-
حال خوبی نیست، باید ساخت با حال خراب
شنبه 13 مردادماه سال 1403 23:15
حال خوبی نیست، باید ساخت با حال خراب چون شرابی نیست، باید مست شد ، اکنون به آب در نزن قلب مرا ،بازی نکن با روح من نیست دیگر در نفس هایم، توان پیچ و تاب سالها در جستجو بودم و پیدایت نشد رد پایت را کجا باید بجویم، جز به خواب! گاه هم چون سایه ای از چشم من رد می شدی می دویدم در پی ات من ، می دویدی پر شتاب زنگ دل را میزدی...
-
حس هُنکُنم از مین سرم شعر گورُخته ( غزل با گویش شاهرودی)
جمعه 12 مردادماه سال 1403 21:50
حس هُنکُنم از مین سرم شعر گورُخته انگار که از طبع ترم ، شعر گورخُته قبلا همه جا سایه به سایه ُم ، هِمیامه چن وخته ازش بی خبرم ، شعر گورُخته هِنگی واسه چی ساکت و خاموش بِشِستی؟ هِندانی که از دور و ورم، شعر گورُخته ؟ از بس که دِپیچّی به هم اوضاع خیالُم از قافیه ی در به درم ،شعر گورُخته مهرم اگه مین دل تو پاشه نِبِیله...
-
نوحه سینه زنی به گویش شاهرودی در رثای حضرت عباس علیه السلام- قابل اجرا در همه سبکهای یک ضرب، سه ضرب و حماسی خوانی و تعزیه
پنجشنبه 4 مردادماه سال 1403 21:28
بِرار با وفا عباس ، عباس رشید و دلربا ، عباس ،عباس شجاع لِشگر آل محمد علمدار سپا عباس ،عباس نُگاش که هُنکنی انگار هِوینی علی مرتضا عباس، عباس برار جُن فکر او کن واسه وچا که سخته تُشنیا عباس،عباس گُلام از تُشنگی پژمرده هابه نُگا کن به اونا، عباس، عباس نِبِیل پرپر هاباشن غنچه هاما به طوفان بلا، عباس، عباس ازین حرف خوآر...
-
هُخام وازم بِرِوُم کربلا، وَخی برویم (غزل با گویش شاهرود زیبا)
پنجشنبه 4 مردادماه سال 1403 16:26
هُخام وازم بِرِوُم کربلا، وَخی برویم زیارت حرم سِید شَدا، وَخِی برویم دو روز عمر کرایه هِنُنکُنه آدُم غریبگی کنه وا اولیا، وخی برویم ازین جهان پر از رنج و غم دلم بِگته تویم بگو به امید خدا، وخی برویم چطو دلت هِمیا اُستُقُن سبک نکنی؟ همش نگو که ،صُبا، پس صُبا ، وخی برویم کی هنِدانه که دگه فرصتی گیرش هِمیا چه اعتبار به...
-
کاشکا دل من عاشق چشمات هننبه (غزل با گویش شاهرود زیبا)
دوشنبه 1 مردادماه سال 1403 22:13
کاشکا دل من عاشق چشمات هِننبه دیوانه ی زنجیری شیدات، هِننبه خورشید به چشم تو اگه جلوه هِننکرد هیج شو زده ای گرم تماشات هِننبه کاش من هِنِرفتم سر شو سمت مصلا یا خانه هُماندی تو یو پیدات هِننبه چارشوته اگه باد هِننزه به کناری قلب من اسیر قد و بالات هِننبه حالا که بُووُردی دِلُمه یَگ دقه وِستاک وایی بدانی هیشکی خاطر خوات...
-
روی دل مِن یَگ دفه پا بشتی، برفتی(غزل با گویش شاهرودی)
یکشنبه 17 تیرماه سال 1403 15:04
روی دل مِن یَگ دفه پا بشتی، برفتی اما خودته بدجوری جا بشتی، برفتی گفتم که سعادت به دل من رو بیارده ناغافل و بی چون و چرا بشتی، برفتی بِنداختی مِنه مین غم و درد فراقت مین کِلف گرگ غما ، بشتی، برفتی پیش از تو سَرُم، گرم به احوال خودُم، به بنداختیمه وا کار خدا ، بشتی، برفتی آ ... تیش بزه کار تو به هستی ونیستیم ناغافل وبی...
-
گاهی به دل جسارت دریا شدن بده
سهشنبه 5 تیرماه سال 1403 17:23
گاهی به دل جسارت دریا شدن بده بر موج خفته تاب وتب پا شدن بده از فصل سرد و خشک خمودی عبور کن بر غنچه هات شوق شکوفا شدن بده پرواز را به خاطره ها اکتفا نکن برخیز و بال را هوس وا شدن بده بگذر ازین هوای مه آلوده کثیف دل را دوباره فرصت احیا شدن بده بالا برو به یک نفس از پله های عشق تا می شود به خود اجازه والا شدن بده چون...
-
محب اهل بیتم من، دل از حیدر نمی گیرم
سهشنبه 5 تیرماه سال 1403 09:11
محب اهل بیتم من، دل از حیدر نمی گیرم دلی که وقف او کردم، از آن سرور نمی گیرم چنان در تارو پود من، نشسته رنگ عشق او که نقش و رنگ وطرح و شیوه دیگر نمی گیرم نسیم عاشقی ها می وزد تا از بلندایش هوای تازه ای جز کوی آن دلبر نمی گیرم کبوتر می شوم تا راوی پروازها باشم ولی جز آبی اش در هیچ اوجی پر نمی گیرم یقین دارم که بر حق...
-
ناتوانم مرا حمایت کن، یا جواد الائمه ادرکنی (شهادت امام نهم تسلیت باد)
پنجشنبه 17 خردادماه سال 1403 19:55
ناتوانم مرا حمایت کن، یا جواد الائمه ادرکنی باز هم با کرم قیامت کن، یا جواد الائمه ادرکنی چشم امید بسته ام بر تو ، که مرا از درت نمی رانی کاسه ام را پر از سخاوت کن، یا جواد الائمه ادرکنی صاحب عز و احترام تویی ، خردسالی که شد امام تویی ما مطیعیم ، تو امامت کن، یا جواد الائمه ادرکنی امر حق بر امامتت افتاد ، پرچم عشق را...
-
رباعی در تشییع رییس جمهور شهید
پنجشنبه 3 خردادماه سال 1403 15:24
دیدم حَرَمش جور دگر جان دارد انگار امام عشق، مهمان دارد گفتم چه خبر شده؟ که گفتند آقا دیدار به بهترین شهیدان دارد!
-
این غم از بس که بزرگ است ، به دل جا نشود
چهارشنبه 2 خردادماه سال 1403 15:08
این غم از بس که بزرگ است ، به دل جا نشود جای این فاجعه در کوچکی ما ، نشود سینه ها وسعت اندوهِ فراوان دارند اقیانوس ولی ، جای به دریا نشود بگذارید که سرها به گریبان باشد خجل از ظرفیت کوچک دلها نشود حجم این واقعه را با چه زبان باید گفت که قلم نشکند و قامت دل تا نشود؟ دست ها را به دعا هر چه نمودیم بلند حکم تقدیر چنین بود...
-
در میان گِل وباران به تو باید سر زد؟ ( در سوگ شهدای خدمت)
چهارشنبه 2 خردادماه سال 1403 09:40
در میان گِل وباران به تو باید سر زد؟ خسته از کوه و بیابان به تو باید سر زد؟ پی یک حادثه تلخ در آن جنگل سرد با دل و روح پریشان به تو باید سر زد؟ به وداع تو مگر فرصت بهتر کم بود ؟ شب تار و مه و طوفان به تو باید سر زد؟ جای دیگر مگرت فرصت دیدار نبود؟ توی خاک و گِل میدان به تو باید سر زد ؟ جبهه عشق به خدمت همه جا گسترده...
-
مرثیه در سوگ رییس جمهور شهید و یارانش( با گویش شاهرودی)
دوشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1403 15:10
یَگ بار دِگه داغ بِشِسته مین سینُه م تا کی گل غم از مین این باغ بچینم؟ آتیش بِگِته جُنُم ازین درد جِگر سوز هِنسوزه دل من ، چِطو خاموش بشینم ! این درد کجا به که درافتی به دل من؟ تا وَنخِیزم از جام ، هِمندازه زمینم! انگار فلک کارشه بِشته که بشینه از هر طرفی که هِرِوُم واسه کمینم! از خو که وَخِیستُم دم صبح واز دوواره...
-
سرود و مدح مولا علی بن موسی الرضا برای جشن ها و مجالس مذهبی
یکشنبه 30 اردیبهشتماه سال 1403 09:12
ای امام همه اولیاء روضه ات خرم و دلگشا آمدم من به کوی شما تا بگیرد دلم روشنا یا علی بن موسی الرضا = یا علی بن موسی الرضا هر کسی از غمی خسته است روی او هر دری بسته است صاحب قلب بشکسته است آید اینجا برای شفا یا علی بن موسی الرضا = یا علی بن موسی الرضا آخرین چاره نا امیدان صاحب جود واکرام و احسان مرهم سینه های پریشان...
-
با بودن تو غمم قشنگه
جمعه 28 اردیبهشتماه سال 1403 13:41
با بودن تو غمم قشنگه چشمای پر از نمم ، قشنگه آشفته ام و شکسته ، اما آینده مبهمم ، قشنگه!
-
هوای کوچه دلگیره
جمعه 28 اردیبهشتماه سال 1403 13:38
هوای کوچه دلگیره دلم از کهنگی سیره نسیم تازه می خواهم، و بی اندازه می خواهم لب سکو نشستن ، حال می خواهد به یاد تو به اکسیژن می اندیشم!
-
شانه بیاور!
جمعه 28 اردیبهشتماه سال 1403 13:08
شانه بیاور نه برای گیسوانم که برای دلتنگی هایم می خواهم سر بر شانه ات بگذارم و گیسوان دلم را از پریشانی در آورم !
-
در بزرگداشت حکیم فردوسی(25 اردیبهشت)
سهشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1403 14:31
روزگاری آمد او که جهل صاحب کار بود حال و روز مردم و میهن فلاکت بار بود پیکر مجروح ایران زخم ها بر خویش داشت نیمه جانی در تن آن زخمی بیمار بود تازیان بی خرد حکام بی چون و چرا پنجه های نحس شان در پنجه اشرار بود خاک زرخیز وطن در پنجه نابخردان جان و مال مردمان بی ارج و بی مقدار بود حال خوش در سلطه جهال بی اصل و نسب سهم...
-
شعر امام رضایی( با گویش شاهرود زیبا)
دوشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1403 16:15
هی هُنخوانَن شعر امام رضایی واز دل تنگم هُنباشه هوایی منم هُخوام شاعر او هاباشم بلکه به ما یم برسه نوایی هِنِنتانم بِرُم به پابوس او تن هِندنم به دوری و جدایی دلم هُخوا برم میون صحنش سلام کُنم به رسم آشنایی بعد زیارت و دعا و ثنا نُگا کنم به گنبذ طلایی بُگم امام رضا دلم گرفته تو که امیدواری ی خیلیایی تو هِندانی درد دلا...
-
ولی بر گردنت خون زنان و کودکان غزه می ماند!
چهارشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1403 13:53
سکوتت را نمی فهمم! دلیلش را نمی دانم! و از اوضاع و احوال فلک چیزی نمی خوانم تماشا می کنی آرام ، به آن نامردم بدنام نمی گیری بر آنان خشم نهادی پلکهای صبر را بر چشم جهان را واگذار مردمی کردی که خونخوارند! و در سر فکر شر دارند، چه حکمت دارد این ، هرگز نمی دانم ! من از کار فلک سر در نمی آرم! توانم در همین حد است که گاهی...
-
غزل هِنگیم ولی هیشکی خریدار نیه( با گویش شاهرود زیبا )
دوشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1403 15:59
غزل هِنگیم ولی، هیشکی خریدار نیه کسی که بشناسه شعره ،مین بازار نیه دگه از عشق کسی، حالی هِنُنپرسه چِره گُمُنم هیج دلی این روزا گرفتار، نیه همه سرگرم یَه لقمه نن بی دردسرن کسی دنبال غم و غصه ی بسیار، نیه انقده کار بِرَخته دور و پیش آدما که مین، هیج دلی، جای غم یار نیه مین شهری که همه دغدغه هاشن پوله جا واسه عاشق دلداده...
-
دوبیتی با گویش شاهرودی
یکشنبه 9 اردیبهشتماه سال 1403 19:47
یَه بُرّی آدُم بی عقل و فرهنگ همندازن همیشه مین چا، سنگ هِرَن یَه عده عاقل در بیارن به پا هُنباشه در این وضعیت، جنگ! +++ شده شو روز مِن، فکر و خیالش که یارب کی هِرِسُم به وصالش؟ کی هُنباشه که ناغافل بگیرُم یَه دو تّا گاز، از سیبای کالش! +++ غزل خواندن به شارودی قِشنگه کنارش چایی ی دودی قِشنگه از این بیتر هُخایی که...
-
دوبیتی
یکشنبه 9 اردیبهشتماه سال 1403 19:27
گرفتی تو دل ما رو به دستت ببر هر جا که می خوای ناز شصتت مواظب باش از دستت نیفته که می ترسم من از چشمای مستت!
-
داری دوباره طبع مرا باز می کنی
شنبه 8 اردیبهشتماه سال 1403 23:14
داری دوباره طبع مرا باز می کنی در من ظهور کرده واعجاز می کنی داری شبیه شاپرکی در خیال من آرام و نرم و سرزده پرواز می کنی با خود به باغ خاطره ها می کشانی ام از نو به شکل تازه ای ، آغاز می کنی گاهی مرا به بی خبری می کنی رها دل را دچار هاله ای از راز می کنی هر وقت هم که میل خودت بود، با غزل دعوت به رقص و مستی و آواز می...
-
پای علف هرزه نریز آب که حیف است
دوشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1403 12:40
پای علف هرزه نریز آب که حیف است دل را نده بر آدم ناباب که حیف است با بی سروپا فاش نکن راز درون را بر بام ترک خورده نرو خواب، که حیف است زیبایی بی اصل ونسب دام فریب است بی باک نرو جانب مرداب که حیف است تا سادگی نان و پنیر تو مهیاست منت نکش از مردک قصاب که حیف است ننشین به سر سفره احسان گدایان تعظیم نکن در بر ارباب که...
-
بیامی یِی به کنارم ، ولی دگه دیره ( غزل با گویش شاهرود زیبا)
جمعه 31 فروردینماه سال 1403 10:36
بیامی یِی به کنارم ، ولی دگه دیره بدان که آمدن تو بدون تاثیره دلی که در تب وتاب تو دائماً هِنسوخت سِراغی از تو وعشقت دگه هِننگیره یه عمر حال مِنه هر چی هِنبه، تو بِگِتی دِگه، برو که از این عاشقی دلم سیره! همیشه که به رو یَگ پاشنه در هِننچرخه جهان همیشه پر از سربالا، سرازیره یَه روز به میل تویه روزگار و هِنخندی یَه وخت...
-
از روی عمد یا به خطا، عاشقت شدم
چهارشنبه 29 فروردینماه سال 1403 22:17
از روی عمد یا به خطا، عاشقت شدم با من نگو چگونه؟ چرا ؟عاشقت شدم؟ دست کسی نبود، دلم امر کرده بود گفتم فقط به نام خدا، عاشقت شدم چون قبله ای که گمشده باشد هزارسال پیدا شود ز فرط دعا ، عاشقت شدم دیگر از این که خرده بگیری، گذشته است دیوانه یا که سر به هوا ، عاشقت شدم! عشق از دلیل و عقل اطاعت نمی کند من بی دلایل عقلا عاشقت...
-
رباعی- پایان ماه رمضان
سهشنبه 21 فروردینماه سال 1403 16:32
توفیق نشد عبادتی در خور دوست فیض شرف اطاعتی در خور دوست یارب برسان حرارتی از رحمت ریزم عرق خجالتی، در خور دوست! === ایام بهار رحمتت آمد و رفت پیغام رسان دعوتت، آمد ورفت درخواب عمیقی از تغافل بودیم بیداری بی نهایتت، آمد ورفت! === شاید رمضان دیگری، درک نشد ایام امان دیگری درک نشد یارب چه توان کرد اگر بعد از این بر توبه...
-
رباعی- عشق علی
یکشنبه 19 فروردینماه سال 1403 21:22
هر کس به ولایت علی دل داده از موج رهیده ، تن به ساحل داده در کشتی نوح جای ناپاکان نیست بدبخت کسی که دل به باطل داده! === بر عشق علی و آل او خرسندم بر جبهه دیگران نمی پیوندم بر کوری چشم دشمنش در همه عمر سر بند ولای او به سر می بندم! === تبیین ولایت علی با عمل است هر کس که به غیر این بگوید، دغل است گر راه نجاتی ز بلایا...
-
از زمین افتادن ما ، بد گُهرها ، راضی اند
یکشنبه 12 فروردینماه سال 1403 20:03
از زمین افتادن ما ، بد گُهرها ، راضی اند از شکست شاخه ها تنها تبرها راضی اند آدم سالم به افساد جهان خرسند نیست از عفونت های هستی ، نیشترها راضی اند اشتران خسته از بار گران له می شوند صاحبان بار از سود سفرها راضی اند از نگهبانی که در ظاهر رفیق قافله است رهزنان خفته در کوه و کمرها راضی اند دوستان از مرگ یاران جامه بر تن...