-
این روزها دلهای تنگ و خسته بسیار است
چهارشنبه 23 بهمنماه سال 1398 19:18
این روزها دلهای تنگ و خسته بسیار است از بس که بر دلها غم واندوه آوار است هر کس سرش را در گریبان خودش کرده سر در نمی آری چه کس خواب وکِه بیدار است اینجا گرفتاری فراوان است ، دل مُرده هر کس به نوعی با خودش گرم کلنجار است از بس دل خوش گم شده هر کس که می بینی دنبال پیدا کردن سوزن در انبار است از خانه بیرون می روی تا وا...
-
از کنار یاد تو هر روز من ، رد می شوم
دوشنبه 21 بهمنماه سال 1398 22:37
از کنار یاد تو هر روز من ، رد می شوم با خیالت راهی رویای مقصد می شوم جذبه یادت مرا حالی به حالی می کند در سماع عشق چون روحی مجرد می شوم دوست دارم بی خیال از خاطراتت بگذرم در گذرگاه تعلق ها مردد می شوم هیچکس حال خرابم را نمی داند ولی خوب می فهمم که دارم باز هم بد می شوم هر چه افکار خودم را از تو خالی میکنم باز درگیر...
-
دلم تنگه ، چه خوب شد که رسید عشقت به فریادم
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1398 00:04
دلم تنگه ، چه خوب شد که رسید عشقت به فریادم رها کردی منو از غصه های این غم آبادم دلم می خواست از این زودتر پیدات می کردم خودم رو سر به رود مهربونیهات می دادم اگرچه عمری عاشق بودم واز راه کج رفتم میون دامن عشق تو اما صاف افتادم چقد بد شد که عشقت دیر احوال منو پرسید حالا که سیل غمها کنده از هر گوشه بنیادم ولی شکر خدا...
-
تقدیم به روح بلند شهید حاج قاسم سلیمانی :
یکشنبه 13 بهمنماه سال 1398 00:41
با گُل خشم فروخفته ایرانی ها می رود دشمن خونخواره به مهمانی ها وَهم پیروزی و نصرت به سرش افتاده شده مغرور به سرمستی و شیطانی ها چون گمان میبرد از درد فرو می مانیم می زند دست بدین مرتبه نادانی ها عمر این هلهله ها دیر نخواهد پایید می رسد منتقم خون سلیمانی ها شب مستانه کوتاه سحرخواهد شد وای از دردسر صبح پشیمانی ها عاقبت...
-
یاران چرا از حال همیاران نمی پرسند ؟
یکشنبه 13 بهمنماه سال 1398 00:30
یاران چرا از حال همیاران نمی پرسند ؟ احوال هم را ازسر احسان نمی پرسند ؟ هر کس به راهی می رود از دیگران غافل از لحظه های پر غم هجران نمی پرسند . در روزگار قحطی انسان چه افتاده است ، کز سفره های خالی بی نان نمی پرسند؟ دیوارها سر در گریبان غم خویشند از یاس های مانده در باران نمی پرسند . هم گوهر انسانیت کمیاب تر گشته هم...
-
در سوگ شادروان جمعه ظروفچیان
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1398 00:53
چیزی بگو که حال مرا غم گرفته است چندی دلت سراغ مرا کم گرفته ا ست ما و سکوت و بغض ونگاهی که نا امید در گوشه ای خزیده و ماتم گرفته است با بودنت بهشت کوچک ما هیچ کم نداشت بعد از تو خانه بوی جهنم گرفته است حس میکنم محرم ما زودتر رسید در سینه ام گروه عزا دم گرفته است دیو ارهای خانه کم آمد ، برای سوگ دیوارکوچه هم سیاهی پرچم...
-
زنگوله ها
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1398 00:37
وقتی تو را دارم کنارم حال من خوب است بر شانه ات سر می گذارم ، حال من خوب است دستت که در دست من است آرام می گیرم همراه تو ره می سپارم حال من خوب است وقتی دلم را با تو قسمت میکنم، خوبم از شادی تو بی قرارم ، حال من خوب است لازم نداری چتر در باران لبخندم روی لبانت که ببارم ، حال من خوب است وقتی خدا را شکر ،می بینم به لطف...
-
دل ما صرف شکستن شد و جان صرف عذاب
چهارشنبه 2 بهمنماه سال 1398 21:35
دل ما صرف شکستن شد و جان صرف عذاب به همین شیوه رسیدیم به پیری ز شباب هر که آمد به فراخورد خودش کاری کرد تا بگیرد ز گل حاصل ما عطر و گلاب درد این است که هر کس که ستم بر ما کرد معتقد بود به قرآن و معاد و به حساب با خدا هم به ریا و به دغل تا کردند فارغ از دغدغه یوم تغابن و جواب پشت هر وعده ی شیرین غم تلخی دادند بعد تشویق...
-
در سوگ سردار شهید حاج قاسم سلیمانی
جمعه 13 دیماه سال 1398 18:06
تا سراپای وطن ابری و طوفانی شد آسمان دل ما تیره و بارانی شد آتش یک خبر داغ به جانها افتاد سینه ها سوخته داغ سلیمانی شد دشمن از کینه دیرینه خود وام گرفت مرد میدان وطن سوخت و قربانی شد لعن و نفرین به پلیدان معاصر که چنین عمل و پیشه شان این همه شیطانی شدآه از مزرعه رویش مردان رشید که چنین دستخوش باد پریشانی شد دردها...
-
برای وامی که میخواستند به ما بدهند
شنبه 7 دیماه سال 1398 19:33
منت وام عزیزان زمدیران نکشید منت از آدم بی دغدغه آسان نکشیدبه همان اندک خود قانع و دلخوش باشیدبر دل سوخته تصویر پریشان نکشیدبگذارید که با منصب خود خوش باشنداین همه آه از این سینه بریان نکشیداز طبیبی که نفهمد غم بیماران را گر چه سخت است ولی منت درمان نکشیدبه کباب دل خود جشن بگیرید ولیجگر سنگدلان بر لب و دندان نکشیدشان...
-
من دلم تنگ است میخواهم کمی درکم کنی
شنبه 7 دیماه سال 1398 19:18
من دلم تنگ است میخواهم کمی درکم کنی قبل رفتن دوست دارم تا دمی درکم کنیدرد دل ها با تو کردم تا سبک گردد دلم فکر کردم مثل من اهل غمی،درکم کنی فکر کردم مثل خیلی های دیگر نیستی غیر این بیگانگانی ، محرمی ، درکم کنی با خودم گفتم که تو رودی ، به دریا می روی دل بدان بستم که قدر شبنمی درکم کنیاز لب شمشیر یاران زخمها خوردم ولی...
-
آمدم ، اما نبودی حالم اصلن خوب نیست
شنبه 7 دیماه سال 1398 19:05
آمدم ، اما نبودی حالم اصلن خوب نیست بی تو دنیا هم بخندد، بر دل من خوب نیست نه به سِیر شهر آرامم نه سِیر بوستان بی حضور لاله رویان باغ و گلشن خوب نیست باید از نو با خودم عهدی ببندم نزد تو پای آن امضاء کنم که غیر تو « زن » خوب نیست گر مرا باور نداری از دل نازت بپرس : تا بگوید بی تو روح مرده در تن خوب نیست پرده ها را پس...
-
رباعی
شنبه 7 دیماه سال 1398 19:00
یک عمر به اسم زندگی جان کندیم کوه و کُتَل و دشت به دندان کندیم تا راه به سر منزل مقصود بریم یک جاده به سوی قبرهامان کندیم
-
دوبیتی ها
شنبه 7 دیماه سال 1398 18:52
کجایی که دلم جا مونده پیشت منو ول کرده ، تنها مونده پیشت نفهمیدم تو چشمای تو چی دید که مست و منگ و شیدا مونده پیشت ============================================= هوای عاشقی غم داره امشب دلش بارون نم نم داره امشب صدای شر شر ناودون تو کوچه به من میگه تو رو کم داره امشب ============================================= هزار...
-
نمی دونستم این دنیا پر از نیرنگ و تزویره
چهارشنبه 27 آذرماه سال 1398 19:44
نمیدونستم این دنیا پر ازنیرنگ و تزویره بهت عشقو نشون می ده یهویی از تو میگیره دلت خوش می شه با چیزی که عمری در پی اش بودی ولی غافل که این رویا فقط یک روی تصویره چه حسی بدتراز اینه که دنیا مال تو باشه بخواد دستت بره سمتش ببینی پات به زنجیره تموم دلخوشی هامو خلاصه میکنم درتو کنار هم بزار باشیم اگر چه حس کنی دیره بد ما...
-
بنزین
پنجشنبه 14 آذرماه سال 1398 18:50
بنزین به جهنم که گران شد ، بشود شیرینی عمر ، زهرمان شد ، بشودهی گاز دهند هر چه آقا زاده ماشین من و تو نیمه جان شد ، بشود .شادیم که می رسد به ما بوی کباب سهم همه مان چو دود آن شد، بشود .ماشین من ای کاش ژن خوبی داشت تا سوخت اگر که زعفران شد ، بشود.برخیر کسی امید نتوانم بست قدم ز گرانی چو کمان شد ، بشود .دخلم به ریال است...
-
درد بسیار است و طاقت کم،علاجی ،چاره ای
جمعه 24 آبانماه سال 1398 18:15
درد بسیار است و طاقت کم،علاجی ،چاره ای غمگسارم کاش میشد سایه ی،مهپاره ای آن که درمانم به دست اوست از من دور شد من گرفتار زمینم ، اوست در سیاره ای زیر این سقف کبوداسمان کو امنیت!؟ بر سرم بارید هر دم غصه از دیواره ای غصه هایم را کجا بیرون بریزم از دلم نیست مثل من کسی، بی یاور و غمخواره ای اندکی از دلخوشی درمان درد بی...
-
لالایی
چهارشنبه 22 آبانماه سال 1398 23:39
لا لایی ام تقدیم رویاهای زیبایت یاد مرا بگذار اطراف متکایت فردا دوباره یک شروع خوب باید داشت با یاد تو من می روم سر وقت رویایت در خواب هم روی لبم نام تو را دارم غافل نخواهم شد زمانی از تماشایت خوشحالم از این که مرا شایسته دانستی با مهربانی جای دادی کنج دنیایت
-
پرسه های مجازی
چهارشنبه 22 آبانماه سال 1398 23:22
درگیر پرسه های فضای مجازی ام شاید کسی بیاید و گیرد به بازی ام شاید کسی توجه چندان به من نکرد اما به گفت و گوی صمیمانه راضی ام شاید کسی بیاید و خواهان من شود بی کمترین بهانه کند دل نوازی ام قدری شتاب ، وقت زیادی نمانده است در این قمار عشق مبادا ببازی ام ! دنیا به فکر حال کسی نیست شک نکن کاری بکن برای دلت ناز نازی ام هی...
-
دل من غیر تو با هیچ کسی همدل نیست
پنجشنبه 25 مهرماه سال 1398 13:22
دل من غیر تو با هیچ کسی همدل نیست هر کسی بگذرد از تو به خدا عاقل نیست عشق یک بار در خانه من آمده است وای بر من که بگویند کسی منزل نیست حسرت عمر هدر رفته مرا خواهد کشت دوست دارم که بدانی دل من غافل نیست کمکم کن به تکامل برسم با عشقت مرد اگر عشق نباشد به دلش کامل نیست سخن عشق به هر لفظ و زبانی باشد پیش صاحب نظران معنی...
-
خیلی بهاران مانده در خواب زمستانت
پنجشنبه 25 مهرماه سال 1398 13:17
خیلی بهاران مانده در خواب زمستانت ای منتهای مهربانی ، کو فراخوانت؟پاییزهای غربتت پر کرده دنیا را سر می رسد کی وعده های مهر و آبانت ؟چشمان ما تا انتهای کهکشانها رفت در جستجوی نقطه ای روشن از عرفانتاما به جز حسرت نشد سهم تلسکوپها روشن نشد بر هیچ کس پیدای ِ پنهانتدنیای ما خاکستری تر ، می شود هر روز تا کی بیاید جمعه بی...
-
من با طلوع حس تو آغاز میشوم
پنجشنبه 25 مهرماه سال 1398 13:01
من با طلوع حس تو آغاز میشوم هر صبح پای پنجره ات باز میشوم وقتی که قلب کوچه برای تو میطپد درگیر حس و حال عالم پرواز میشوم حالی عجیب در تن من پرسه میزند باور بکن بیاد تو طناز میشوم شعر و غزل بهانه با تو نشستن است دارم دوباره حادثه پرداز میشوم .
-
در سوگ دوست گرانقدر خانوادگی بانو »مرضیه امینی»
پنجشنبه 13 تیرماه سال 1398 19:48
هرگز نگفته بودم ، شعری به این حزینی درماتم عزیزی ، خوب و فرا زمینی این درد بی نهایت ، را با که می توان گفت ؟ من باشم و نباشد ، « مرضیّه امینی » ! دنیا چه در سر توست از این که با شقاوت در کوچه محبت ، همواره در کمینی ما را به خواب غفلت مشغول خود نموده در بردن عزیزان چه خوب می گزینی ای گل به سرنوشتت پرپر شدن نوشتند صد...
-
شاعر شوریده
پنجشنبه 13 تیرماه سال 1398 19:36
شده یک شاعر شوریده تو را ناز کند ؟ با غزل عشق خودش را به تو ابراز کند؟ شده تا حال کسی عاشق چشمت بشود؟ جور دیگر به جهان چشم تو را باز کند ؟ شده در خواب ببینی که کبوتر شده ای ؟ و کسی هست که همراه تو پرواز کند؟ تا دلت تنگ شود یار شفیقی بوده ؟ که دلش را به دل تنگ تو دمساز کند؟ دوست داری به دلت شور جوانی بدمد ؟ دل تنهای تو...
-
غزل :تا سحر در سر من فکر تو جولان می داد
جمعه 3 خردادماه سال 1398 10:54
تا سحر در سر من فکر تو جولان می داد نفس گرم نگاهت به دلم جان می داد در تو انگار بهاریست که حس باید کرد پیش ازین حال دلم بوی زمستان می داد سالها بود کسی در دل من جای نداشت یک نفر داشت به این مسئله پایان می داد عشق انگار به پابوس دلم آمده بود رونقی باز به این کلبه ویران می داد تو بگو : گر به رویش باز نمی کردم در چه کسی...
-
غزل : درد و غم هجران تو تسکین شدنی نیست
جمعه 3 خردادماه سال 1398 03:21
درد و غم هجران تو تسکین شدنی نیست چون موی سپیدی است که مشکین شدنی نیست تاثیر نبخشید کسی مثل تو بر من در شعر کسی مثل تو تحسین شدنی نیست در باغ دلم گل بسیار است ولیکن یک غنچه این باغچه نسرین شدنی نیست بعد تو غزل معنی و مفهوم ندارد من شاعر چشم که شوم ؟ این شدنی نیست ! با رفتن تو حال من از عشق به هم خورد این خاطره ی تلخ...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1398 23:29
کاش باشی و به من حال پریشان بدهی پی تاراج دلم باز فراخوان بدهی صبح از گوشه ظلمت کده ام سر بزنی شب به این کوچه تاریک چراغان بدهی گاهگاهی دل این پنجره را باز کنی گر دلت خواست به او مژده گلدان بدهی دوست دارم به هوای تو نفس تازه کنم به کویر دل من وعده باران بدهی گذر تند زمان حال مرا می گیرد همتی کن که به این غائله پایان...
-
سیل 1398
چهارشنبه 28 فروردینماه سال 1398 22:36
سیل 1398 در ایران در روزهای آغازین فروردین 1398 بعد از سالهای خشک و کم باران ، بارانهای سیل آسا در سراسر میهن بارید و سیل های عطیمی به راه افتاد که در استانهای گلستان ، ایلام ، خوزستان ، لرستان ، خراسان شمالی و رضوی و بسیاری از دیگر نقاط کشور آثار مخربی را از خود به جای نهاد : سیل آمد و تمام وطن را خراب کرد آتش نکرد...
-
غزل - دلم از عشق تو پر بود ، خرابش کردی
یکشنبه 2 دیماه سال 1397 00:31
دلم از عشق تو پر بود ، خرابش کردی از خودت راندی و با قهر جوابش کردی یک نفر قدر تو را خواست بداند ، که نشد بخت آمد به سراغت و تو خوابش کردی عشق می رفت تحول بدهد حال مرا که تو با خاطره ای تلخ مجابش کردی سالها رفت و دل تنگ من آرام نشد حیف از این دل که تو در هجر خود ، آبش کردی عشق یکبار در خانه تان آمده بود تو ندانستی و...
-
غزل - با غزل خوانی تو باد معطر شده است
پنجشنبه 19 مهرماه سال 1397 22:18
با غزل خوانی تو باد معطر شده است دشت می لرزد و در لاله شناور شده است دست در دست بلا عزم سرودن داری دفتر شعر تو آغشته به خنجر شده است مشتی از خون خودت را به هوا سر دادی آسمان زخمی آن فوج کبوتر شده است عشق از قبل به کار تو خجالت ها داشت باز شرمنده قنداقه اصغر شده است زخمه بر تار کدامین غم عالم زده ای ؟ که حریم حرمت وادی...