-
دوست دارم غزل از عید بگویم ، چه کنم ؟
سهشنبه 5 فروردینماه سال 1399 20:20
دوست دارم غزل از عید بگویم ، چه کنم ؟ کمی از این همه تردید بگویم ، چه کنم ؟ دوست دارم که به دیدار عزیزان بروم از بهاری که نخندید بگویم ، چه کنم ؟ به طبیعت بروم تا نفسی تازه کنم با گل از خنده خورشید بگویم ، چه کنم ؟ از پرستوی مهاجر که نیامد امسال مانده در غربت تبعید بگویم ، چه کنم ؟ عید امسال رقم خورده قضا جور دگر جای...
-
نوروز 1399 مبارک باد
سهشنبه 5 فروردینماه سال 1399 20:18
سال ، نو می شود اما دل ما غمگین است عامل این همه غم هدیه نحس چین است نود وهشت پر از مشکل و بدبختی بود سال نو وای که از اول عیدش این است کورونا ریخته بر هم همه سنت ها حفظ جان اهمیتش بیشتر از آیین است چاره تسلیم و رضا هست در این وانفسا آدمی سالم اگر بود ، جهان شیرین است غم اگر هست ، نشاطی به دل آدم نیست خواب خوش حاصل...
-
بمب کووید 19
سهشنبه 27 اسفندماه سال 1398 23:52
افتاد بر جان بشر مانند اختاپوس از کشور چین بر جهان ، یک درد نا مانوس دردی که دنیا را تکان داد و سرایت کرد انسان به انسان ،منتقل شد نوعی از ویروس بمب « کووید نوزده » از آسمان افتاد پیچید درگوش جهان از مرگها، ناقوس ناچار وقتی پخش می شد در تن دنیا بر کشور ما پاره ای افتاد از آن منحوس ناپاکی خود را به جسم و جان میهن ریخت...
-
کشور محترم چین به خدا ! غم داریم
شنبه 17 اسفندماه سال 1398 22:52
کشور محترم چین به خدا ! غم داریم مرگ تولید نکن ما خودمان هم داریم ! کورونا چیست که تولید و صادر کردی چه کسی گفت که ما دغدغه ای کم داریم ؟ خوردن مار وسگ و سوسک و خفاش ز توست ما برای خودمان بهتر از این سم داریم! جاده ها ، زلزله ، طوفان و حوادث یک سو سکته و مرگ مفاجاة و منظم داریم تازه دشمن که کمر بسته نابودی ماست پی دفع...
-
کورونا آمد و یک عده گرفتار شدند
شنبه 17 اسفندماه سال 1398 22:51
کورونا آمد و یک عده گرفتار شدند ناخود آگاه در این واقعه بیمار شدند چینیان غائله مرگ مهیا کردند باعث و بانی دردسر بسیار شدند کس نفهمید چه کردند که دنیا لرزید ناشر این همه ویروس دل آزار شدند مرگ تولید نمودند و صادر کردند صاحب بیشترین رتبه وآمار شدند یک نفر آمد و ویروس به ایران آورد مبتلایان پس از آن واقعه تکرار شدند کار...
-
گرگها در گله بودند و شبان را خواب برد
شنبه 17 اسفندماه سال 1398 22:48
گرگها در گله بودند و شبان را خواب برد کدخدا در خواب غفلت بود، ده را آب برد خواب خوش با مستی چوپان به هم آمیختند ثروت یک ایل را ، سیل شراب ناب برد هر چه از این ماجرای تلخ باقی مانده بود صبح فردا جای سهم خویشتن ، ارباب برد آن چه از گرگان زیاد آمد به سگها شد نصیب لاشه های نیمه جان و مفت را قصاب برد ده تهی شد از صفای جست...
-
نیمه شب که می شود ما شاعران گل میکنیم
سهشنبه 6 اسفندماه سال 1398 20:17
نیمه شب که می شود ما شاعران گل میکنیم هر چه بیخوابی رسد با جان تحمل می کنیم عشق را با هر چه احساس قشنگ و دلپذیر جا گزین مستی افیون و الکل می کنیم روح ما چون مست شد گرم سرودن می شویم می سراییم از دل و با جان تغزل می کنیم دختران شعر ما هر چند فرتوتند وپیر با حلول عشقشان حس تکامل می کنیم این غزل گفتن برای هیچکس نانی نشد...
-
همسان سازی حقوق بازنشستگان سیستم بانکی
سهشنبه 6 اسفندماه سال 1398 20:08
گر حقوق افزون نشد این را به فال بد نگیر با کم خود کن قناعت ، روی از ایزد نگیر آن که دندان می دهد نان می دهد محنت نخور بهر روزی بر دل خود غصه بی حد نگیر قسمت تو هر چه باشد می رسد از خوان غیب گر توانستی و زنگ خانه ات را زد نگیر یک دو روزی بر سر این سفره مهمانیم ما هر چه پیش آید خوش آید توشه جز مقصد نگیر روزی ما بیش از...
-
گر به فرقم می زنی ، شمشیر را از من نخواه
سهشنبه 6 اسفندماه سال 1398 19:56
گر به فرقم می زنی ، شمشیر را از من نخواه خود فراهم کن ، تفنگ و تیر را از من نخواه اینقدر با من سخن از طعم آزادی نگو گر به زندان می بری ، زنجیر را از من نخواه حکم مشروعیت از هر کس که میخواهی بگیر نامسلمانم بدان تکفیر را از من نخواه جرم لازم نیست تا یوسف بیفتد توی چاه نا برادر چون شدی ، تقصیر را از من نخواه در شب کوتاه...
-
سلامم را اگر پاسخ نمی گویی
سهشنبه 6 اسفندماه سال 1398 19:45
سلامم را اگر پاسخ نمیگویی اگر سرما لبانت را به پاسخ وا نمی دارد و گرمای نفس های غزل داغت نمی سازد کمی طاقت بیاور تا بهار رفته در هجرت به همراه پرستو ها بیاید از سفر های زمستانی . و آنگه در به روی سینه تنگ تو بگشاید - و گلذانهای خالی از طراوت را صفا بخشد . اگر آن روزها من هم شهود سبز دنیا را - شهادت داد چشمانم سلامم را...
-
تا نیازی هست بر ما چون ، برادر می شویم
سهشنبه 6 اسفندماه سال 1398 19:31
تا نیازی هست بر ما چون ، برادر می شویم مثل فرزندان یک بابا و مادر می شویم دوستت دارم برادر ، کار بردی می شود خوش قد وبالا و خوش رقص و معطر می شویم بارک ا... ، آفرین ، احسنت ، کاری میکند بر دل مشتاق ما که زود باور می شویم هر گرفتاری که باشد زود باید حل کنیم گرنه مسئول خدای حی داور می شویم بر زمین باری اگر افتاده ، حتما...
-
یک عمر دویدیم و به مقصد نرسیدیم
پنجشنبه 24 بهمنماه سال 1398 18:48
یک عمر دویدیم و به مقصد نرسیدیم جایی که خدا خواست و باید نرسیدیم اطراف جهان پرسه زدیم از سر فطرت اما به صفاخانه سرمد نرسیدیم کالای دل خویش نشد تا بفروشیم شهری که دل تنگ بخواهد ، نرسیدیم هر کس به نیاز دل خود دلبر ما شد بر آن که به ما یک دله باشد نرسیدیم گفتیم به سوی سفر مرگ نرانیم بر مخرج این جاده ممتد نرسیدیم هر جا که...
-
این روزها دلهای تنگ و خسته بسیار است
چهارشنبه 23 بهمنماه سال 1398 19:18
این روزها دلهای تنگ و خسته بسیار است از بس که بر دلها غم واندوه آوار است هر کس سرش را در گریبان خودش کرده سر در نمی آری چه کس خواب وکِه بیدار است اینجا گرفتاری فراوان است ، دل مُرده هر کس به نوعی با خودش گرم کلنجار است از بس دل خوش گم شده هر کس که می بینی دنبال پیدا کردن سوزن در انبار است از خانه بیرون می روی تا وا...
-
از کنار یاد تو هر روز من ، رد می شوم
دوشنبه 21 بهمنماه سال 1398 22:37
از کنار یاد تو هر روز من ، رد می شوم با خیالت راهی رویای مقصد می شوم جذبه یادت مرا حالی به حالی می کند در سماع عشق چون روحی مجرد می شوم دوست دارم بی خیال از خاطراتت بگذرم در گذرگاه تعلق ها مردد می شوم هیچکس حال خرابم را نمی داند ولی خوب می فهمم که دارم باز هم بد می شوم هر چه افکار خودم را از تو خالی میکنم باز درگیر...
-
دلم تنگه ، چه خوب شد که رسید عشقت به فریادم
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1398 00:04
دلم تنگه ، چه خوب شد که رسید عشقت به فریادم رها کردی منو از غصه های این غم آبادم دلم می خواست از این زودتر پیدات می کردم خودم رو سر به رود مهربونیهات می دادم اگرچه عمری عاشق بودم واز راه کج رفتم میون دامن عشق تو اما صاف افتادم چقد بد شد که عشقت دیر احوال منو پرسید حالا که سیل غمها کنده از هر گوشه بنیادم ولی شکر خدا...
-
تقدیم به روح بلند شهید حاج قاسم سلیمانی :
یکشنبه 13 بهمنماه سال 1398 00:41
با گُل خشم فروخفته ایرانی ها می رود دشمن خونخواره به مهمانی ها وَهم پیروزی و نصرت به سرش افتاده شده مغرور به سرمستی و شیطانی ها چون گمان میبرد از درد فرو می مانیم می زند دست بدین مرتبه نادانی ها عمر این هلهله ها دیر نخواهد پایید می رسد منتقم خون سلیمانی ها شب مستانه کوتاه سحرخواهد شد وای از دردسر صبح پشیمانی ها عاقبت...
-
یاران چرا از حال همیاران نمی پرسند ؟
یکشنبه 13 بهمنماه سال 1398 00:30
یاران چرا از حال همیاران نمی پرسند ؟ احوال هم را ازسر احسان نمی پرسند ؟ هر کس به راهی می رود از دیگران غافل از لحظه های پر غم هجران نمی پرسند . در روزگار قحطی انسان چه افتاده است ، کز سفره های خالی بی نان نمی پرسند؟ دیوارها سر در گریبان غم خویشند از یاس های مانده در باران نمی پرسند . هم گوهر انسانیت کمیاب تر گشته هم...
-
در سوگ شادروان جمعه ظروفچیان
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1398 00:53
چیزی بگو که حال مرا غم گرفته است چندی دلت سراغ مرا کم گرفته ا ست ما و سکوت و بغض ونگاهی که نا امید در گوشه ای خزیده و ماتم گرفته است با بودنت بهشت کوچک ما هیچ کم نداشت بعد از تو خانه بوی جهنم گرفته است حس میکنم محرم ما زودتر رسید در سینه ام گروه عزا دم گرفته است دیو ارهای خانه کم آمد ، برای سوگ دیوارکوچه هم سیاهی پرچم...
-
زنگوله ها
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1398 00:37
وقتی تو را دارم کنارم حال من خوب است بر شانه ات سر می گذارم ، حال من خوب است دستت که در دست من است آرام می گیرم همراه تو ره می سپارم حال من خوب است وقتی دلم را با تو قسمت میکنم، خوبم از شادی تو بی قرارم ، حال من خوب است لازم نداری چتر در باران لبخندم روی لبانت که ببارم ، حال من خوب است وقتی خدا را شکر ،می بینم به لطف...
-
دل ما صرف شکستن شد و جان صرف عذاب
چهارشنبه 2 بهمنماه سال 1398 21:35
دل ما صرف شکستن شد و جان صرف عذاب به همین شیوه رسیدیم به پیری ز شباب هر که آمد به فراخورد خودش کاری کرد تا بگیرد ز گل حاصل ما عطر و گلاب درد این است که هر کس که ستم بر ما کرد معتقد بود به قرآن و معاد و به حساب با خدا هم به ریا و به دغل تا کردند فارغ از دغدغه یوم تغابن و جواب پشت هر وعده ی شیرین غم تلخی دادند بعد تشویق...
-
در سوگ سردار شهید حاج قاسم سلیمانی
جمعه 13 دیماه سال 1398 18:06
تا سراپای وطن ابری و طوفانی شد آسمان دل ما تیره و بارانی شد آتش یک خبر داغ به جانها افتاد سینه ها سوخته داغ سلیمانی شد دشمن از کینه دیرینه خود وام گرفت مرد میدان وطن سوخت و قربانی شد لعن و نفرین به پلیدان معاصر که چنین عمل و پیشه شان این همه شیطانی شدآه از مزرعه رویش مردان رشید که چنین دستخوش باد پریشانی شد دردها...
-
برای وامی که میخواستند به ما بدهند
شنبه 7 دیماه سال 1398 19:33
منت وام عزیزان زمدیران نکشید منت از آدم بی دغدغه آسان نکشیدبه همان اندک خود قانع و دلخوش باشیدبر دل سوخته تصویر پریشان نکشیدبگذارید که با منصب خود خوش باشنداین همه آه از این سینه بریان نکشیداز طبیبی که نفهمد غم بیماران را گر چه سخت است ولی منت درمان نکشیدبه کباب دل خود جشن بگیرید ولیجگر سنگدلان بر لب و دندان نکشیدشان...
-
من دلم تنگ است میخواهم کمی درکم کنی
شنبه 7 دیماه سال 1398 19:18
من دلم تنگ است میخواهم کمی درکم کنی قبل رفتن دوست دارم تا دمی درکم کنیدرد دل ها با تو کردم تا سبک گردد دلم فکر کردم مثل من اهل غمی،درکم کنی فکر کردم مثل خیلی های دیگر نیستی غیر این بیگانگانی ، محرمی ، درکم کنی با خودم گفتم که تو رودی ، به دریا می روی دل بدان بستم که قدر شبنمی درکم کنیاز لب شمشیر یاران زخمها خوردم ولی...
-
آمدم ، اما نبودی حالم اصلن خوب نیست
شنبه 7 دیماه سال 1398 19:05
آمدم ، اما نبودی حالم اصلن خوب نیست بی تو دنیا هم بخندد، بر دل من خوب نیست نه به سِیر شهر آرامم نه سِیر بوستان بی حضور لاله رویان باغ و گلشن خوب نیست باید از نو با خودم عهدی ببندم نزد تو پای آن امضاء کنم که غیر تو « زن » خوب نیست گر مرا باور نداری از دل نازت بپرس : تا بگوید بی تو روح مرده در تن خوب نیست پرده ها را پس...
-
رباعی
شنبه 7 دیماه سال 1398 19:00
یک عمر به اسم زندگی جان کندیم کوه و کُتَل و دشت به دندان کندیم تا راه به سر منزل مقصود بریم یک جاده به سوی قبرهامان کندیم
-
دوبیتی ها
شنبه 7 دیماه سال 1398 18:52
کجایی که دلم جا مونده پیشت منو ول کرده ، تنها مونده پیشت نفهمیدم تو چشمای تو چی دید که مست و منگ و شیدا مونده پیشت ============================================= هوای عاشقی غم داره امشب دلش بارون نم نم داره امشب صدای شر شر ناودون تو کوچه به من میگه تو رو کم داره امشب ============================================= هزار...
-
نمی دونستم این دنیا پر از نیرنگ و تزویره
چهارشنبه 27 آذرماه سال 1398 19:44
نمیدونستم این دنیا پر ازنیرنگ و تزویره بهت عشقو نشون می ده یهویی از تو میگیره دلت خوش می شه با چیزی که عمری در پی اش بودی ولی غافل که این رویا فقط یک روی تصویره چه حسی بدتراز اینه که دنیا مال تو باشه بخواد دستت بره سمتش ببینی پات به زنجیره تموم دلخوشی هامو خلاصه میکنم درتو کنار هم بزار باشیم اگر چه حس کنی دیره بد ما...
-
بنزین
پنجشنبه 14 آذرماه سال 1398 18:50
بنزین به جهنم که گران شد ، بشود شیرینی عمر ، زهرمان شد ، بشودهی گاز دهند هر چه آقا زاده ماشین من و تو نیمه جان شد ، بشود .شادیم که می رسد به ما بوی کباب سهم همه مان چو دود آن شد، بشود .ماشین من ای کاش ژن خوبی داشت تا سوخت اگر که زعفران شد ، بشود.برخیر کسی امید نتوانم بست قدم ز گرانی چو کمان شد ، بشود .دخلم به ریال است...
-
درد بسیار است و طاقت کم،علاجی ،چاره ای
جمعه 24 آبانماه سال 1398 18:15
درد بسیار است و طاقت کم،علاجی ،چاره ای غمگسارم کاش میشد سایه ی،مهپاره ای آن که درمانم به دست اوست از من دور شد من گرفتار زمینم ، اوست در سیاره ای زیر این سقف کبوداسمان کو امنیت!؟ بر سرم بارید هر دم غصه از دیواره ای غصه هایم را کجا بیرون بریزم از دلم نیست مثل من کسی، بی یاور و غمخواره ای اندکی از دلخوشی درمان درد بی...
-
لالایی
چهارشنبه 22 آبانماه سال 1398 23:39
لا لایی ام تقدیم رویاهای زیبایت یاد مرا بگذار اطراف متکایت فردا دوباره یک شروع خوب باید داشت با یاد تو من می روم سر وقت رویایت در خواب هم روی لبم نام تو را دارم غافل نخواهم شد زمانی از تماشایت خوشحالم از این که مرا شایسته دانستی با مهربانی جای دادی کنج دنیایت