-
به صدق و صفا آه و آیینه ایم
یکشنبه 14 شهریورماه سال 1400 01:12
به صدق و صفا آه و آیینه ایم کدورت نداریم و بی کینه ایم نشستیم یک عمر با اهل ذوق خوش و خرم از صافی سینه ایم دل ما بجز عشق دردی نداشت اسیر همان سوء پیشینه ایم به جرم همان مختصر عاشقی همه عمرمان در قرنطینه ایم به تقویم ما شنبه ها گم شده به جایش پر از عصر آدینه ایم طبیبی که ما را بفهمد نبود گرفتار یک مشت بوزینه ایم به...
-
رباعی
شنبه 13 شهریورماه سال 1400 14:45
یک روز قشنگ سهم ما نیست چرا ؟ جز فتنه و جنگ سهم ما نیست چرا ؟ مایی که به چنگال پلنگ افتادیم فریاد تفنگ سهم ما نیست چرا ؟
-
جیب پُر هم عاقبت یک روز خالی می شود
پنجشنبه 11 شهریورماه سال 1400 21:46
جیب پُر هم عاقبت یک روز خالی می شود خالی از هر چه حرامی و حلالی می شود مال دنیا را به دست ما امانت داده اند گر خیانت کرد انسان، گوشمالی می شود تا توانی مال را مصروف کار خیر کن انفقوا مما رزقناکم چه عالی می شود غافل از چرخیدن وارونه دنیا نشو ابر رحمت چون نبارد خشک سالی می شود زندگی هر دم به سوی انتهایش می رود لحظه لحظه...
-
کسی به فکر کسی نیست ، در خیابان ها
شنبه 6 شهریورماه سال 1400 20:38
کسی به فکر کسی نیست ، در خیابان ها خدا کند که نمانی به راه بندان ها به هر طرف بروی ازدحام بی مهری است عجب از این همه غوغا و خواب وجدان ها برو به خانه و در را ببند روی خودت که خیر و عافیتی نیست کنج میدان ها که سالهای درازی است گور و گم شده است صراط راست به پیچ و خم اتوبان ها کجاست مقصد مردم ؟ ، کسی نمی داند به شهر می...
-
پا در هواییم و زمین را سخت چسبیدیم
جمعه 25 تیرماه سال 1400 18:41
پا در هواییم و زمین را سخت چسبیدیم از اسب افتادیم و زین را سخت چسبیدیم! هی مُرده آوردند و ما هم تسلیت گفتیم از زندگی تنها همین را سخت چسبیدیم هستی نمی ارزید به یک عمر جان کندن این خانه چوب و گلین را سخت چسبیدیم میدان جنگی خانمان سوز است این دنیا ماندن در این میدان مین را سخت چسبیدیم تا کام دل گیریم از اغواگری هایش این...
-
دور هم گرد آمدیم و سخت کَل کَل می کنیم
پنجشنبه 10 تیرماه سال 1400 17:46
دور هم گرد آمدیم و سخت کل کل می کنیم مشکلات خویش را انگار که حل می کنیم از حقوق پایمال خویشتن دم می زنیم ناله و نفرین به هر مسئول انگل می کنیم توی خانه روی مبل راحتی لم داده ایم با فضاهای مجازی کارِ منقل می کنیم توی واتساپ و تلگرام و به هر جا می شود صحبت از هر مشکل و موضوع معضل می کنیم چای می نوشیم و گاهی پُک به قلیان...
-
کی می شود ز چهره بیفتد نقاب ها
سهشنبه 8 تیرماه سال 1400 16:40
کی می شود ز چهره بیفتد نقاب ها افشا شود مرام مخفی عالی جناب ها ؟ آنان که رفته اند پی مصلحت، فرو در جامه وجیه مقدس مآب ها آه از گروه ضاله ظاهر الصلاح با خون خلق کرده محاسن خضاب ها همچون امام زاده والضالین شان را می کشند بیش ز حد نصاب ها از کار خلق غافل و مشغول خویشتن اسباب رنج مردم ودرد و عذاب ها تسبیح شان بلند و به لب...
-
دورم ولی عمق نگاتو خوب می بینم
شنبه 5 تیرماه سال 1400 20:16
دورم ولی عمق نگاتو خوب می بینم حال و هوایی ابری و مرطوب می بینم ابر غمت دارد تو را یک ریز می بارد چتر دلت را بسته و معیوب می بینم مثل گذشته، دوست دارم، محرمت باشم اوضاع را درهم و نامطلوب می بینم این مه که دارد می نشیند بر دل تنگت از ابرهای فتنه و آشوب می بینم ته مانده صبرت برای درد کافی نیست کنج دلت را خالی از ایوب می...
-
رباعی
جمعه 28 خردادماه سال 1400 13:15
رباعی ها : افسوس که عمر من و تو مفت گذشت بی همدم وبی رفیق و بی جفت گذشت تنها و غریب و خسته با بختی که بیدار نبود و دائما خفت ، گذشت Top of Form Bottom of Form ای کاش به ما زمانه فرصت بدهد تا خواندن یک ترانه فرصت بدهد تا یک دل سیر عاشق هم باشیم اندازه یک بهانه فر صت بدهد سروده ( 1399/5/28)
-
نکته ای دارم که مغز عاقلان را کرده ، هنگ
سهشنبه 25 خردادماه سال 1400 14:04
نکته ای دارم که مغز عاقلان را کرده ، هنگ گر چه برخی یاوه اش خوانند و برخی هم ، جفنگ خوان لطفی که خدا تقدیم مردم کرده است پس چرا شهد است سهم عده ای ، باقی شرنگ؟ سفره ها ، که مشترک ، اما گروهی پر ملات باقی مردم چرا ، با قطره چکان و سرنگ سهم بسیاری فقط تاب آوری در مشکلات مردن در زیر بار زندگی ، یا بار جنگ یک طرف ما مردم...
-
بچه که بودم ، نه پدر جوان بود
شنبه 22 خردادماه سال 1400 23:07
بچه که بودم ، نه پدر جوان بود نه قامتش خمیده و کمان بود حالا که خوب فکر می کنم ، می بینم تازه توی اوایل خزان بود برام ولی تو عالم بچگی محکم و قرص وسخت و پر توان بود کار و تلاش و زحمت زمانه تو دست پر پینه او عیان بود خستگی هاشو من نمی فهمیدم تو پیشونیش اما پر از نشان بود تو چهره اش از گذر زمانه خط شکسته ای دوان دوان...
-
این روزها دیگه به هیشکی اعتباری نیست
شنبه 22 خردادماه سال 1400 20:51
این روزها دیگه به هیشکی اعتباری نیست از اعتماد بیخودی، بدتر قماری نیست هم دوستان هم دشمنان ، هم رنگ هم هستند واسه شناخت اونا از هم، سازوکاری نیست دشمن که اسمش روشه، باید بر حذر باشی از دوستان بی وفا هم ،انتظاری نیست هر کی سراغت رو می گیره حاجتی داره هر کی سلامت می کنه از دل سپاری نیست اونی که خیلی از مرامش خاطرت جمعه...
-
آفتاب رخت از پرده گذر خواهد کرد
چهارشنبه 19 خردادماه سال 1400 15:52
آفتاب رخت از پرده گذر خواهد کرد عالم شب زده را غرق سحر خواهد کرد حتم دارم که از این غیب عیان خواهی شد ناله غم زدگان تو اثر خواهد کرد همه پنجره ها رو به تو وا خواهد شد دشمن و دوست به روی تو نظر خواهد کرد و اذانی که گلش روی لبت می شکفد هر چه عاشق به جهان است خبر خواهد کرد دوستان روی قدمهای تو خواهند افتاد دشمنت خاک...
-
ای کاش یک جوری بری از زندگیم بیرون
شنبه 15 خردادماه سال 1400 14:55
ای کاش یک جوری بری از زندگیم بیرون بسه برام هر چی کنار تو دلم ، شد، خون دیگه نمی خوام با نماهنگت برقصم من این قصه ها دیگه برام، خالی شد از مضمون آزارتو عمری تحمل کردم و گفتم شاید یه روز برگشتی از این راه بی قانون توی دلم چه آرزوهای قشنگی بود از روزهای خوبتر از لیلی و مجنون از روزهایی که برای عشق می مُردم با عشق ، غافل...
-
تا هوا لبریز بوی اسکناس و پول هست
شنبه 4 اردیبهشتماه سال 1400 14:13
تا هوا لبریز بوی اسکناس و پول هست شامه هر کس قوی تر، خرم و شنگول هست سیم و زر را می کشد از هر طرف سمت خودش هر کسی در کسب وکار بهتری مشغول هست در جهان پیش رو بی پول زار است و ذلیل در میان اهل بیت خویش هم مجهول هست هر کجایی که ملاک حق و باطل پول شد حرف حق آدم نادار، نامقبول هست مهربانی ، عاطفه ، با پول افزون می شود قلب...
-
روز روشن بی چراغ و شیوه شبگردها
شنبه 28 فروردینماه سال 1400 21:20
روز روشن بی چراغ و شیوه شبگردها رفت توی جیب مردم پنجه نا مردها هر کسی طرحی برای بُرد خود آماده کرد تاس ها افتاد هر دم روی تخته نردها اختلاس و اختلاس و اختلاس و اختلاس پر شد از اموال مردم کیسه بی دردها محض آقا زاده ها شد خط ویژه اختراع شد نصیب کُل مردم ، طرح زوج وفردها روز اول هر که آمد وعده های شیک داد چون سوار کار...
-
فکر فردا بکن امروز که حالی داری
جمعه 27 فروردینماه سال 1400 17:22
فکر فردا بکن امروز که حالی داری تا دم مرگ مپندار مجالی داری دفتر عمر تو هر روز ورق خواهد خورد با خبر باش که پایان و زوالی داری زندگی ابر بهار است و گذر خواهد کرد در پی شادی هر روزه ملالی داری گر چه امروز رُخت ماه شب چارده است رسد آن روز ببینی که هلالی داری دست طوفان همه بار تو را خواهد ریخت گر چه بر شاخه خود میوه کالی...
-
برق می گردد گران تا آب می گردد گران ( آخرین سروده سال 1399)
شنبه 30 اسفندماه سال 1399 12:34
برق می گردد گران تا آب می گردد گران گاز وبنزین و طلای ناب می گردد گران تا پیازی را فراهم می کنی با خون دل کشک و دوغ و کاسه و بشقاب می گردد گران سیب زمینی چون فراوان شد، نخود کم می شود گوشت هم با همت قصاب می گردد گران از گرانی های دارو چون به عطاری روی خاکشیر و پونه و عناب می گردد گران می روی ماهی بگیری از کنار رودها...
-
دلم میخواد رها باشم ، ولی انگار که دیره
سهشنبه 26 اسفندماه سال 1399 20:31
دلم میخواد رها باشم ، ولی انگار که دیره نمی دونستم عشق تو، چِقد دارای تاثیره نه راه پیش وپس داره، نه یاری دسترس داره کسی که عاشقت باشه، توی آتش به زنجیره کسی هرگز نمی فهمه، چه جوری اتفاق افتاد کتاب عشق آدم ها، بدون شرح و تفسیره یهو غرق عرق می شی ، می پاشی ، تق ولق می شی می افتی تو فضایی که، پر از اوهام و تخدیره منم...
-
آقای خراسان مددی کن که حزینیم
سهشنبه 26 اسفندماه سال 1399 19:15
آقای خراسان! مددی کن که حزینیم درمانده ترین رهگذر کوی زمینیم شک نیست که تو اهل کرامات عظیمی ما صفرترین ، صفرترین ، صفرترینیم در پرتو خورشید رسد ذره به جایی گر فیض تو یاری نکند ، خاک نشینیم در جمع محبانت اگر جای نگیریم از خرمن اقبال چه کس خوشه بچینیم ؟ همسایگی ات فخر بزرگی است به عالم جز کوی ولای تو مُقامی نگزینیم امن...
-
قربان نگاهت که تب و تاب گرفته
چهارشنبه 8 بهمنماه سال 1399 22:00
قربان نگاهت که تب و تاب گرفته انگار که تاثیر می ناب گرفته ! رخوت به سراپای تو افتاده و سستی چشمان تو را وسوسه خواب گرفته توفنده بشو روح مرا سخت بپیچان دریای دلم رخوت مرداب گرفته هر پنجره ای وا کنی امشب ز جمالت زیباست در این کوچه مهتاب گرفته کم کم تو گذر می کنی و باز نگاهم پشت سر تو کاسه ای از آب گرفته با رفتن تو می...
-
ژن های نکو در پی پول و پله هستند
دوشنبه 6 بهمنماه سال 1399 20:57
ژن های نکو در پی پول و پله هستند هر جا که بود رانت ، در آنجا یله هستند . مشتاق دلارند و پی یافتن آن سازنده هر دام و کمین و تله هستند یک سکه اگر پرت شود سمت سماوات در تیر زدن زبده تر از حرمله هستند در یافتن پول حریصند و طمع کار گرگ اند و به دنبال عبور گله هستند هر جا سخن از پول شود گرد می آیند این خر مگسان جانورانی دله...
-
در طلیعه فجری دیگر
دوشنبه 6 بهمنماه سال 1399 20:53
دوست دارم من زمستان را بــــرای بهمنش دیدنی تر می شود هر فجر نو ، گل دادنش انتظاری نیست تا گل وا شود در فصل سرد غنچه سر بیرون بیــارد از غلاف مسکنش سنت الله است ایـــــن که در بهاران وا شود گل به صحن دشت با رنگین ترین پیراهنش یک زمستان ناگهان این قاعده وارونه شد حق مقرر کرد ایـــــران را ، بهشت گلشنش رسم میهن بر مدار...
-
دریا برای گریه سوگ تو ، یک نم است ( در شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها)
دوشنبه 29 دیماه سال 1399 19:00
دریا برای گریه سوگ تو ، یک نم است اشکی که در فراغ تو ریزد، مکرم است دنیا اگر چه مزرعه آخرت ولی وقتی که نیستی تو در آن یک جهنم است تابی نمانده در دل عالم از این وداع پشت علی خمیده از این داغ اعظم است بر روی دوش می کشد انگار آسمان باری نپرس قامت مولا چرا خم است ؟ مردی که در نبرد، یلان را به خاک برد امشب شکسته حال، از...
-
حق بده که اینقدر نامهربانی خوب نیست !
یکشنبه 23 آذرماه سال 1399 18:24
حق بده که اینقدر نامهربانی خوب نیست ! زیر قولت می زنی تا می توانی ، خوب نیست ! با خیالت روز وشب سر کرده ام، در خلوتم عشق آن هم این همه سخت و نهانی خوب نیست ! کاش می شد در خیابان عشق را فریاد زد گر چه می دانم چنین پرده درانی خوب نیست چند وقتی پا نمی گیرد غزل در طبع من در کنار تنگ دل ها نغمه خوانی خوب نیست ! معنی بازیچه...
-
انگار که گوش شنوا نیست در این شهر
چهارشنبه 19 آذرماه سال 1399 20:31
انگار که گوش شنوا نیست در این شهر فریاد نزن ، پنجره وا نیست در این شهر پژواک شکستن به فلک رفت ز دلها اما به گمانم که رسا نیست در این شهر هی غصه پس از غصه و هی رنج پس از رنج یک فرصت تجدید قوا نیست در این شهر از هیچ طرف نور امیدی نتوان دید تاریک شبی چون شب ما نیست در این شهر هر کس به خر خویش سوار است به دلخواه زیرا که...
-
صومعه سرا
چهارشنبه 12 آذرماه سال 1399 18:22
صومعه سرا شهریست ، غرب خطه گیلان خاک آن گهر خیز است، مثل باقی ایران مهد سبزه و گل ها ، منتهای زیبایی بین جنگل و دریا ، با نمایی از باران روی مردمش روشن، مثل خنده خورشید مهر و عشق می تابد، برمسافرو مهمان بین روستاهایش ، یک ده است زیباتر « کهنه سر » بود نامش ، مهد عشق با عرفان مردمی به غایت خوب ، پیروان اهل بیت زن وَمرد...
-
بگذار خودم باشم و تنهایی و غم ها
شنبه 8 آذرماه سال 1399 13:33
بگذار خودم باشم و تنهایی و غم ها سخت است رسیدن به تو با این چم وخم ها احساس نکن دوست ندارم که تو باشی خُردم نکن اینقدر به تکرار قسم ها از بس که عزیز دلمی دلهره دارم در جان و تنت رخنه کند درد و اِلم ها عاشق نگریزد ز بلایای ره عشق طوفان نشود مانع صیاد و بلم ها زیبنده که من خسته هجران تو باشم تا در عوضش دور بمانی ز ستم...
-
گرانی بس که بیرون رفته از حدّ
یکشنبه 18 آبانماه سال 1399 00:33
گرانی بس که بیرون رفته از حدّ در آمد از همه جدّ وپدر جدّ فشار زندگی شد صد برابر در آمدها شده ده، خرج ها ، صد درون سینه ها آتش فشان است خدا داند که کی سر می گشاید تنزل کرده سطح دین و اخلاق همه دنبال پولند و در آمد در آمد مختصر، اما هزینه کشد بر آسمان هفتمین ، قد هزاران خون دل باید که نانی بیاید در کف ما یا نیاید بدون...
-
تا حال دلم خوب شود گاه به گاهی
سهشنبه 13 آبانماه سال 1399 19:59
تا حال دلم خوب شود گاه به گاهی از گوشه چشمت به من انداز نگاهی ناخواسته گر عطر تو را باد بیارد هرگز ننویسند به پای تو گناهی کافی است تکانی بدهی بر سر مویت یا رو سری ات را بتکانی سر راهی تا باز دل من بزند پر به هوایت آن گونه که طوفان بزند بر پر کاهی یا شاه غریبی که دلش سخت بلرزد از هیمنه و هیبت تعقیب سپاهی هر دغدغه از...