-
هر کجا غنچه بغضی است پر از وا شدن است
پنجشنبه 21 خردادماه سال 1405 23:53
هر کجا غنچه بغضی است پر از وا شدن است رودی از خشم مقدس پی دریا شدن است ظلم ضحاک جهانخواره از اندازه گذشت کاوه یک بار دگر در صدد پا شدن است آی مردان دلاور ننشینید ز پا کمر خصم زبون در شرف تا شدن است نفس نحس شیاطین که بیفتد به شمار حکم مرگ همه در نوبت امضاء شدن است دشمنان زیر لگدهای شما له شده اند عدل با دست شما در پی...
-
آسمان را برگزیدی، در زمین جایت نبود
پنجشنبه 21 خردادماه سال 1405 23:52
آسمان را برگزیدی، در زمین جایت نبود خاک دیگر پاسخ شوق بلندایت نبود جامه ای از شوق پوشیدی ، به رسم عاشقان جان زدی برآتش و از شعله پروایت نبود چشم تا بر هم زدیم از فرق عالم رد شدی آنقدر که کهکشان گرد رد پایت نبود بر سر نامت نمی گنجید تاجی جز شهید هیچ تشریفی جز این در خورد بالایت نبود فرصتی اندک به ما دادند از فیض حضور...
-
مرد رزمیم همه،جبهه و میدان اینجاست
پنجشنبه 21 خردادماه سال 1405 23:51
مرد رزمیم همه،جبهه و میدان اینجاست مکتب و مدرسه ، شیر شکاران اینجاست به کدام اسلحه خوش کرده دلش را دشمن زره امن خدا بر تن ایمان اینجاست به وطن دوستی مردم ما شک دارید ؟ شاهدش از شهدا ، طفل دبستان اینجاست! خصم باید که بفهمد عوضی آمده است گر تعرض بکند ، قبر فراوان اینجاست می رسد باز به ما ،غرش هل من ناصر وقت اعزام شود ،...
-
سگ صفتهای جهان حمله به شیران کردند
پنجشنبه 21 خردادماه سال 1405 23:50
سگ صفتهای جهان حمله به شیران کردند هوس داعیه داری کف میدان کردند به طرفداری دیوان جهان دل بستند فکر برهم زدن ملک سلیمان کردند ناگه از دخمه تزویر به بیرون جستند با همه تاب و توان یاری شیطان کردند فکر کردند که ابناء وطن در خوابند قصد آتش زدن ریشه ایمان کردند ورق حادثه وارونه شد اما ناگاه شد هدر هر چه خیالات پریشان کردند...
-
توضیح ضروری:
پنجشنبه 21 خردادماه سال 1405 23:49
در مدت جنگ 40 روزه رمضان که در اسفند 1404 اغاز شد مدتی به دلیل عدم دسترسی به اینترنت نتوانستم سروده هایم را در این وبلاگ منتشر کنم ، به همین جهت اکنون که این کار میسر شده ، آنها را در تاریخ 1405/3/21 منتشر می کنم اما تاریخ واقعی سرودن آنها در زیر اشعار آمده است و کلیه اشعار قبلی که تاریخ ندارند ،تاریخ سرایش آنها ،...
-
ظلم و ستم روی زمین را گرفت
شنبه 16 اسفندماه سال 1404 10:25
ظلم و ستم روی زمین را گرفت شیطنت آمد ره دین را گرفت رسم وفا در همه جا گم شده راه خدا غرق تلاطم شده جلوه مومن شده در کاستی میل جهان رفته به ناراستی آن چه درست است نماید غلط فسق و فجور است فقط روی خط بیشتر اهل زمان خاطی اند انس و شیاطین همگی قاطی اند خوب و بد و نیک دل و اهرمن بر لب شان می رود از حق سخن کیست که فرق حق و...
-
در سوگ رهبر عشق - عادت به داغ داریم ، اما چرا پیاپی ؟
چهارشنبه 13 اسفندماه سال 1404 23:00
عادت به داغ داریم ، اما چرا پیاپی ؟ در چشم ما بروید هی لاله زار تا کی؟ هر روز زخمی از نو، هر بار جانگزاتر با کوله باری از درد ، این راه می شود، طی تا دیده را گشودیم ، هر روز عاشقی را بر مرکب شهادت دیدیم می زند هی پیری که با حضورش، آرام می گرفتیم حق خلعت شهادت، پوشاند بر تن وی او رفت تا الی الله ، ماییم و درد جانکاه...
-
دشمنی داریم و دارد دل به دریا می زند
دوشنبه 4 اسفندماه سال 1404 23:02
دشمنی داریم و دارد دل به دریا می زند عمق آن را گر بد اند زودتر جا می زند ! کوسه های پرسه زن را ظاهراً نشنیده است یا گمان دارد که آنها را ، تُک پا می زند ! آی گرگ پیر دندان تو بر سنگ آمده ! سنگ در چشمان تو مایل به حلوا می زند! نبض ایمان در خلیج فارس دارد می طپد قلب عالم با طپش های دل ما می زند ! هر که می خواهد به طوفان...
-
در دل ما جز وطن هر عشق دیگر هیچ نیست
دوشنبه 4 اسفندماه سال 1404 18:50
در دل ما جز وطن هر عشق دیگر هیچ نیست جز مرام مادری ، با آن برابر هیچ نیست پاسبانی می کنیم این خاک را با خون خود میهن ما در خطر باشد، تن و سر هیچ نیست باز نمرود آمده آتش به ایمان افکند بر خلیلی ها ولیکن، کوه آذر هیچ نیست ما ازاین آتش به اذن الله بیرون می رویم گر چه بر ما هم بیفتد برق اخگر هیچ نیست از مترسک ها فقط فوج...
-
عمر کوتاه است قدری بیش و بهتر حال کن
شنبه 2 اسفندماه سال 1404 22:08
عمر کوتاه است قدری بیش و بهتر حال کن با همان هایی که داری، حداکثر حال کن مرغ و ماهی چون نداری در فراقش غم نخور نان اگردر سفره داری با چغندر حال کن آسمان زیباست اما ، یکه و تنها نپر باز اگر پیدا نکردی با کبوتر حال کن گر که بی پولی و وام ازدواجت جور نیست سعی کن که زن نگیری ، جور دیگر حال کن ساحل دریا اگر قسمت نشد حالی...
-
هجران اگر به وصل می آمد، غمی نبود ( از مجموعه مشق منو خط نزن)
سهشنبه 28 بهمنماه سال 1404 19:11
هجران اگر به وصل می آمد، غمی نبود پشت در بهشت، ولی آدمی نبود حوا اگر نبود جهان جذبه ای نداشت شالوده ی حیات ، به جز مبهمی نبود عیسای عشق کجا پای می گرفت؟ در حوزه حضور اگر مریمی نبود؟ با تو همین سلام ،میسر نمی نمود آری همین سلام ، خیال کمی نبود اما خدا که خواست تو را مال من کند در خاطرت جواب نمی خواهمی نبود!
-
با غزلهای نور می آید( از مجموعه مشق منو خط نزن)
یکشنبه 12 بهمنماه سال 1404 22:09
با غزلهای نور می آید از افقهای دور می آید ناگهان چون حلول سبز بهار با تمام غرور می آید سالها انتظار بر دوشش از دیار ظهور می آید با دلی مثل آسمان بهشت مثل روح بلور می آید دسته دسته ستاره می چیند از بلندای طور می آید گرچه ما می رویم اما ، او پر شکیب و صبور می آید قاصدک ها ، چرا نمی آیید؟ بوی سبز حضور می آید!
-
انسان و درک مسائل اطراف او
شنبه 4 بهمنماه سال 1404 18:34
انسانها از نظر درک و بینش و خداشناسی به سه گروه تقسیم می شوند: الف: عده ای که راه صحیح را زود تشخیص داده و بر اساس آموزه های عقلی و دینی، به وظایف خود عمل می کنند. ب: گروه دوم کسانی هستند که در میانه راه و نیمه عمر و به هر حال قبل از آن که فرشته مرگ به سراغ شان آید ، به خطاهای خود پی برده و احوال خود را اصلاح می کنند....
-
سه مرحله حاکم بر روابط صمیمانه:
سهشنبه 30 دیماه سال 1404 13:16
روابط عاطفی بین انسانها با یک دیگر از یک دیدگاه به سه مرحله تقسیم می گردد: 1- مهم بودن و اهمیت داشتن: دوستان و نزدیکان و فامیل معمولاً برای ما مهم هستند و همیشه می خواهیم بدی به آنان نرسد و گزندی از هیچ نوع متوجه آنها نشود از این رو تا جایی که می توانیم یکدیگر را به مواظب بودن سفارش کرده و اگر ناهنجاری در رفتار فردی...
-
بخت ما وارونه بود انگار از روز ازل
شنبه 6 دیماه سال 1404 22:32
بخت ما وارونه بود انگار از روز ازل هر عمل کردیم شد تبدیل به عکس العمل مثل خیلی های دیگر مشکلاتی داشتیم وقت رفع علتی ،ایجاد شد صدها علل سرمه بر ابرو کشیدن چشمها را کور کرد می کند سلمانی ناشی به جای فِر، کچل کارها در پنجه نابخردان وارونه شد رفت چربی ها ز دنبه ، طعم شیرین از عسل کرد هر کس پای خود را توی کفش دیگری کفشها...
-
شو چله با گویش شاهرود زیبا
شنبه 29 آذرماه سال 1404 23:01
آخر پاییز همیشه ، جشن بزرگ ایرونه هر جا هِری مِیمونیه، دلا همه چراغونه هر کی هِوینی مین جَم، خِنده به لوش دِلینگُنه شورونشاط فراوونه ، دل پیرایم جوونه مین کَمِر خورد و کِلُن، قُمبل و قِر فراوونه سَموارا غُل غُل هُنکنن ، قلیونا کُرکُر هُنکنن استکونای چایی یه ، هی خالی و پر هنکنن آجیل و تخمه هُنخورن ، میوه چُغول خور...
-
از اول جوانی ، کُشتی گرفت بابا
شنبه 22 آذرماه سال 1404 13:56
از اول جوانی ، کُشتی گرفت بابا یک عمر با گرانی ،کُشتی گرفت بابا صد بار از او زمین خورد اما به خاطر ما در عین ناتوانی ، کشتی گرفت بابا سینه سپر نمود و ، ایستاد، روبه روی غول به آن کلانی، کشتی گرفت بابا خالی نکرد هرگز، میدان زندگی را با قامت کمانی ،کشتی گرفت بابا حتی در این اواخر ، هر چند نیمه جان بود با حال آن چنانی ،...
-
مرغانه هم گران شد،دیگر چه می توان خورد
جمعه 21 آذرماه سال 1404 23:06
مرغانه هم گران شد،دیگر چه می توان خورد هم نرخ زعفران شد ، دیگر چه می توان خورد؟ از گوشت های قرمز، کوتاه دست مان شد این هم که مثل آن شد! دیگر چه می توان خورد؟ خط خورده از خریدم شیر و پنیر و میوه چون پول ناتوان شد، دیگر چه می توان خورد ؟ از بخت بد ببینید ، که مرغ پر درآورد راهی به آسمان شد، دیگر چه می توان خورد؟ آن...
-
نشسته ام که بیاید کسی و کار کند
پنجشنبه 20 آذرماه سال 1404 23:36
نشسته ام که بیاید کسی و کار کند تمام بار مرا بر خرم سوار کند سپس به رسم کرامت مرا بغل بزند نشانده روی خر و رو به رهگذار کند چه خوب میشود افسار را بگیرد دست ملازمم بشود ترک کار و بار کند به صرف نان و نمک میهمان او باشم به میزبانی من فخر و افتخار کند میان راه اگر اقتضای حاجت شد طهارتم بدهد راحت از فشار کند به مقصدم...
-
بوی تو را می آورد تا می وزد بادی
شنبه 1 آذرماه سال 1404 13:27
بوی تو را می آورد تا می وزد بادی کی می شود روشن به تو چشمان آبادی ؟ تا تو بیایی بشکنی شام قفس ها را آغاز گردد با طلوعت ، صبح آزادی در ظلمت و دود و سیاهی گم شده دنیا بیهوده می چرخد به دور خود در این وادی افتاده بر دوش بشر سنگینی عالم کی می رسد پایان این دوران ناشادی؟ باید نفسهای جهان را باز گردانی این محتضر دیگر ندارد...
-
زندگی گرچه قشنگ است دلم میگیرد(از مجموعه مشق منو خط نزن)
چهارشنبه 28 آبانماه سال 1404 21:19
زندگی گرچه قشنگ است دلم میگیرد بی تو یک کلبه تنگ است , دلم میگیرد بی تو من هر چه بهار است خزان می نامم گاه از هر چه که رنگ است دلم میگیرد جای آن است که دست تو به دستم باشد من از این غم که زرنگ است دلم می گیرد زندگانی تو نباشی , آه , یعنی مردن نفسی مانده به ننگ است دلم میگیرد با همه سادگی ات در دل من جاری باش زندگی شهر...
-
دلم از این همه آداب نفس گیر گرفت (از مجموعه مشق منو خط نزن)
شنبه 24 آبانماه سال 1404 21:38
دلم از این همه آداب نفس گیر گرفت از خیابان پر از نرده و زنجیر گرفت دود , آهن , هیجان , رنگ , نئون , بوق , چراغ شهر را همهمه ی آتش و آژیر گرفت بس که در دایره اُنس هوا سنگین شد همه جا بوی عجیب قفس و قیر گرفت همه سو شهر فرنگ است و عروسک بازار روحم از این همه بازیچه و تزویر گرفت عشق کاغذ شد و گل کاغذ و آدم کاغذ غلتک موج...
-
در شهر ما فصل بخاری زود می آید
یکشنبه 18 آبانماه سال 1404 19:44
در شهر ما فصل بخاری زود می آید سرما همیشه پیش از موعود می آید خورشید مثل آدم بیزار از خانه گاهی فقط بی حال و خواب آلود می آید دود کش به روی بام ها بسیار می بینی اما فقط از اندکی شان ، دود می آید دود کباب و دود آتش می شود مخلوط بوی رفاه از وسعتی محدود ، می آید بازار مستی ها در آنجا روز وشب داغ است بانگ طرب از عده ای...
-
میل من نیست که دلگیر و پریشان باشی
یکشنبه 18 آبانماه سال 1404 19:07
میل من نیست که دلگیر و پریشان باشی تو خودت خواسته ای سخت پشیمان باشی نبر از یاد که هر وقت هوا ابری بود حکم عقل است در اندیشه باران باشی! عاشقی قصه ی تلخی است که صد خوان دارد خم شود پشت تو گر رستم دستان باشی! چه ثمر دارد اگر من به جنون خوش باشم و تو از عقل همیشه پر وپیمان باشی؟ دل به دریا زدم ، امید به آن می بردم که تو...
-
دوبیتی: چه زیبا و دل انگیزست طبعت
یکشنبه 18 آبانماه سال 1404 15:25
چه زیبا و دل انگیزست طبعت غزل خیز غزل خیزست، طبعت چه حاصل زان که مولانا شوم من؟ که یاد شمس تبریزست ، طبعت!
-
با غزل های نور می آید(از مجموعه مشق منو خط نزن)
جمعه 16 آبانماه سال 1404 18:30
با غزل های نور می آید از افق های دور می آید ناگهان چون حلول سبز بهار با تمام غرور می آید سالها انتظار بر دوشش از دیار ظهور می آید با دلی مثل آسمان بهشت مثل روح بلور می آید دسته دسته ستاره می چیند از بلندای طور می آید گرچه ما می رویم , اما او پر شکیب و صبور می آید قاصدک ها چرا نمی آیید ؟ بوی سبز حضور می آید !
-
تویی که معتقدی شهر جای دلتنگی ست ( از مجموعه مشق منو خط نزن)
پنجشنبه 15 آبانماه سال 1404 22:06
تویی که معتقدی شهر جای دلتنگی ست به هر کجا بروی آسمان همین رنگی ست ! تمام منظره ها را که خوب مینگرم میان قاب سیاه شرایطی سنگی ست دلم برای تو میسوزد ای مسافر ناز که انتهای سفر هات ایل نیرنگی ست ! عروس خون بس جنگ کدام طایفه ای ؟ که با وجود تو دلها هنوز هم جنگی ست ؟ صدای ساز پر از ناله تو می آید اگر چه فاصله ما هزار...
-
گفتنی ها به لبم بود ، نگفتم با تو
شنبه 10 آبانماه سال 1404 22:37
گفتنی ها به لبم بود ، نگفتم با تو گر چه غم در دلم افزود ، نگفتم با تو میل دریا شدنم بود و به تو پیوستن از سرابی که نشد رود ،نگفتم با تو خرج بازار غزل شد همه احساسم از هنرمندی بی سود نگفتم با تو شیشه عمر مرا عشق به دستانت داد چون شکستی و شدم دود ، نگفتم با تو عاشقت بودم و دلخوش به نگاهی، ماندم پشت این روزن مسدود، نگفتم...
-
می خواستم کاری کنم آبی ترین باشی !( از مجموعه مشق منو خط نزن)
دوشنبه 5 آبانماه سال 1404 17:53
می خواستم کاری کنم آبی ترین باشی ! بالا نشین ! هر چند که اهل زمین باشی ! با دستهای بسته ام بار حقیقت را بردم به امیدی که تو واقع گزین باشی ! می خواستم لبخند سبزت منتشر گردد در جسم و جان من بهاری دلنشین باشی ! من هر چه خوبی را برایت آ رزو دارم در حلقه خوشبخت ها باید نگین باشی سهم تو از این بیشترها هست , باور کن آخر چرا...
-
آخر خط جنون، گر چه نشیمن دادی
سهشنبه 29 مهرماه سال 1404 19:27
آخر خط جنون، گر چه نشیمن دادی به موازات جنونم ، هنر وفن دادی من اگر شاعر چشمان قشنگت شده ام این هنر را تو هنر کردی و به من دادی عشق را حرف به حرف از تو من آموخته ام آن چه دارم تو به این شاعر الکن دادی من اگر سبزم و بالنده، تو سبزم کردی شوق رویش تو به این دشت سترون دادی در اجاق دل من شعله عشق افکندی گرمی ات را تو به...