-
چرا پسرها زن نمی گیرند؟ غزل با گویش شاهرودی
شنبه 22 دیماه سال 1403 14:41
یَه پِسِر دارُم که مثلش کمه، بسیار نیه سبکه پاش واسه هر کاری یو بی عار نیه سر به زیر و اهل و عاقل ، همه جوره خواستنی اهل بیرون و در و قلیون و سیگار نیه یَه عیب خوردو داره فقد که زن هِنِنگیره هر چی پندش هِندنیم، گوشش بدهکار نیه داره پیر هُنباشه یو هِنو میون خانه یه ما هُخوایم زن وِگیره ، هِنگه به اجبار نیه پییرش هر چی...
-
گفتم چه خبر ؟ گفت غمم بی نانی است
پنجشنبه 20 دیماه سال 1403 00:59
گفتم چه خبر ؟ گفت غمم بی نانی است بعد از غم نان ، غصه بی دندانی است گفتم که تو هیچ ، دیگران را چه شده؟ در چهره شان نشان سرگردانی است! یک خنده ی ریز و تلخ تحویلم داد یعنی که گناه تو فقط نادانی است ! یعنی که مگر خبر ندادند تو را حال دل شهر و مردمش، طوفانی است؟ آلودگی از حد خودش رد شده است رنگ افق آبی ، بادمجانی است هم...
-
میل من نیست که دلگیر و پریشان باشی
چهارشنبه 19 دیماه سال 1403 23:50
میل من نیست که دلگیر و پریشان باشی نادم و منفعل و زار و پشیمان باشی نبر از یاد که هر وقت هوا ابری بود حکم عقل است در اندیشه باران باشی! عاشقی قصه ی تلخی است که صد خوان دارد خم شود پشت تو گر رستم دستان باشی! چه ثمر دارد اگر من به جنون خوش باشم و تو از عقل همیشه پر وپیمان باشی؟ دل به دریا زدم ، امید به آن می بردم که تو...
-
ایجاد وبلاگ جدید با نام « آگینه»
یکشنبه 16 دیماه سال 1403 22:59
با سلام و درود بر همه بینندگان وبلاگ چکاوکها و علاقمندان محترم آثارم ، اعلام می دارم وبلاگ جدیدی تحت عنوان «آگینه»در سایت بلاگفا ایجاد کرده ام و از شما عزیزان دعوت می کنم ، به آدرس جدیدمراجعه نمایید. https://agineh.blogfa.com ناگفته نماند که آثارم را در این سایت همچنان منتشر خواهم کرد.
-
بس رنج که از عشق تو دیدم، به چه قیمت؟
یکشنبه 16 دیماه سال 1403 22:46
بس رنج که از عشق تو دیدم، به چه قیمت؟ حرف از همه شهر شنیدم، به چه قیمت؟ تا جان تو را غصه و اندوه نگیرد از هستی خود دست کشیدم، به چه قیمت؟ جان کندم و شد باغ خزان دلت آباد گاهی گلی از وصل تو چیدم، به چه قیمت؟ هر کس به تمنای کسی داعیه ای داشت من هم به وصال تو رسیدم ، به چه قیمت؟ شمعی شدم و نور به شبهای تو دادم هی سوختم و...
-
شپش در جییهایم می کند هر روز، رقاصی
دوشنبه 10 دیماه سال 1403 22:29
شپش در جییهایم می کند هر روز، رقاصی و از بخت بدم افتاده ام توی رودر واسی شدم درگیر یک دختر، که میبیند مرا دائم شبیه کارت عابر بانک ،در داشبورد یک شاسی هوسهای بزرگی در سرش دارد ،به خرج من شده در خرج کردن بی محابا، لوس و وسواسی ندارد صبر که شاید، رسد پول و پلی از غیب نمایم خرج او من ، با تمام قدر نشناسی هزار علم و...
-
افتاده به دیوارچرا عکس تن تو
سهشنبه 4 دیماه سال 1403 13:52
افتاده به دیوارچرا عکس تن تو رفته است چرا میخ به قاب بدن تو ؟ جا مانده در آن معرکه بین در و دیوار شرمندگی زخم گل یاسمن تو نفرین به کسانی که به تو هجمه نمودند هی درد نشاندند به رنج و محن تو آتش به تن آن که ، به در شعله برافروخت تا دود برآرد ز نهاد حسن تو تا حق علی را نزنی آن همه فریاد تا مُهر خموشی بزند بر دهن تو مرداب...
-
در نبودت حتم دارم حال ما بد می شود
شنبه 1 دیماه سال 1403 21:37
در نبودت حتم دارم حال ما بد می شود بر گلو جان می رسد ، راه نفس سد می شود سالها در انتظار دیدنت آواره ایم دارد از ما شور و شوق زندگی رد می شود سایبان چشم ما تا کی شود دستان ما دورها را تا ببیند ، رفت و آمد می شود؟ با ظهورت می شود چشمان ما روشن شود؟ یا جواب ندبه ها اما و شاید می شود؟ ذره ای ایمان آدم سست باشد خود به خود...
-
رباعی- سال نوی میلادی
شنبه 1 دیماه سال 1403 00:22
این خنده ی تلخ از سر شادی نیست جز غصه ی خشک سال آبادی نیست تقویم دلم بس که محرم دارد محتاج به سال نوی میلادی نیست!
-
قصیده شب چله با گویش شیرین شاهرودی
پنجشنبه 29 آذرماه سال 1403 10:30
شو چِلّه ، رسمه ،هاباشیم همه جَم که خوش باشیم، مین این همه غم خیلی فرقی نداره خانه کی به هر جا باشه سورساتی ، فراهم خوآرایا و برارا، دسته جمعی نوایه وا نتیجه ، همه از دم در و همسایه یو دوست و رفیقا اگه پا هادنه، وا میرزا شمشم هِریم خانه ننه یا خانه زَمّار هِمندازیم اِفته، قرص و مَحکم پی یر و مار خوشحالن که وِچّا همه...
-
اول هر کار، بسم الله رحمن الرحیم
شنبه 24 آذرماه سال 1403 00:05
اول هر کار، بسم الله رحمن الرحیم بهترین رفتار ، بسم الله رحمن الرحیم حق اگر خواهی مددکارت شود در کارها ذکر کن بسیار، بسم الله رحمن الرحیم از علامتهای مومن این که دائم بر لبش می شود تکرار، بسم الله رحمن الرحیم کارهای سخت آسان می شود با یاد حق پیش هر هشیار، بسم الله رحمن الرحیم نام حق وقتی می آید، کار بر اهریمنان می شود...
-
سه رباعی در مدح مولا علی
شنبه 17 آذرماه سال 1403 15:38
اسطوره ترین جلوه اسلام ، علی است در خلقت آدم علت تام علی است با شرط ولایتش قبول است اعمال در رد شدن از صراط، الزام ، علی است! === کشاف علوم و هر چه ابهام ، علی است در حل مسائل جهان، تام، علی است القاب دروغین نگذارید به خود در مذهب من حجت الاسلام علی است!! ==== در هر نفسم جذبه مادام ، علی است آغاز و ادامه و سر انجام...
-
سیزده آذر است و چون هر سال
دوشنبه 12 آذرماه سال 1403 21:09
سیزده آذر است و چون هر سال سینه ام از غم است مالا مال روز انبوه ابرهای سیاه فصل پاییزهای سرد ملال روز آتش گرفتن دل من پی یک اتفاق یا اهمال عشقم آسان پرید از دستم به وداعی مرا نداد مجال خشک شد باغ آرزوهایم نرسیدند میوه های کال فلک خیره دشمن من شد به تغافل گرفت و کرد اغفال پیش چشمم به جانم آتش زد توی خاکسترم دلم شد چال...
-
بوسه بر پای تو باید زد که از عالم سری
چهارشنبه 16 آبانماه سال 1403 23:20
بوسه بر پای تو باید زد که از عالم سری اشرف کل خلایق، تا به روز محشری اشهد ان محمد، که رسول حق تویی بعد تو کی در جهان آید رسول دیگری خلعت ختم نبوت بر تنت آراستند بر تنت موزون می آید، جامه ی پیغمبری در سیاهی های دنیا عشق تابیدن گرفت تا فروزان شد به دستانت، چراغ دلبری پرچم توحید در بت خانه ها افراشتی جلوه گر شد در مرام...
-
سکه بر سکه فراهم کن و برهم بگذار
جمعه 11 آبانماه سال 1403 23:27
سکه بر سکه فراهم کن و برهم بگذار خرج کم کن و به وراث مکرم بگذار نکن انفاق ریالی ، نکند کم بشود حسرتش را به دل عالم و آدم بگذار پی صندوق امانات نرو محکم نیست هر چه داری همه را ،مخفی و مبهم بگذار نرده و میله بکش دور و بر خانه ی خود دزد را در غم و ناکامی و ماتم بگذار خوب که گنج تو از چشم همه مخفی شد بعد جادو وطلسمات بر...
-
رباعی
پنجشنبه 10 آبانماه سال 1403 23:41
مغرور به مال خود نگردی، مَردی در راه خدا ، هزینه کردی مَردی مالی به هزار زور گرد آوردی در گورت اگر خورد به دردی، مَردی!
-
مِن اندازه شمش طلا هُخوامته (غزل شاهرودی)
پنجشنبه 10 آبانماه سال 1403 13:48
مِن اندازه شمش طلا هُخوامته هر چی بگنته زرگرا، هُخوامته ماهی بشی بری مِیون دِریا به آسِمُن بری بالا هخوامته به مارُم هِنگُم بره خواستگاری از پییرت نه، از خدا هُخوامته! دنبالتُم ، یَگسره مثل سایه بلند هاباشم یا کوتا ، هخوامته وا دل تنگ من نُکن تو وازی من بی طلسم و بی دعا ، هخوامته دل مِنه بکش وا یَگ ترازو بیشتر از هر...
-
پا عشق تو تا آخر دنیا وِمستاکُم (غزل با گویش شاهرود زیبا)
شنبه 5 آبانماه سال 1403 23:07
پا عشق تو تا آخر دنیا وِمِستاکُم یَگ دم هِنِمشینمو، سرپا وِمِستاکُم لُو تر کن و از من بُخوا جُن هادنم واست اون وخ بِوین گوش هِندنم من یا ومستاکم؟ یَگ عمره من به اوُ دُهن عشق وَرپایم بگی هِمشینم، بگی وَرپا، ومستاکم! هر رو هِمشینم سر رات تا بِوینُمتِه پا پر نمانده واسه من ،اما ، ومستاکم بلبل به شوق گل غزل هُنخوانه مین...
-
فرق انسانهای دانا و نادان
سهشنبه 1 آبانماه سال 1403 23:31
فرق انسانهای دانا و نادان چیست؟ پاسخ بسیار ساده و در عین حال بسیار دقیق است: دانایان اول فکر می کنند و بعد کاری انجام می دهند، ..... اما نادانان اول کاری انجام می دهند، سپس در باره آن کار فکر می کنند! ..... و هزار افسوس که در آن هنگام هرگز آب رفته به جوی باز نمی گردد! ..... پس اول بیندیشیم، بعد عمل کنیم!
-
نه سلامی،نه عرض احوالی ،نه جبینی گشاده با لبخند.
پنجشنبه 26 مهرماه سال 1403 23:02
نه سلامی،نه عرض احوالی ،نه جبینی گشاده با لبخند. چهره اش سرد و بی حرارت بود چون زمستان مانده در اسفند راه را هر چه پیشتر رفتم، نرسیدم به سایه ساری سبز برهوتم نداشت پایانی، که شوم لااقل کمی خرسند در غباری که خودبه پا کردم، روزهای قشنگ من گم شد راه را اشتباه پیمودم، پی رویا و آرمانی ،چند بهخیالات خام خوشبختی ، زندگی...
-
سر خود را زمین که بگذاری
شنبه 14 مهرماه سال 1403 22:43
سر خود را زمین که بگذاری تازه هست اول گرفتاری مرگ اغاز یک مسیر جدید هست توی مرام دینداری بدنت میرود میان قبر روح تو سمت آخرت جاری بعد از آن را کسی نمیداند نیست در داده های اماری هیچ کس را از آن گریزی نیست نه به تدبیر و نه به عیاری هر چه آدم نموده در دنیا زشت و زیبا ، بد و زیانکاری میشود پیش چشم او تصویر بهتر از هر...
-
به زن مارت نگو مامان، که او مامان هِننباشه(با گویش شاهرود زیبا)
جمعه 6 مهرماه سال 1403 23:54
به زن مارت نگو مامان، که او مامان هِننباشه شبیه پای مصنوعی که اون فرمان هِننباشه نگو به زن پییر بابا، که بابا حرمتی داره کتاب قصه ی تو مصحف و قرآن هِننباشه نکن غفلت طریق احترام و مهرورزی رِ که هر کی بی ادب هابه، دگه انسان هِننباشه مبادا خار دُکاری جای گل مین گلستانت که محصول گلاب از خار و خارستان هِننباشه بِنای...
-
به مادر زن نگو مامان ، که او مامان نخواهد شد
جمعه 6 مهرماه سال 1403 23:13
به مادر زن نگو مامان ، که او مامان نخواهد شد که هرگز پای مصنوعی ،چو پا فرمان نخواهد شد پدر زن را نخوان بابا، که بابا حرمتی دارد کتاب قصه تو مصحف و قرآن نخواهد شد مکن غفلت طریق احترام و مهر ورزی را که هر کس از ادب خارج شود انسان نخواهد شد مبادا خار بنشانی به جای گل در آن بستان که محصول گلاب از خار و خارستان نخواهد شد...
-
بهای روزی ما را ، تو با رفتن به ما دادی (در سوگ معدنچیان مظلوم طبس)
دوشنبه 2 مهرماه سال 1403 16:37
بهای روزی ما را ، تو با رفتن به ما دادی نمیشد کاش نانی که تو از معدن به ما دادی! برای لقمه ی نانی زدی بر عمق کوهستان ولی آتش گرفتی، اتشی روشن به ما دادی مگر ما خارج از حد توانت خواستیم این بار؟ چرا این دفعه قوت از پاره های تن به ما دادی؟ قناعت پیشه میکردیم و خوش بودیم همراهت چرا با رفتنت یک حس نا ایمن به ما دادی؟...
-
خسته ام از هوای آلوده
دوشنبه 26 شهریورماه سال 1403 23:45
خسته ام از هوای آلوده تن و جانم شدست فرسوده دوست دارم کمی نفس بکشم در هوای تمیز و بی دوده گاه وقتی علاوه بر دوده ریزگرد و غبار هم بوده همه جا بوی گند می آید بوی بار شکمبه و روده در کنارش فضولی مردم غیبت و حرف مفت و بیهوده یا که انواع دیگر اذیت که نمایند مردم لوده میشود باعث دل آزاری روح زخمی شود و جان سوده هر چه روحت...
-
پای عشق تو گرفتار شدن،چیزی نیست
دوشنبه 26 شهریورماه سال 1403 22:47
پای عشق تو گرفتار شدن،چیزی نیست ضربه گیر در و دیوار شدن،چیزی نیست ارتفاعی که بلند است به دست آوردن پیش قدر شرفش، خوار شدن، چیزی نیست در پی منزلتی یافتن از دولت عشق مبتلای غم دلدار شدن، چیزی نیست هر که منصور شود تا که اناالحق گردد پیش این مرتبه ،بر دار شدن چیزی نیست من تو را با همه ی خوب و بدش، میخواهم تا رسیدن به تو...
-
هر روز با حال و هوایت داستان دارم
پنجشنبه 22 شهریورماه سال 1403 22:52
هر روز با حال و هوایت داستان دارم جان مرا می گیری و من باز جان دارم تکلیف تو با عاشقی را من نمی فهمم سوهان وصل و فصل بر روح و روان دارم خواهی بران و طرد کن ، خواهی نگاهم دار تا من بدانم جا کجای این جهان دارم؟ از بس که بر هم می زنی قول وقرارت را طوفانی از دلشوره های بی امان دارم دل می زنم بر آب و آتش تا به دست آرم سهمی...
-
به هوای فرجت، طعنه مردم شده ایم
شنبه 17 شهریورماه سال 1403 14:52
به هوای فرجت، طعنه مردم شده ایم زیر پا بس که علف سبز شده، گم شده ایم وعده دادید، می آیید و ما مشتاقان سالها منتظر عرض تبسم شده ایم نشود گفت که تاخیر شما عمدی هست خودمان باعث تاخیر و تقدم شده ایم دفعه اول مان نیست ، که خوردیم فریب قرنها قبل هم آلوده ی گندم شده ایم لال بودیم و از منت الطاف شما باز هم قادر بر نطق و تکلم...
-
رباعی
پنجشنبه 15 شهریورماه سال 1403 22:07
اینقدر فساد پر توالی تا کی؟ بر جرم نگاه بی خیالی تا کی؟ تعذیب نمی کنند بدکاران را این ماله کشی و ماست مالی تا کی؟
-
یک عمر نشستیم و از هم گله کردیم
دوشنبه 29 مردادماه سال 1403 00:24
یک عمر نشستیم و از هم گله کردیم جز آن که زمان مُرد و هدر رفت، چه کردیم؟ کی از سر اخلاص قدم پیش نهادیم؟ یا سعی به حل کردن هر مسئله کردیم؟ کی چوب ملامت به تن خسته ما خورد؟ بر طعنه خوبان و بدان حوصله کردیم؟ هر کس سر خدمت به گریبان خودش داشت بیزار ز همراهی این قافله کردیم تا هر گرهی را دگران باز نمایند سر گرم تماشا شده و...