما قصه ای بی حاصل است قهرمان قصه ها ناکام خواهد شد به عشق عیب من این بود که قلبم زیادی می طپید ! فکر می کردم فقط ، آرام خواهد شد به عشق ! صبح های روشنم در عاشقی کردن گذشت ! خوش خیال از این که حتماً شام خواهد شد به عشق !...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 24 اسفندماه سال 1391 23:55
برای عاشقی در فرصتی دیگر بیا پیشم ! نمی خواهم برای مدتی به آن بیندیشم ! برو ای عشق ! بیزارم من از نامردمیهایت برایت اعتماد آوردم و هی تو زدی نیشم ! همیشه صاف و صادق بودم و آزرده ام کردی و خندیدی برای سینه چاکی هام به ریشم ! من از دست همه دلگیرم اما از تو افزونتر همه بیگانگی کردند و تو بیگانه با خویشم !
-
عشق را بشناس
چهارشنبه 23 اسفندماه سال 1391 22:47
عشق را بشناس و با او همسفر باش اندکی اهل درد و دردسر اهل خطر باش اندکی با تجلی های او از پیله ات بیرون بیا از غم پروانه بودن باخبر باش اندکی زندگی در یک مسیر صاف رنج آورتر است آشنای پیچش کوه و کمر باش اندکی ! حاصل در خود فرو مردن فقط خاکستر است در اجاق سینه خود شعله ور باش اندکی ! از کراماتی که در عشق است برخوردار شو...
-
رباعی
سهشنبه 22 اسفندماه سال 1391 22:10
در کوچه هوای عید پیچد جلوم صد بارقه امید پیچید جلوم من تازه به این شهر اثاث آوردم لبخند زنان رسید پیچید جلوم !
-
رباعی
سهشنبه 22 اسفندماه سال 1391 22:02
من ساده به عشق تو دلم را بستم از خویش بریدم و بتو پیوستم اما تو خرت که خوب از آب گذشت انگار نه انگار که منهم هستم !
-
بهار مبارک
سهشنبه 22 اسفندماه سال 1391 21:46
دس بزنین شادی کنین میگن بهار پشت دره همین روزا میاد و با خودش غما رو می بره آب بپاشین جارو کنین دلاتو نو رفو کنین اگه کدورتی دارین دور بریزین که بهتره قدر همو بدونین و به هم دیگه وفا کنین که روزای قشنگتون با غم وغصه نگذره ! وقتی کنار هم باشیم تلخیهامون شیرین میشه توی فضای همدلی هوا چقد معطره ! وقتی میاد در میزنه یقین...
-
از عشق سرودن
یکشنبه 20 اسفندماه سال 1391 00:29
عشق از نظر من عملی هست نه علمی باید تئوری های تو پیراهن صد چاک بپوشند ! یک عمر بکوشند ! تا یک دل آزرده بکف آری و ترمیم نمایی ! هر چیز که داری به میان آری وتقسیم نمایی ! از خوب وبدش هر چه ، به دو نیم نمایی سهم کمش از تو و زیادش همه از عشق ! هرگز سخن سرد نگویی ! از درد نگویی ! از آن چه جفا کرد نگویی ! هر درد که داری به...
-
رباعی
شنبه 19 اسفندماه سال 1391 23:13
در عشق بجز عشق و صفا هیچ مگوی غیر از سخن مهر و وفا هیچ مگوی معشوق هر آنچه بایدت خواهد داد ! حتی ز دل خود به خدا هیچ مگوی !
-
باز هم از عشق باید گفت ،
چهارشنبه 16 اسفندماه سال 1391 00:53
باز هم میخواهم در باره عشق بنویسم .... همیشه حرفهایم یا از عشق شروع میشود و یا به سوی عشق سر میخورد و از مسیر اصلی خود منحرف می شود البته من تنها مسیر اصلی که برای زندگی می شناسم و به آن معتقدم همین مسیر روشن و شناخته شده است و اگر کلمه انحراف را می آورم ُ عمداْ و به زعم دیگران سخن گفته ام . اما شاید از من پرسش شود که...
-
عاشق نشدن
دوشنبه 14 اسفندماه سال 1391 23:24
میروم تا به تو عاشق نشدن یاد دهم و دلم را پس از این غائله بر باد دهم ! عشق زنجیر اسارت به دلت خواهد زد بهتر این است بتو فرصت آزاد دهم در تو یک خط سکوت است که ممتد شده است کاش می شد که به آن جنبه فریاد دهم آمدم عاشقیم را به تو قسمت بکنم نشد اما به تو هم گنج خداداد ، دهم ! می روم تا پس ازین با دل سودا زده ام آن چه از...
-
نیرنگ
جمعه 11 اسفندماه سال 1391 23:56
وقتی دل کسی شکست خنده براش حروم میشه سهم تموم شادیاش می سوزه و تموم میشه ******* من وتو ممکنه یه روز عاشق آدمی بشیم که اعتقادی نداره با عشق هم کلوم بشه ! ولی به ما نمی گه که برق نگاش مصنوعیه تا خنده های ظاهریش نیاد و آرزوم بشه ! نمیدونی کی راست میگه حرف کی یا دروغیه ! آدم دیگه شک میکنه وابسته کدوم بشه ! یه عده...
-
دغل
جمعه 11 اسفندماه سال 1391 23:14
گرفتم که دل ما رو شکستی آخرش چی شد ؟ گذشت اون بازی یا بر من ولی بازیگرش چی شد ؟ برام هی شیر و خط کردی ! بهونه کردی و رفتی ! دو رو دارد ولی این سکه ! روی دیگرش چی شد ؟
-
هوای سربی
سهشنبه 8 اسفندماه سال 1391 23:24
دستت نمی رسد ؟ به خیالم سری بزن ! با من کمی بجوش غزل شو پری بزن ! یک آشنای خوب همیشه غنیمت است در کوچه خوب نیست بمانی دری بزن ! جز سرب وسایه شهر برایت چه داشته ؟ برگرد و از هوای دلم ساغری بزن !
-
ساعت شنی
دوشنبه 7 اسفندماه سال 1391 23:57
ساعت شنی ام هیچ ساعتی را نشان نمیدهد ! گمان دارم فراموش کرده ای وارونه اش سازی ! آری ! مدتهاست که فکر میکنی ساعت برای چه ! دنیایی که همه اش ساعتی بیش نیست چرا همان یک ساعت را هم حواست را معطوف من کنی ؟ اما فراموش کرده ای که همین یک ساعت را هم فقط صرف همین اندیشه بیهوده لازم داشتن یا لازم نداشتن کرده ای !
-
دیوانگی
دوشنبه 7 اسفندماه سال 1391 23:50
عالم به دستت می رسد قدری اگر مایل شوی ! افتادگی را پیشه کن خواهی اگر کامل شوی ! از اوج خود پایین بیا روی زمین هم می شود با آسمانی ها دمی همراه و هم منزل شوی ! شیرینی دیوانگی را گر چشیدی ساعتی دیگر نمی خواهد دلت هرگز دمی عاقل شوی ! در مستی و دیوانگی صدها کرامت دیده ام دیوانگی هم عالمی دارد اگر واصل شوی ! دست مرا می...
-
بعد من هیچکس
یکشنبه 6 اسفندماه سال 1391 13:31
می روم و هیچکس ، هیچ کس شعری برای تو نخواهد گفت بعد از من توی این دنیای پر نیرنگ چشمهایت هر چه خواهد دید جز حس قشنگ شاعری دلتنگ شاعری که از تو و عشقت غزلها گفت عمق احساس تو را فهمید آنچه را هستی ، قشنگ و خوب و زیبا دید از تو در بیداری و در خواب و رویا گفت ! بعد من تو دختر شعر کدامین شاعر دل خسته خواهی شد ؟ بعد من تو...
-
رباعی
یکشنبه 6 اسفندماه سال 1391 10:26
در خلوت بی عشق که تنهایی ها آوار شود بر همه شیدایی ها گاهی به دلت سر بزن و با من باش فارغ ز غم و غصه رسوایی ها !
-
بوی جدایی
شنبه 5 اسفندماه سال 1391 21:32
هوای بی تو بودن وای چقد سرده چقد سرده زمستون تو دلم مونده بهارم بر نمی گرده دل تنگی برام از خاطرات سبز تو مونده زمین و آسمون مثل فضای خونمون زرده نوشتن گاه غمها مو سبک میکرد اون وقتا ولی حس نوشتن یا سرودن هم رهام کرده غزل بوی جدایی میده از وقتی که تو رفتی غزل معنا نداره تو دلی که خونه درده !
-
بوی جدایی
شنبه 5 اسفندماه سال 1391 21:27
هوای بی تو بودن وای چقد سرده چقد سرده زمستون تو دلم مونده بهارم بر نمی گرده دل تنگی برام از خاطرات سبز تو مونده زمین و آسمون مثل فضای خونمون زرده نوشتن گاه غمها مو سبک میکرد اون وقتا ولی حس نوشتن یا سرودن هم رهام کرده غزل بوی جدایی میده از وقتی که تو رفتی غزل معنا نداره تو دلی که خونه درده !
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 5 اسفندماه سال 1391 10:33
وقتی از عشق سخن می گویی مطمئن باش مخاطب تو تمام رفتارت را زیر نظر دارد تا مطمئن شود راست می گویی . وقتی طرف مقابل به راستی سخنانت ایمان پیدا کرد برایت هر کاری بتواند خواهد کرد تا دلت را خشنود سازد . وقتی دلت خشنود شد خواهی توانست عشق را با تمام وجود به کسی که دوستش داری تقدیم کنی . اما بدان عشق را تنها کسی می فهمد که...
-
دوبیتی
دوشنبه 30 بهمنماه سال 1391 17:48
اگر با عاشقی الفت نداری ! تو با من سنخی از صحبت نداری ! در این ورطه از اول پای نگذار ! توان و طاقت محنت نداری !
-
دوبیتی
دوشنبه 30 بهمنماه سال 1391 17:38
اگر باران هوس کردی بیایم ! تب و طوفان هوس کردی بیایم ! اگر عاشق شدن را می شناسی دل ویران هوس کردی بیایم !
-
دوبیتی
دوشنبه 30 بهمنماه سال 1391 17:18
پرستو بال زد اومد لب بون خبر داد از بهار سبز و خندون بهش گفتم بهار من چی می شه ؟ نگاهش خیره شد به کنج ایوون !
-
اهسته می گریم
دوشنبه 30 بهمنماه سال 1391 00:23
نگاهم مانده روی دفترم آهسته می گریم نوشتی که نکردی باورم آهسته می گریم کشیدی یک پرنده یعنی اینکه می پرم روزی نگاهم مانده روی می پرم ! آهسته می گریم نوشتی دوستت دارم همین ! نه بیش نه کمتر و حالا که به آن پی می برم آهسته می گریم ! پس از تو سرد و خاموش است قلب داغدار من اجاقی مرده در خاکسترم ! اهسته می گریم به یاد لحظه...