-
فقط چند ثانیه !
سهشنبه 20 اسفندماه سال 1392 22:37
در ظرف چند ثانیه چقدر میتوان زندگی کرد ؟ چقدر می توان عقب ماندگیهای قبلی را جبران کرد ؟ چقدر می توان از دیگران جلو زد ؟ شاید بگویید پاسخ به این پرسش ها در شرایط مختلف فرق می کند ، مثلاً در یک مسابقه اسب دوانی یا سایر مسابقات ورزشی هر ثانیه ای سرنوشت ساز است و می تواند نتیجه را عوض کند ، و به برد یک نفر و باخت فرد دیگر...
-
دوبیتی
سهشنبه 13 اسفندماه سال 1392 19:21
نه عقلی بود تا عاقل بمانیم نه شوری تا به کار دل بمانیم چه حاصل داشت دنیا دیدن ما جز اینکه مثل خر در گل بمانیم !
-
دوبیتی
دوشنبه 5 اسفندماه سال 1392 15:14
دو روز عمر ، آبی بود و خوابی لب خشکی ، بیابانی ، سرابی کتاب زندگی را هر چه گشتیم ندیدیم از کسی ، حرف حسابی ! * * بزن لبخند دنیا مال ما ، شه دوباره عشقمون از خواب ، پا ، شه چنان از نو بسازیم زندگی ، رو که حتی با اجل از هم نپاشه !
-
چاووشی
شنبه 28 دیماه سال 1392 10:47
توتیای دیده عشاق باد خاکپای زائران کوی عشق بر مشامم می رسد عطری نجیب می وزد گویا نسیم از سوی عشق در رگ و خونم شرار افتاده است می دود در سینه ام آهوی عشق عطر کعبه در فضا پاشیده اند آمد از سمت مدینه بوی عشق زائران با صفای کوی دوست خیر مقدم بر شما از سوی عشق !
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 8 دیماه سال 1392 10:52
مهر گان و مهربانی ، هر دو را گم کرده ام ! عاشقی ، آوازخوانی ، هر دو را گم کرده ام ! هر چه برگ سبز می بینی من از کف داده ام ! هم بهار و هم جوانی ، هر دو را گم کرده ام ! راه دارد رو به پایان میرسد ، مقصد کجاست چه زمین ، چه آسمانی ، هر دو را گم کرده ام ! نه هوای ماندن و نه شوق رفتن در سرم در شب سرد خزانی ، هر دو را گم...
-
سلام
یکشنبه 8 دیماه سال 1392 10:40
دلم برای حرف زدن با تو تنگ شده است ، مدتهاست نه حرفی زده ای و نه چیزی گفته ای و من هم ! انگار هوای بین من و تو آنقدر سرد شده که رفتارمان را منجمد کرده و دلهایمان را بی طپش ! بین ما هیچ اتفاق خاصی که کدورت آمیز باشد نیفتاده ! فقط کمی شاید خودخواهی قانعمان نمی کند که به هم بهتر بیندیشیم ! با خودم می اندیشم : مگر زندگی...
-
خر
جمعه 1 آذرماه سال 1392 11:30
هر کلمه ای درهر زبانی گاه دارای چند معنی مختلف است که با توجه به سیاق جمله و موضوع سخن معنی صحیح و مناسب برای آن در نظر گرفته میشود اما برخی کلمات در یک زبان علاوه بر معنای صریحی که دارند در ترکیب با کلمات دیگر به شکل یک اصطلاح هم به کار گرفته میشوند که تنها کسانی آن اصطلاح را درک میکنند که با آن زبان زندگی کرده و در...
-
کعبه کجاست ؟
یکشنبه 28 مهرماه سال 1392 20:03
فرقی ندارد ، که کجا باشی ! کافیست که یاد خدا باشی بالا و پایین ، روستا و شهر زیباست وقتی با صفا باشی بیت الحرام و کعبه بسیار است ! با صاحبش گر آشنا باشی ! گرد زمین بیهوده می گردی وقتی نمی خواهی رها باشی ! دلهای تنگ و خسته را دریاب تا زائر کوی منا باشی مقبول درگاهی ، اگر گاهی افتادگان را دست و پا باشی ! پلکی بزن ای دل...
-
دوبیتی
جمعه 19 مهرماه سال 1392 21:06
کنارم ، عید قربان ، جات خالی که باشی و بدم جان ، جات خالی که باشی و ببینی سوز عشقت دلم را کرده بریان ، جات خالی !
-
دوبیتی
جمعه 19 مهرماه سال 1392 21:03
در دل تنگم غم عشق تو بس میکشم از شوق تو هر دم نفس کاش که زنجیر مرا بگسلند پر بزنم سوی تو از این قفس ....
-
من ، موسی و بنده گنهکار
یکشنبه 14 مهرماه سال 1392 00:52
عنایت خداوند شامل حالم شده و حج گذار بیت ا ... الحرام شده ام . خیلی ها التماس دعا گفته اند ، برخی تقاضا کرده اند در طواف خانه خدا رکعتی به یادشان بگذارم ، و خیلی ها هم هیچ نگفته اند ، و شاید خبر دار هم نشده اند که چیزی بگویند ، خیلی ها هم که میخواستند چیزی بگویند ، زبانی برای گفتن نداشتند ، پدرم ، مادرم ، و .... آخر...
-
دوبیتی
پنجشنبه 28 شهریورماه سال 1392 21:48
زدی دندان غم بر این دل کال وتف کردی میان سطل آشغال برایت ای دل غمگین بمیرم که عمری خون شدی حالا لجن مال !
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 شهریورماه سال 1392 21:46
چشمهایم برای دیدن تو ، تا برای همیشه دلتنگند
-
غزل
پنجشنبه 28 شهریورماه سال 1392 21:44
قدر نسیم مختصری می وزی به من از لابلای خواب دری می وزی به من گاهی سکوت پنجره را پاره میکنی گاهی سرک کشیده سری می وزی به من آشوبی از بهار و غزل می شود بپا وقتی که سخت شعله وری می وزی به من در می زنی ، سلام و بدرود ، بعد ، هیچ غافل که چشمهای تری می وزی به من عادت نمی کنم به آمدنت و نماندنت هر دم که عازم سفری میوزی به من...
-
جای خالی چشمت
پنجشنبه 21 شهریورماه سال 1392 00:05
خسته ام ! دست مرا در دست خود بفشار زندگانی را نثارم کن از پس لبخند مه آلوده ایام سر خوش بوی بهارم کن سایه ها دارند هی قد میکشند اینجا ذهن من خاکستری تر میشود هر روز جای چشمت همچنان خالی است پلک بگشا ، بی قرارم کن !
-
دوبیتی ،برای آنها که اهل دل هستند
چهارشنبه 20 شهریورماه سال 1392 00:15
جوونیت ذره ذره رفت و کم شد نصیبت از زمونه درد و غم شد فدای بار سنگین تو ، مادر که تا من پا بشم ، قد تو خم شد ! *** اگه در رو ببندی کوچه بازه اگه ترکم کنی صبرم درازه بزن ساز دلت رو تا برقصم تموم زیر و بم های تو ، نازه ! *** من اون جام بلورم که شکسته غروری سوت و کورم که شکسته دیگه درد دلی واسم نیارین من اون سنگ صبورم که...
-
خوش آمد گویی
سهشنبه 19 شهریورماه سال 1392 23:02
ای خنده ات همیشه درخشان ، خوش آمدی ای آفتاب روضه رضوان ، خوش آمدی گرما بده به سینه ما سایه دیدگان لبخند دیگری بزن ای جان ، خوش آمدی !
-
غزل
سهشنبه 12 شهریورماه سال 1392 22:14
با تو برای بال زدن ، آسمان کم است ! تا آسمان تازه بسازم ، زمان کم است ! باید برای عشق تو صدها غزل سرود حرف از ستاره و گل و رنگین کمان ، کم است ! خواب از سرم پریده ، به آغوش من بیا تا جان دهم کنار تو هر چند جان کم است ! نامت نشسته بر لب سلولهای من در ذکر نام قدسی تو یک دهان کم است !
-
روح لطیف
یکشنبه 10 شهریورماه سال 1392 08:40
روحم لطیف هست ، دقیقن شبیه تو در هم شکسته است ولیکن شبیه تو در سنگ باد حادثه درگیر ماندنم لبریزم از صدای شکستن شبیه تو دل داده ام به جستن روح رمیده ام روحی که مانده در تن یک زن شبیه تو دارد طلوع می کند از انتهای شب در من هزار آتش روشن شبیه تو ! با یاد تو سرودن و دیوانگی خوش است دل می دهم به عشق و شکفتن شبیه تو !
-
غرور
دوشنبه 4 شهریورماه سال 1392 18:47
هنوز نشده سلامی را پاسخ گویی و خیلی ها بی آن که منتظر پاسخی باشند سلامت کرده اند ! هنوز لبانت شیرینی لبخندت را نچشیده اند ! با خودت هم انگار قهری ! هنوز نگاهت به دل ٍ سردی گرما نبخشیده است ! هنوز دستت معنای واژه مخمل را نمی داند! و پایت شکوه پایین آمدن از قله غرور را ! سنگها هم گرم می شوند و سرد ! و گاه می شکنند ، اما...
-
غزل کوتاه
دوشنبه 4 شهریورماه سال 1392 18:19
شیرین بیا که تلخی ام از حد گذشته است بی تو چه سالها که به من بد گذشته است خوابی به چشم خسته من ارمغان بیار کارش از آن که بی تو بخوابد ، گذشته است !
-
دختر خوب کجاست ؟
یکشنبه 3 شهریورماه سال 1392 08:01
به خواهرم می گویم : برای پسرت که دارد زمان ازدواجش می گذرد چه کرده ای ؟ لبخند می زند و می گوید : هنوز دختر خوبی پیدا نکرده ایم ! به خانه دوستی رفته ام تا احوالپرسی کنم ، ضمن صحبتهایش می گوید : راستی دختر خوبی سراغ نداری تا برای پسرم به خواستگاری برویم ! و من و حتماً همه شما که حرفهای مرا می شنوید بارها و بارها در طول...
-
بهانه
یکشنبه 3 شهریورماه سال 1392 07:27
این که فقط کنار تو باشم ، بهانه نیست می خواهم اینکه یار تو باشم ، ترانه نیست افتاده ام به جاری رود نگاه تو دست مرا بگیر که جز تو ، کرانه نیست !
-
مرا دریاب
جمعه 1 شهریورماه سال 1392 19:23
روح آزرده ام ، مرا دریاب دل افسرده ام ، مرا دریاب صبح سرزندگیم بی تو گذشت عصر دلمرده ام ، مرا دریاب !
-
دوبیتی
جمعه 1 شهریورماه سال 1392 19:20
برایت آینه قرآن می آرم دلی دردآشنای جان می آرم برای سردی گلدان قلبت گل خورشید تابستان می آرم ! *** برایت لاله و ریحان می آرم گلی از روضه رضوان می آرم حلالم کن که خیلی قابلت نیست تهی دستم و دارم جان می آرم ! *** نسیمی سمت داغستان بیاور شمیمی از گل و ریحان بیاور به طبع شور بختان کویری غزلهایی پر از باران بیاور !
-
غزل
پنجشنبه 31 مردادماه سال 1392 12:44
پر می دهم دل را در آبی های بی سویت هجرت خوش است از روستای طاق ابرویت با من بیا آن سوی فرداهای روشن را خورشید ها می جوشد از سمت تکاپویت از بس که تیر عشق در چشمان مست تست رم می دهم صحرای عشقم را در آهویت مستی اگر از سکر عشقت نیست ،نا زیباست مستم کن از جام شراب چشم جادویت تا هفت شهر عشق را همراه تو باشم دستی به دور گردن...
-
دوبیتی
پنجشنبه 31 مردادماه سال 1392 00:21
تو و عشقت رو به دنیا نمیدم کسی رو توی قلبم جا نمی دم اگه دنیا بریزه رو سر من که از تو دل ببرم ، وا نمی دم ! *** هنوزم من تو رو کم دوست دارم برات هر دم بمیرم ، دوست دارم نمی دونی که مردن چه قشنگه رو زانوت جون که می دم دوست دارم ! **** دل وامونده آدم باشه خوبه همیشه شاد و بی غم باشه خوبه غم عشقو ولی من دوست دارم بهای...
-
غزل
دوشنبه 28 مردادماه سال 1392 16:04
در غربت این سینه دلم آه که تنگ است هر روز به شوق تو دلم گوش به زنگ است چه جمعه و چه شنبه تو را چشم به راهم روزی که خبر از تو بیاید ، چه قشنگ است دنیای بدون تو ، خرابیست ، غم آباد شهریست پر از شیشه که در خدمت سنگ است ! دنیای عروسک زده پر زر و تزویر هر گوشه آن گوشه ای از شهر فرنگ است عطر نفست کاش در این خانه بپیچد یاس...
-
ما و مهاتما
دوشنبه 28 مردادماه سال 1392 15:08
شنیدم که روزی مهاتما گاندی در هنگام سوار شدن به قطار یک لنگه از کفشهایش از پایش در آمد و بین سکو و ریل قطار افتاد ، یعنی جایی که برای او امکان برداشتن کفش وجود نداشت و قطار هم در شرف حرکت بود ، گاندی لنگه دیگر کفش را هم از پای در آورد و از پنجره ، همانجا انداخت ، وقتی به او گفتند چرا اینچنین کردی ؟ پاسخ داد : یک لنگه...
-
دل تنگی
سهشنبه 22 مردادماه سال 1392 22:26
دلم برای غزلهای چشم تو تنگ است دل نگاه تو اینروزها چرا سنگ است ؟ کمی به جبهه دل تنگیم هوی بفرست که بین عقل و دل من برای تو جنگ است ! تمام حال و هوای تو در سرم جاریست دلم برای طپیدن به تو هماهنگ است ! کبوتران نگاهت کدام سو رفتند ؟ که آسمان همه جایش همیشه یک رنگ است !