-
بیزارم از دنیا برای استرس هایش
پنجشنبه 15 تیرماه سال 1402 00:18
بیزارم از دنیا برای استرس هایش حیف از تمام روزها که ریختم پایش گفتم که حتماً جلوه های خوب هم دارد روزی می افتد پرده ها از روی زیبایش قدر تمام عمر کوشیدم و جان کندم شاید ببینم عاقبت روی دلارایش هر چه جلو رفتم چو سایه دور شد از من هرگز نشد کوتاه قدری از درازایش عمر خودم را مفتی مفتی هدر دادم بانگ دهل از دورها خوش بود...
-
خورشید سر برآورد، از مشرق نبوت ( عید غدیر )
سهشنبه 13 تیرماه سال 1402 17:05
خورشید سر برآورد، از مشرق نبوت در حجةالوداع سال دهم ز هجرت فرمان حق چنین بود ابلاغ کن محمد بالا ببرعلی را، بر منبر امامت خاموش گر نشینی ، راه تو می شود گم تکمیل دین نگردد الّا به این رسالت از دشمنان نترس و اعلام امر ما کن ما حافظ تو هستیم ، از مکر این جماعت در واحه غدیر خم در هوای سوزان هنگامه ای به پا بود، چون لحظه...
-
عید غدیر مبارک(رباعی)
سهشنبه 13 تیرماه سال 1402 14:45
شادم که مرا هست دلارام علی آغاز و ادامه و سرانجام ، علی بر لوح وجودم قلم عشق نوشت: آقام محمد است و مولام، علی!
-
گاهی برای گفتن، یک حرف هم زیاد است
شنبه 10 تیرماه سال 1402 00:11
گاهی برای گفتن، یک حرف هم زیاد است وقتی مخاطب ما ، گوشش به دست باد است دیدم حواس پرت است ، دل را به هر که دادم هر چینی شکسته، محصول اعتماد است آداب مهر ورزی ،خواهان ندارد امروز بازار با وفایان ، این روزها کساد است صدق و صفا ندیدم ، در ازدحام این شهر بس خنده ها که عمقش دریایی از عناد است! از بس که ساده بودم ، دنبال عشق...
-
عشق تو درون مایه شاعر شدنم بود
پنجشنبه 25 خردادماه سال 1402 14:02
عشق تو درون مایه شاعر شدنم بود انگار که از روز ازل در بدنم بود بازار غزل گرم شد از هرم حضورت خورشید نگاه تو میان سخنم بود هنگام تماشای تو سرخورد دل من افتاد در آن جاذبه که راهزنم بود رسوای جهان گشتم ازین عشق مجازی رسوایی ام از پارگی پیرهنم بود حاجت به کسی نیست که نفرین بنمایی این آتش جانسوز از اول به تنم بود مجنونی من...
-
می رود در کار عشقت هستی ناقابلم
چهارشنبه 24 خردادماه سال 1402 22:47
می رود در کار عشقت هستی ناقابلم حال خوبی می دهد دیوانه بودن بر دلم دوست دارم با تو باشم تا ابد در یک قفس تا که تنها در بهشت عدن باشد منزلم گیسوانت را رها کن روی امواج نسیم تا بگیرد بوی گلهای بهاری محفلم گاهی از عطر دل انگیز رها در جامه ات شور عرفانی بده بر خلوت بی حاصلم دستهایم را بگیر و دور اندامم بپیچ تا کند تلفیق...
-
پوزش و عذر خواهی
چهارشنبه 3 خردادماه سال 1402 15:21
با سلام و درود بر همه بازدیدکنندگان عزیز وبلاگم، از این که نمی توانم صدای غزلهای با گویش محلی را پست بگذارم متاسفم. همه دوستان می دانند که اشعار محلی اگربدون صدا باشد نه تنها برای کسانی که با آن گویش بیگانه اند بی لطف و دشوار خواهد بود بلکه بسیاری از کسانی هم که اهل همان گویش هستند در قرائت آن سروده ها دچار سختی...
-
من شاهرودی ام و همین اعتبارمه ( با یکی از گویشهای شاهرودی)
چهارشنبه 3 خردادماه سال 1402 15:09
من شاهرودی ام و همین اعتبارمه هر چند مملکت همه شهر و ، دیارمه شهری قشنگ و خاطره انگیز و دلربا کوه و کویر و جنگل و دریا ، کنارمه از دین من نپرس، فقط انقده بدان عشق علی و آل محمد شعارمه یگ نعمت عظیم خدا داده که نگو از بس که لطف خاص خداوند یارمه نزّیک مشهدم، دو قدم مانده تا حرم همسایه امام رضا، افتخارمه هر وخت دلم مگیره...
-
هخوام برم ازین شهر، به قولی جیم هاباشم (غزل با گویش شاهرود زیبا)
سهشنبه 2 خردادماه سال 1402 22:20
هُخوام برم ازین شهر، به قولی جیم هاباشم هر چی دارم هادنم ،بی زر و سیم هاباشم بار سَفِر دِوِندم ، برم یه جای عالی خدا بُوخوایه مشهد، برم مقیم هاباشم امام هشتم ما ، خیلی مِیمُن نوازه نوکر اون امام ،خب و کریم هاباشم اذنم اگه هادنه، هر رو برم زیارت نِبیله واز دچار ، غصه یو بیم هاباشم! صحن و سِراشه جارو، کنم به میل و رغبت...
-
تا باقیات صالحاتی هست، دریابیم
دوشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1402 22:03
تا باقیات صالحاتی هست، دریابیم هنگامه صوم و صلاتی هست، دریابیم بذر محبت در قلوب خسته بنشانیم در دل چو شوق انبساطی هست ، دریابیم راهی دراز و پر خطر در پیش روی ماست تا فرصت راه نجاتی هست دریابیم یک روز حتما تشنه خواهد شد لبان ما حالا اگر آب حیاتی هست ، دریابیم همراه ما در وادی حیرت که خواهد بود؟ تا راههای ارتباطی هست،...
-
بوی بنزین گران را باز هم حس می کنم
شنبه 9 اردیبهشتماه سال 1402 18:40
رهنمودی تازه از اهل کرم حس می کنم بوی بنزین گران را باز هم حس می کنم صحبت عدل است و برخی تشنه اجرای آن همت اجراش را در هر قدم حس می کنم با گران کردن عدالت خوب اجرا می شود خوبی اش را سالها با پشت خم حس می کنم تا شود هر کس به قدر سهمش از آن بهره مند قطره چکانی فراز ملک جم حس می کنم بس که می گویند ما بنزین مفتی خورده ایم...
-
جان پناه من از هر بلا و بدی (شب قدر 19 رمضان 1444 )
یکشنبه 20 فروردینماه سال 1402 23:07
جان پناه من از هر بلا و بدی یا علی مددی یا علی مددی چو زند طوفان به کرانه دل گاه جذر و مدی ، یا علی مددی پی هر مشکل به زبان برسان گر که با خردی ، یا علی مددی بزن از ته دل عاشق حیدر به خدا بلدی ، یا علی مددی روز ولادت ، مُهر ولایت به دلم تو زدی، یا علی مددی تو امیر منی، دشمن تو بود کم ز هر عددی ، یا علی مددی به محبانت...
-
حالا که نیستی به خیال تو دل خوشم
پنجشنبه 17 فروردینماه سال 1402 01:58
حالا که نیستی به خیال تو دل خوشم با یاد لحظه های وصال تو دل خوشم تا یک بهانه جور شود ، من ببینمت با عطر ماندگار به شال تو ، دل خوشم گاهی که حسرتم غلیان می کند تو را با گریه در هوای زلال تو ، دل خوشم تو ماه کاملی، ولی از پشت ابرها حتی به انتظار هلال تو دل خوشم هر روز با امید طلوع دوباره ام از مشرق بلند جمال تو ، دل...
-
عید داره همیایه، قدمش رو سرِچشم (شادباش سال نو با گویش شاهرودی)
یکشنبه 28 اسفندماه سال 1401 22:45
عید داره همیایه، قدمش رو سرِچشم آخ که خیلی با صفایه ، قدمش رو سر چشم ننه سرما هروه، جاش عمو نوروز همیا در خانه روش وایه ، قدمش رو سر چشم همه شارودیا میمن عیده دوست دارن چه غریب چه آشنایه قدمش رو سر چشم هر کی وا هر کی که قهره بیتره آشتی کنه هر کی ام که ناقلایه، قدمش رو سر چشم میمن عزیزی امسال همیا عید دیدنی عزیز ما و...
-
دوبیتی با گویش شاهرود زیبا - همه هنگن
یکشنبه 28 اسفندماه سال 1401 00:11
همه هنگن خمیر و خورد و خسته ن ولی آنلاینن و گوشی به دستن به ظاهر مین جمع خانواده خدا هندانه که پیش کی هستن!
-
با وعده های خوشگل و عالی خرم نکن
شنبه 27 اسفندماه سال 1401 23:29
با وعده های خوشگل و عالی خرم نکن حتی به نام رشد و تعالی خرم نکن گولم نزن به وعده جنت ، به نهر آب با وصف حوریان مثالی خرم نکن بگذار تا به میل خودم دوزخی شوم اما تو با بهشت خیالی خرم نکن دیگر سری نمانده به سامان ما که تو رندی کنی و شیره بمالی خرم نکن تفسیر پاک بودن چشمه صفای اوست در تو ندیده ایم زلالی خرم نکن لب تشنه...
-
امشب شب معراج عاشقان است ( میلاد حضرت صاحب الزمان نیمه شعبان 1444)
سهشنبه 16 اسفندماه سال 1401 12:32
امشب شب معراج عاشقان است لبخند شادی بر لب جهان است الطاف حق بی حد و بی کران است مولود امشب فخر لامکان است میلاد مولا صاحب الزمان است میلاد او بر شیعیان مبارک بر خلق مظلوم جهان مبارک بر مومنان انس و جان مبارک دست خدا امشب گهر فشان است میلاد مولا صاحب الزمان است حق آمد و باطل به قهقرا رفت شیطان میان ورطه بلا رفت موسی به...
-
دوبیتی با گویش شاهرود زیبا
چهارشنبه 3 اسفندماه سال 1401 22:36
یَه روز تنگ غروب، وقت نُماشُم به دِریای دلم اِفتید تِلاطم چِنُن موجا مِنه درهم شکستن که هر بند تنم شد یَگ طِرف گُم ++++ دوتاکفتر بودیم ما گوشه بُم سَراما زیر بال همدِگه ، گم شکستن هر دو بالُمه به یَگ سنگ اَمن از شوری چشمای مردم
-
هر چقد که سخت باشه روز آدم، شو مِشه (غزل با یکی از گویشهای شاهرود زیبا)
دوشنبه 24 بهمنماه سال 1401 23:06
هر چقد که سخت باشه روز آدم، شو مِشه هر چی یخ باشه زمستن عید که شد او مِشه صبر و طاقت وخت سختی مین دنیا لازمه کی بدون خون دل گوساله قد گو مِشه؟ تا که انگوری نجوشه روی آتیش اجاق کاسه مردم کجا شیرینِ از دیشو مِشه بعضیا یَگسر گلایه دارن از صبر خدا کار حق انگار با تعجیل و با اشتو مِشه خسته ین از روزگار و تلخیای زندگی تا که...
-
من غزل هِنگم ولی کار تویم، ای بد نیه ( با گویش شاهرود زیبا)
دوشنبه 24 بهمنماه سال 1401 16:00
من غزل هِنگم ولی کار تویم، ای بد نیه نمرته بیست هِندنم هرچند کم از صد نیه ! عشق تو کار دست من هادا یو من شاعر شدم البته هیشکی که شاعر جدّ ، اندر جد نیه مردم هنگن یارو دس وردار از این شری یا مثل تو هیشکی مین وچای کل ممد نیه من هنندانم چطو هابه که خاطر خوات شدم کار عشقه این دگه به چار شو یو چرقد نیه تو کجا و من کجا ، من...
-
رباعی: گفتم که بیا به خانه، گفتی نمخوام ( لهجه شاهرودی)
دوشنبه 24 بهمنماه سال 1401 11:54
گفتم که بیا به خانه ، گفتی نِموخوام گفتم که نگیر باهانه ، گفتی نموخوام خواستوم که بیِستُوم به کنارت بکشُم درداته به روی شانه، گفتی نموخوام!
-
قسم بخور دل من آشنای کس نشوی
یکشنبه 23 بهمنماه سال 1401 23:31
قسم بخور دل من آشنای کس نشوی دوباره لقمه خوشمزه و ملس نشوی غریبه باش به هر کس که آشنایت خواست رفیق حال و هواهای زود رس نشوی به هر نسیم معطر که پرسه زد در شهر به عشوه سمت تو پیچید ، هم نفس نشوی تمام وسوسه های قشنگ شیرین است چه بهتر است به خوان هوس، مگس نشوی سرک نکش به تماشای باغ همسایه به فکر شاخه خود باش تا هرس نشوی...
-
گر چه دلبستگی ام معلوم است
یکشنبه 23 بهمنماه سال 1401 22:45
گر چه دلبستگی ام معلوم است بیشتر خستگی ام ، معلوم است! درد را هر چه می کنم پنهان باز برجستگی ام معلوم است این که از رنجش ام نمی گویم عشق و پیوستگی ام معلوم است دل من دائماً ترک برداشت ردّ بشکستگی ام معلوم است دیگر اما رسیده ام ته خط راز آهستگی ام معلوم است قصد دارم رها شوم از خود راه وارستگی ام معلوم است !
-
از تو نخواستم که به من مبتلا شوی
یکشنبه 16 بهمنماه سال 1401 22:28
از تو نخواستم که به من مبتلا شوی اینک چه بهتر است که از من جدا شوی راه من و تو خط موازی است تا ابد حیف است که بپیچی و پر انحنا شوی دستم دراز بود به سمت دو دست تو اما نخواستی که بگیری و پا شوی با من غریبه بودی و مغرور و سرد و خشک هرگز دلت نخواست به من آشنا شوی در کار عشق ساز مخالف زدن خطاست باید به ضربه های دلت هم صدا...
-
محبت با مرا جزو کمالات خودت بگذار
یکشنبه 16 بهمنماه سال 1401 21:34
محبت با مرا جزو کمالات خودت بگذار میان نامه حالی خوش زحالات خودت بگذار ز دل مشغولی ام غمگین نشو ، صبر و سکوتم را به پای غرقه بودت در خیالات خودت بگذار شنیدم پیشه کردی شیوه اهل نوشتن را غم پنهانی ام را در مقالات خودت بگذار! مرا هی سر دواندی هر تمنا کردم از وصلت تو هم وصل مرا توی محالات خودت بگذار چه کردی که دلم را تا...
-
هر کس نگران است از این وام نگیرد! ( قرار بود به ما وامی بدهند...)
چهارشنبه 5 بهمنماه سال 1401 01:22
هر کس نگران است از این وام نگیرد! تا صبر و قرار از دلِ آرام نگیرد قانع به همان اندک خود باشد و خرسند تا بعد دلش از غم ایام نگیرد امروز که این چار قران دست تو آمد فردا دلت از سختی فرجام نگیرد آن کیست که تا پول قلمبه به کف آرد یک کیسه پر از پسته و بادام نگیرد؟ یا کیست که بار سفر و سِیر نبندد از وسوسه ترکیه الهام نگیرد؟...
-
یک ثانیه خالی نشد از عشق حضورم
پنجشنبه 29 دیماه سال 1401 21:51
یک ثانیه خالی نشد از عشق حضورم غرقم به خیالات تو هر چند که دورم بیتاب تر از سینه طوفانی امواج آشفته تر از ماهی افتاده به تورم با حال خرابم به غزل حوصله دارم درگیر تغزل شده اوراق شعورم گیرم که به دامان وصالت نرسد دست قانع به تماشای تو هنگام عبورم گاهی به تنم شور بهارانه بینداز گاهی ز سر لطف بشو سنگ صبورم دامن نکش از...
-
میلاد حضرت زهرا و روز مادر
جمعه 23 دیماه سال 1401 00:13
هم مادر و هم زنی و هم زهرایی به به چه سرشت و خلقت زیبایی در اهل زمین کسی همانندت نیست شک نیست که اهل عالم بالایی!
-
هر زمانی از تو دورم میشوم بی تاب تر
دوشنبه 19 دیماه سال 1401 21:02
هر زمانی از تو دورم میشوم بی تاب تر سوز هجران میکند احساس ها را ناب تر روزهایم بی حضورت بوی نفرت میدهد در دلم جاری نباشی ، می شوم مرداب تر بی تو می سوزم به خلوت خانه تنهایی ام شمع جانم میشود دور از جناب ات، آب تر پلک بر هم میگذارم تا تماشایت کنم میکند یاد تو اما چشم را بیخواب تر بارها گفتم رهایت میکنم اما نشد...
-
هر چی دلت هخوا بگو، بد و خب و دری وری
پنجشنبه 15 دیماه سال 1401 20:10
هر چی دلت هخوا بگو، بد و خب و دری وری واز دوواره رد همباشی از طرفای شبدری مگر که من نوینمت سگ هنوندم به دنبالت هنوندمت به نردویون، اونم نه راسته، یگ وری! ( نردبان) یادت برفته اون دفه که وچه ها دتوفتنت حقته کامل هادین دم دوکن کوثری ! حالا برو پی کارت ، غیظ منه بالا نیار هنو دلینگن نبیی یه لنگه پا از سر دری سر به سرم...