-
برای گفتن از تو مجال می خواهم
شنبه 26 مهرماه سال 1404 22:23
برای گفتن از تو مجال می خواهم نمک بزن به خیالم، ملال می خواهم مکن به وعده آینده از سرت بازم تو را برای همین حال حال می خواهم قرارمن و تو رفتن به اوج عاطفه هاست برای عشق فضای حلال می خواهم بدون تو همه جای جهان من قفس است نه شوق حادثه دارم نه بال می خواهم دلم گرفته ازین روزهای ابر آلود هوای آبی ناب و زلال می خواهم اگربه...
-
باور نداشتم که پدر، رفتنی شود
یکشنبه 13 مهرماه سال 1404 22:19
باور نداشتم که پدر، رفتنی شود قلبش برای ما نطپد، آهنی شود بار سفر ببندد و ما را رها کند تا زیر بار غم دلمان منحنی شود درد فراق هست ودل ناصبور ما کو یوسفی که معجز پیراهنی شود آری خدا نخواسته ، بین خلایقش تبعیض ناروا و فرا افکنی شود رسمی نهاده است که در گلشن وجود هر گل که بوی خوش بدهد، چیدنی شود!
-
بداهه برای تسلیت به عزیزی که به سوگ پدر نشست
پنجشنبه 10 مهرماه سال 1404 19:03
باور نداشتم که پدر، رفتنی شود قلبش برای ما نطپد، آهنی شود! اما چنان که رسم بد روزگار هست هر گل که بوی خوش بدهد، چیدنی شود!
-
این محفل امشو وا شما چه با صُفایه ( مخمس ضربی در بعثت رسول گرامی اسلام با گویش شاهرود زیبا)
چهارشنبه 19 شهریورماه سال 1404 13:57
این محفل اِمشو وا شما چه با صُفایه اینجه اگه جَم هابییِیم ، کار خدایه در بر بِگت لطف خدایی واز، مایِه یعنی در ِعرش و سَما رو خلق، وایه یعنی که اِمشو مبعثه، مبعث مبارک نور محمد هابیه روشن به دنیا امشو چقد زیبایه چه زیبایه، زیبا بشکسته پشت شیطُن از کارت خدایا خب بزییی ، رودست به او، باریکلا یعنی که امشو مبعثه، مبعث...
-
فرق دانایان و نادانان
سهشنبه 4 شهریورماه سال 1404 22:36
مرز بین دانایی و نادانی بسیار باریک و نزدیک به هم است ... دانایان ، اول فکر می کنند بعد کاری را انجام می دهند، اما نادانان اول کاری را انجام می دهند و بعد راجع به آن فکر می کنند!
-
از بس که غم بُخوردُم، مین دلم جا نیه ( غزل با گویش شاهرود زیبا)
یکشنبه 26 مردادماه سال 1404 22:46
از بس که غم بُخوردُم، مین دلم جا نیه اینجه به غیر غصه، چیزی مال ما نیه هر رو یه چیز تازه ، هُنگیره حال مایه خوش به حال اونی که، میون دنیا نیه از کدومش بُگُم که ، نُگُفتنُم بِیتره چه فایده داره گفتن، گوش کسی وا نیه ! یَه لقمه نن بیاردی، به سختی مین خانه هِری بخوری هِوینی، غیر خمیروا نیه مرغ هابیه پادشا ، گوشت هابیه...
-
چَن وَختیه حالُم بِگته، تیره یو تارم (مخمس عاشقانه با گویش شاهرود زیبا)
شنبه 18 مردادماه سال 1404 13:30
چَن وَختیه حالُم بِگِته، تیره یو تارم ماستم نِگِتو، یگدفه بشکسته تُغارم اصلا ابدا پیش هِنره یَگ ریزه کارم جز کار خودم از همه سر در هِمیارم نگو دَردَری ام مِن ، اسیر زری اُم مِن! هر روز خراب هُنکنه حال منه یادش هر سمت هِرِوُم دور تنم هِنپیچه بادش آتیش منه هُنکنه هر لحظه زیادش وختی که دلت پر غمه ، چی هُنکنه شادش؟ نگو...
-
دیفال کج هِنگن، یه روزی آخر هِلُمبِه ( غزل با گویش شاهرود زیبا)
دوشنبه 6 مردادماه سال 1404 23:51
دیفال کج هِنگن، یه روزی آخر هِلُمبِه اما هِنو که ما ندیییم حتی بجنبه لیف نازک و ظلم کلفت ،هُنباشه پاره ضرب المثلش از قدیما خیلی به نُم به گوش هِنندنه هیشکی به فریاد من وتو کِی هُنباشه بیدار به فریاد ، خُسُمبِه هر جایی شکایت هُنکنیم واسه گرونی تحویل هندنن حرف قلمبه یو سُلُمبه هِنگیم شکم گُسنه نه دین داره نه ایمُن هِنگن...
-
از تو می جویم مدد ، مولا مدد !
شنبه 4 مردادماه سال 1404 23:36
از تو می جویم مدد ، مولا مدد ! ای که دستت می رسد، مولا ! مدد! عاشقم بر نام زیبای شما بی حساب و بی عدد، مولا، مدد در شب تار دلم نور امید روشن از تو تا ابد ،مولا ،مدد جای خون هر لحظه در رگهای من شور عشقت می دود مولا ،مدد آخرین ذکر لبانم یاد توست در سراشیب لحد مولا ،مدد انتظار دشمنان بر لطف توست کی شوی از دوست رد، مولا،...
-
خورشید از غروب دلم پا نمی شود
پنجشنبه 2 مردادماه سال 1404 23:44
خورشید از غروب دلم پا نمی شود در این هوای مرده ، دلی وا نمی شود دیگر امید وعده فردا به ما نده هر روز می رود و نوبت فردا نمی شود در این دیار سوخته از جنگ گل نکار در پای سرب سبزه شکوفا نمی شود گیرم که آب از سر ساحل فرا رود ماهی که مرد ، زنده به دریا نمی شود بیهوده گل نبار به روی مزار ما عطری نصیب شامّه ی ما نمی شود!
-
رباعی : آدم به جهان خوب وبدش می ماند
پنجشنبه 2 مردادماه سال 1404 23:21
آدم به جهان خوب و بدش می ماند هر جور رود راه ، ردش می ماند سنگین و سبک های جهان می گذرد آسایش و رنج ابدش می ماند !
-
ترسم که بیایم بزنم در، تو نباشی
سهشنبه 17 تیرماه سال 1404 14:42
ترسم که بیایم بزنم در، تو نباشی یا باز کند در، کس دیگر، تو نباشی سخت است که عمری به تمنای تو باشم در منظر من لحظه ی آخر تو نباشی یک عمر مدد خواستم از نام بلندت باور شدنی نیست توانگر تو نباشی روشندلم از پرتو هر ذره عشقت کور است هر آن دل که منور تو نباشی شیرینی نام تو نشسته است به جانم چه تلخم اگر قند مکرر تو نباشی بر...
-
هر کاری کردم که نُخوامِت،نِبِه!( غزل با گویش شاهرود زیبا)
دوشنبه 16 تیرماه سال 1404 14:33
هر کاری کردم که نُخوامِت،نِبِه ! ( هر چه کردم دوستت نداشته باشم، نشد) کفتر قلبم نشه رامت، نبه هی بِزیُم اینور و انور،به زور فرار کنم از مین دامت،نبه تُوُ هادیُم گوشُمِه من صد کِرِت که نِدِنُم گوش به کلامت ،نبه چار قُل هی پُف بِزیُم ،بُخواندُم دلم نلرزه به سلامت نبه دس به سینه هِندووییُم جلو پات مثل من هیج کسی غلامت...
-
از طرفداران صلحم، دوستدار جنگ ، نه
چهارشنبه 28 خردادماه سال 1404 15:51
از طرفداران صلحم، دوستدار جنگ ، نه ! اهل موسیقی و شعرم، ساز بدآهنگ ، نه! عاشق دنیای آرام و قشنگ و سالمم بند، جایی که نگردد سنگ روی سنگ ، نه! می فشارم دست های دوستی را از همه با همه همرنگ ها ، آری و ناهمرنگ ، نه! زندگی را دوست دارم با تمام سختی اش می کشم بر دوش بارش را، ولی با ننگ، نه! با گلی در دست وخنجر پشت سر، خامم...
-
چه لحظه های غم انگیز و تلخ و دشواریست
سهشنبه 27 خردادماه سال 1404 01:08
چه لحظه های غم انگیز و تلخ و دشواریست که خون این همه مظلوم بر زمین جاریست بگو به جرم کدامین گناه کشته شدند؟ روال کار جهان بر چه رسم و معیاریست؟ به خواب ناز فرو رفته اند و بی خبرند که وقت فاجعه و ساعت تبه کاریست سقوط سنگ و بتن ، حجم آتش و آوار هجوم ناله و فریاد و شیون و زاریست درست مثل همیشه ، بدون جرم و گناه سَموم مرگ...
-
رباعی- خواهی به زمانه زیست، باید جنگید
سهشنبه 27 خردادماه سال 1404 00:43
خواهی به زمانه زیست ، باید جنگید با دشمن صهیونیست، باید جنگید تا ضربت دست شیعه مولا را او تست کند که چیست، باید جنگید! == در راه وطن دادن جان چیزی نیست دل کندن از نام و نشان چیزی نیست با منزلتی که شهدا می یابند شایسته تر از داغ جوان چیزی نیست!
-
رباعی - عید غدیر و انتقام سخت
شنبه 24 خردادماه سال 1404 13:27
هر چند که دیروز دلم خون شده است در عید غدیر شوقم افزون شده است شادم که از انتقام سخت دیشب خون در دل مردمان صهیون شده است ! == آنان که به ما دست درازی کردند با شیر دلان ترقه بازی کردند اما در عوض هیبت صهیونها ریخت خیبر شکنان حماسه سازی کردند! == در پیش ستمگراستقامت ، فیض است جنگیدن با جهل و شرارت، فیض است بر دشمن...
-
دوبیتی:زده دشمن به نامردی دم از جنگ
جمعه 23 خردادماه سال 1404 19:50
زده دشمن به نامردی دم از جنگ شده مست از هوای باده و بنگ به فکر انتقامی سخت هستیم سرش را سخت باید کوفت بر سنگ! == تَوَهُم تا کجا ؟ تا بی نهایت ! که ما راخسته سازد با شرارت ولی دشمن نخوانده این طرف را که ما را زنده می سازد شهادت! == به سوی عاشقان ره می سپاریم نماز عشق بازی میگذاریم اگر سنگ و بتن بر ما ببارد سر از مُهر...
-
خورشید در غروب سینه ما جا نمی شود
یکشنبه 18 خردادماه سال 1404 23:18
خورشید در غروب سینه ما جا نمی شود در این هوای مرده ، دلی وا نمی شود دیگر امید وعده فردا به ما نده هر روز می رود و نوبت فردا نمی شود در این دیار سوخته از جنگ گل نکار در باغ سرب سبزه شکوفا نمی شود گیرم که آب از سر ساحل فرا رود ماهی که مرد ، زنده به دریا نمی شود بیهوده گل نبار به روی مزار ما عطری نصیب شامّه ی ما نمی شود!
-
با تو حتی جدل و فلسفه بافی زیباست
دوشنبه 12 خردادماه سال 1404 00:01
با تو حتی جدل و فلسفه بافی زیباست کَل کَل و جِر زدن و حرف اضافی زیباست تا تو را مست غزل های دل انگیز کنم شعر خوش طعم کنار می صافی زیباست پا به پای تو به هر جا بروی می آیم با تو هر چه خطر و جرم و خلافی زیباست سالها عمر مرا زندگی ساده گرفت تازه فهمیده ام از عشق ، تلافی زیباست نیمه شب ها که خیال تو مرض می ریزد پرسه...
-
ای کاش کسی حادثه هایه خِبَر هِندا ( در سوگ فاجعه بندر عباس) به گویش شاهرودی
سهشنبه 9 اردیبهشتماه سال 1404 13:11
ای کاش کسی حادثه هایه خِبَر هِندا از لو بُمِ غم، مرغ دل مایه پر هِندا یا یکّی جلو فاجعه یه یَگ جوری هِنگِت دردای همه ایرانه به دِریا، سر هِندا تا کی قراره کام وطن تلخ هاباشه؟ کاشکا روزگار گایی به مایم شِکِر هِندا چه خُب به وا یَگ لقمه نُنِ ساده ی خالی دنیا به همه خنده ی بی چشم تر هِندا طوفان بلا هر رو به شکلی هِمیایه...
-
آماده عاشق شدنم کو دل پاکی؟
چهارشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1404 23:36
آماده عاشق شدنم کو دل پاکی؟ کو روی زمین عشق شناس یقه چاکی از بی سروسامانی دل می رود آدم یک عمر به دنبال چنین راه هلاکی احساس مرا هیچ کسی درک نکرده درگیر تفاهم بشوم بهر چه ؟ با کی گاهی به سرم می زند آرام نمانم پایی بزنم بر سر یک جاده خاکی جایی که هوایش بد و ناپاک نباشد از هیچ کسی دل نشود خسته و شاکی اما به کجا که غم و...
-
از عشق تو دلگیرم و از ناز تو خسته
چهارشنبه 27 فروردینماه سال 1404 20:35
از عشق تو دلگیرم و از ناز تو خسته از خویش گریزانم و از خلق گسسته تاوان گناهی که تو کردی دل من داد آن خال ، عبث کنج لب تو ننشسته بر دوش من افتاده خطایی که نکردم آوار شده روم سکوتی که شکسته پرواز قشنگ است ولی با دل بی غم زیباست افق پیش پروبال نبسته در شهر خودم هستم و انگار غریبم این بود همه حاصل آن حس خجسته ؟ هر جای...
-
خط زدم نام تو را از همه باورها
چهارشنبه 27 فروردینماه سال 1404 20:14
خط زدم نام تو را از همه باورها بنویس اسم مرا در رده کافرها سحر بود آن چه تو در کار دل من کردی سست شد باورم از معجز پیغمبرها دست بردار و مرا امر به معروف نکن ای خودت صدر نشین همه منکرها در اجاق دل من شعله ی عشقت افسرد تو به دنبال چه ای در دل خاکسترها آتشی نیست در این سینه خالی از عشق گرم باید بشوم از نفس ساغرها می روم...
-
عمرمان رفت در اصلاحی همسان سازی
شنبه 23 فروردینماه سال 1404 20:18
عمرمان رفت در اصلاحی همسان سازی کاممان تلخ شد از عاقبت این بازی سهم من صفر و تو هم صفر، عجب همسانیم من گله مند و تو هم منفعل و ناراضی از پس انداز و از آتیه نیامد خبری چه کس انداخته آن را به چه دست اندازی؟ نشنیدن و ندیدن شده عادت اینجا همه استاد فریبند و سخن پردازی ای مدیری که فرادست نشستی چندی تا به کی با دل ما خسته...
-
پرنده در قفس یا در هوا ناچار می میرد
پنجشنبه 21 فروردینماه سال 1404 23:02
پرنده در قفس یا در هوا ناچار می میرد میان آشیان یا بر سر دیوار می میرد گمان کن که نچیند میوه های باغ را دستی همه می پوسد و در حسرت بازار می میرد چه فرقی می کند مردن به روی تختی از مخمل به آن که عمق یک معدن پر از اسرار می میرد؟ تفاوت نیست در مردن، سخن از مرگ بیهودست که هر چشمی شود یک صبح دم، بیدار می میرد به پایان می...
-
شکر خدا یک دفتر دیگر فراهم شد
سهشنبه 5 فروردینماه سال 1404 17:38
سالیان طولانی، دفتر های خاطراتی داشتم که امور هر روزم را می نوشتم، و این دفترهای قطور، گاهی حدود یک سال ونیم از زندگی مرا در بر می گرفت. این غزل قدیمی را به عنوان مقدمه ای بر شروع یکی از آن دفترها ، در سال 1389 سروده بودم: شکر خدا یک دفتر دیگر فراهم شد اما به جایش قسمتی از عمر من کم شد! تا کی توان دارم که بنویسم؟ نمی...
-
مولا علی چنین گفت :
شنبه 2 فروردینماه سال 1404 16:31
مولا علی چنین گفت : سَلونی قَبلَ اَن تَفقِدونی .... بپرسید تا از کفم ندادید از راز ورمز هستی ، از هر چه در ظروف ، اندیشه ها نگنجد بپرسید! باید بگویم آقا: پیش شما نبودیم تا با ارادتی تام ، از عشقتان بپرسیم از حب مان بگوییم، نبودیم تا در رکاب عشقت خود را فدا نماییم، بر عهد بسته خویش ، با جان وفا نماییم! اما میان قلب ما...
-
هیچکس فکر کسی نیست، ولی ما، هستیم!
جمعه 17 اسفندماه سال 1403 13:30
هیچکس فکر کسی نیست، ولی ما، هستیم! بنشینید شما، ما همه سر پا هستیم دوست داریم که اثبات وجودی بکنیم نخود آش همه مردم دنیا هستیم! عبرت ما نشده ، هر چه زمین افتادیم به زمین خوردن صد باره ، مهیا هستیم می دهد آخر سر هستی ما را بر باد این که هر حادثه ای هست، در آنجا هستیم هر کجا بار زمین مانده ، بر می داریم فکر پا و کمر و...
-
دوست دارم همه اوقات صدایت بزنم
چهارشنبه 15 اسفندماه سال 1403 23:34
دوست دارم همه اوقات صدایت بزنم پای در جاذبه صحن و سرایت بزنم در حریمت ادب آن است که لب وا نکنم بوسه بر گرد و غبار کف پایت بزنم کاش اذنم بدهی محو شکوهت بشوم زل به گلدسته و ایوان طلایت بزنم بین ما بعد مسافات چه معنا دارد؟ نفسم را گره وقتی به هوایت بزنم رودی از شوق، روان است میان تن من می شود پنجه به دریای صفایت بزنم ؟...